0

تاریخ هنر

 
like77
like77
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : مهر 1392 
تعداد پست ها : 514
محل سکونت : خراسان رضوی

پاسخ به:تاریخ هنر
یک شنبه 3 فروردین 1393  7:48 PM

دگردیسی مدرن مجسمه‌سازی هنر مجسمه سازی در دوران مدرن با تغییر رویکر انسان و اندیشه و فلسفه او دستخوش تغییراتی بنیادی شد. مهمترین رهاورد این تغییرات توجه به خود مجسمه به عنوان اثر هنری بود نه شی ئی برای بیان آؤمان و یا شخصیتی تاریخی و اساطیری. دگرديسي مدرن مجسمه‌سازي یوهان گات فراید ون (Johann Gott Fried Von Herder) فیلسوف و منتقد آلمانی قرن نوزدهم، تعریفی از بنا نهاد كه در پایان قرن هنوز معتبر بود، او نقاشی را مصداقی از رویای تصویرسازی و مجسمه را واقعیتی ناگوار توصیف كرد. جوزف بویس (Joseph Beuys) با معرفی مجسمه به عنوان یك اندیشه، به واقع هنر سه بعدی را در انعكاسی روشنفركانه با رویا، مرتبط ساخت. در صده نوزدهم مفهوم اصلی مجسمه‌سازی بار دیگر به صورتی عمیق مورد بررسی و بازبینی قرار گرفت و چنان تحلیل و تعریف شد كه تا پیش از آب بی‌سابقه بود. صده‌ای كه در آن نقاشی علی‌رغم جهت‌گیری‌های تازه، هنوز نقاشی باقی‌مانده بود. در همین دوران تمایزات كلاسیك بین تراشیده‌های سنگی و چوبی مجسمه‌وار و شكل‌پذیری اشیای بی‌تركیب، تا آنجا محو و مبهم شد كه این تمایزات خود محلی برای سوال شدند. در واقع هیچ چیز دیگری غیر از خود بحران هویت به صورت قاعده اصلی كار مجسمه، در پیش مفهوم خارجی اثر نهادینه نشد. بگذارید نمودار مسیر دایره پایان ناپذیری را از حجم به فضا، به شی، به موقعیت، به مفهوم و بازگشت به آغاز ترسیم كنیم. از قطعه سنگ باستانی تا آن چه خولیو گنزالس (Jolio Gonzalez) «پیوند حجم و فضا» می‌نامد. همانگونه كه مجسمه‌سازان، زمانی علاقمند به غلاف شمشیر مجسمه‌ آزادی در جزیره بدلوز (Bedloes Island) بودند، تدریجاً توجه‌شان به برج ایفل، ساختار اسكلت بندی فلزی آن و در نهایت به خود جزیره بدلوز سمت و سو گرفت! به بیانی دیگر، این مثل نمایانگر یك جهش از پوسته بیرونی به ساختار درونی تا موقعیت مكانی اثر می‌باشد. اولین و مهمترین ركن توسعه هنر مجسمه‌سازی در این دوره، توجه بیش از حد به مجسمه‌سازی بود. قبل از پیشرفت محسوس هنر دهه 1960، توسعه این روند در سالهای 1906 تا 1916 در اذهان تعدادی هنرمندان انقلابی، به عنوان یك درون پاشی صورت گرفت. اگر چه وقفه‌های مهمی در طول این دوران وجود داشت ولی در همین زمان بود كه الگوهای بنیادین پایگذاری شد. با توجه به این می‌توان دیدگاهی را به كار گیریم كه با بررسیهای خطی سابق مجسمه‌سازی مدرن متفاوت است. در نهایت هر نسلی گذشته را دوباره ابداع می‌كند و تاریخ خود را می‌نویسد باستثنای مطالعه سایر تاریخ نگاریها كه قبل از تغیرات بنیادی دهه شصت منتشر شده بودند. كرلاگیدیون ولكر (Carola Giedon Weleker)، میشل سوفر (Michel Seuphor)،‌ادوارد ترایر (Eduard Trier) و الریچ گرتز (Ulrich Gretz) مجسمه‌سازی قرن بیستم را در امتداد دو جاده دیدند كه هر روز فاصله‌شان از هم بیشتر می‌شود. اولین و مهمترین ركن توسعه هنر مجسمه‌سازی در این دوره، توجه بیش از حد به مجسمه‌سازی بود. قبل از پیشرفت محسوس هنر دهه 1960، توسعه این روند در سالهای 1906 تا 1916 در اذهان تعدادی هنرمندان انقلابی، به عنوان یك درون