پاسخ به:به سلامتی ...
سه شنبه 27 آبان 1393 10:29 PM
سلامتی بابایی که دختر کوچولوش زنگ زد بهش گفت بابا داری میای خونه پاستیل میخری ؟
ولی وقتی جیبشو نگاه کرد و دید نمیتونه ؛
ماشینشو زد کنار خیابون آروم پیاده شد و با خجالت گفت :
آزاادی … آزااادی ۲ نفر …
از همه دل بریده ام،دلم اسیر یک نگاست،تمام آرزوی من زیارت امام رضـــــــــاست