پاشی صورت گرفت. اگر چه وقفه‌های مهمی در طول این دوران وجود داشت ولی در همین زمان بود كه الگوهای بنیادین پایگذاری شد آثار اگوست رودن (Auguste Rodin) و اریسیتد ملول (Aristide Maillol) دو در دروازه‌ای بودند كه بعد از آن این دو جاده از هم دور می‌شوند. رودن فرمها را در فضا ذوب كرده،‌درهم یكی می‌كرد، بهم پیوند می‌داد و با نور سطح آنها را شیاردار جلوه می‌داد. در حالی كه حجم‌های فشرده و فرم‌های گرد ملول به هم پیوستگی فرمها را از لحاظ تكنیك مستحكم می‌كرد. از اینجا مسیر از یك طرف به سوی بكارگیری شفاف و لحاظ تكنیك مستحكم می‌كرد. از اینجا مسیر از یك طرف به سوی بكارگیری شفاف و تحلیلی فضا و از طرف دیگر به سمت یك حجم فشرده بسته می‌رود. اكنون نامهای نوام گابو (Naum Gabo) و كنستانتین برانكوزی (Constantion Brancuzi) به ذهن می‌آید. بگذارید به جای بررسی این دو مسیر توسعه، تاریخ مجسمه‌سازی قرن بیستم را در پرتو این دو مرحله پرثمر مدنظر بگیریم. رودن، كه آثار پخته و به كمال رسیده‌اش در تمامی قلمرو دوره اول به چشم می‌خورد، مركز شروع مجسمه‌سازی مدرن قلمداد می‌شود. او یك عنصر متمركز را برگرفته از قرم‌های برجسته، فارغ از قید و بند شكل‌پذیری مجسمه‌وار را كه در تضاد با فرم‌های فشرده و متراكم و حجمهای قالب گونه بوده در سال 1907 معرفی می‌كند. این معرفی باعث آگاه‌سازی هنرمندان دوره بعدی مانند آندره درین (Andre Derain)، برانكوزی و پیكاسو (Picasso) شد، در تلاش جهت خلق دوباره مجسمه بیرون از چهارچوب اولیه مواد. اما دو سال بعد اثر سرزن پیكاسو و سری‌های مایتس شامل نیم‌تنه‌های ژانت (Jeannette busts) كه در واقع آن‌ها در این آثار خود، سطوح شیاردار رودن را اختیار كرده است، خلق شد. دگرديسي مدرن مجسمه‌سازي بنابراین هم ضدیت و هم تقلید از آثار و همه جا حاضر رودن، به توسعه مجسمه‌سازی مدرن منجر شد. چنانچه از این منظر موضوع را مورد بررسی قرار دهیم آثار ملول (Maillol) در جایگاه دومی نسبت به رودن قرار می‌گیرد، در حالیكه میراث هنری رودن از صعود تجربیات پیچیده و تجربی آوان گارد (Avant-garde) ابراز می‌شود. آیا تاریخ مجسمه‌سازی و هنر به طور كلی، انعكاسی از تاریخ سیاسی و اجتماعی است؟ آیا جنگهای جهانی، ركوردهای اقتصادی، سقوط امپراطوریها و صعود ملتها در هنر قرن بیستم منعكس شده‌اند؟ همانطور كه برای تئوریهای ماركسیستی دسته‌بندی طبقات اجتماعی توجه را جلب می‌كند آیا هنر در این میان، بیانی از روابط اجتماعی و تاریخی است؟ یا هنر در پوسته خود با تمامی وابستگیهایش به شرح زندگی، آشفتگیها و اغتشاشاتی كه می‌تواند پیش آید در راه و خط خود پیش می‌رود و توسعه می‌یابد؟ هدف این متن جدای از شرح معمول و عمومی تاریخ و فرهنگ مجسمه‌سازی است. هدف جداسازی مجسمه‌سازی از مباحث وسیع‌تر معاصر آن است. اما این بدان معنی نیست كه به آن ارزش بیش از حدی داده شود. تلاش بر این بوده كه به مجسمه‌سازی به عنوان یك مفهوم و بیان مستقل از دوره‌ای كه در آن خلق شده نگاه شود. زمانیكه مجسمه به تناقض‌های زمان خود صورت خارجی می‌بخشد، نمایانگر وقفه‌ها و امیدهای دوره خودش می‌شود. در جائیكه مفهوم معاصر به طور خاص، مربوط به اثر باشد و یا توضیح مضاعفی برای درك بهتر مجسمه مورد نیاز باشد، ارائه خواهد شد.
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها