پاسخ به:تاریخ هنر
یک شنبه 3 فروردین 1393 5:08 PM
سمبولیسم، هنر نمادها
گفتگو در قرنی که خود در آن زندگی کرده ایم شاید به مراتب دشوارتر از بررسی مشخصات هر دوره تاریخی باشد. اما در اصل قرن بیستم قرنی بحرانی و دنباله دار است که در آن انسان، خود را از قالب پیشین بیرون آورده و به شکل دیگری می سازد.
سمبولیسم، هنر نمادها
بر اساس بینش های مختلفی که حاکم بر هنر امروزی است، هنر بنا به تعریفی عبارت است از به کارگیری عناصری همچون صوت، رنگ یا کلمه، با آرایشهایی که هیچ نیازی ندارند به چیزی بیرون از خود اشاره کنند.
به عبارت واضح تر، دیگر احتیاجی ندارند"چیزی" را نشان دهند. هنرمند این قرن چون دانشمندان با وسایل کار خود "تجربه" می کنند،امکانات آن را بررسی و شکلهایی تازه ابداع می کنند.اغلب هنرمندان امروزی به دنبال چیزهایی یگانه و بی همتا هستند.
مکتب سمبولیسم
سمبل(symbol) در اصل یك واژهی یونانی(sum ball)و به معنای وابستگی و چسباندن دو نقطه مجزا است. این واژه در حالت اسمی به معنای "رمز، علامت و نشانه" به كار میرود.[1] در زبان فارسی برای آن معادلهایی نظیر "نماد، نمود و رمز" پیشنهاد شده است.
در حوزه ادبیات، سمبل یا نماد به چیزی گفته میشود كه هم خودش باشد و هم مظهر مفاهیمی دیگر؛ مثلا درخت زیتون علاوه بر مفهوم واقعیاش، نماد صلح و دوستی نیز هست. نمادها با توجه به زمینههای فكری، فرهنگی و شرایط به وجود آمدنشان به دو گروه بومی یا عمومی تقسیم میشوند.[2]
نمادهای بومی مربوط به مردم منطقهای خاص است؛ اما نماد عمومی را تقریبا همه مردم جهان به یك صورت درك میكنند. در آثار ادبی، نیز نماد، دو گونه كاربرد دارد. گاهی هنرمند اثری كاملا سمبولیك و نمادین میآفریند مثل منطق الطیر عطار و گاه در اثر خود از برخی عناصر به عنوان نماد بهره میگیرد.
اكنون ببینیم مكتب سبولیسم چیست؟ سمبولیسم یا نمادگرایی مكتبی ادبی – هنری است؛ كه در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم در اروپا و آمریكا رواج یافت. این مكتب در حدود سال 1855م. در "فرانسه" پایه ریزی شد و در سالهای 1880 تا 1890 به اوج فعالیت خود رسید.
مكتب سمبولیسم پیش از آنكه به شكل مكتبی مستقل درآید، در بین گروهی از جوانان آن دوران پایهگذاری شد. این افراد كه به تمامی قواعد و قوانین اجتماعی، سیاسی و حتی اخلاقی معترض بودند، تلاش میكردند تا هر آنچه با سنت گذشته ارتباط داشت را نابود کنند. آنها با درآمیختن احساسات و عواطف شاعرانه با هرزگی و بیبندوباری، ادبیات تازهای را پدید آورند. همین روح عصیانگر آنها، در نهایت منجر به ایجاد تغییرات اساسی در ادبیات گردید. برجستهترین فرد این گروه، "ورلن"
(Verlaine) بود كه كتاب "شاعران نفرین شده" او زمینههای ظهور سمبولیسم را فراهم كرد. این گروه به خاطر رفتارهای افراطیشان به گروه "منحط" شهرت یافتند.[3]
از آن سو نویسنده دیگری به نام "ادگار آلنپو"(Edgar Allan Poe) در آمریكا موفق به خلق آثاری شد كه ترجمه آنها تأثیر بسزایی در شكلگیری مكتب سمبولیسم داشت. این آثار كه غالبا به وسیلهی "بودلر"(Bolder) به زبان فرانسوی ترجمه میشد، به همراه كتابی از بودلر به نام "گلهای بدی" دنیای ادبیات را تكان داد. سپس شاعرانی مانند "استفان مالارمه"
(Mallarme) و "آرتور رمبو"(Rimbaud) پایههای این مكتب را استوار كردند.[4]
این شاعران كه اندكی متعادلتر از شاعران منحط بودند،میكوشیدند با مطالعات عمیقتر جایگاه هنری خود را تثبیت کنند. آنها كه به نظریهی "هنر برای هنر" معتقد بودند، با استفاده آموزشی و تعلیمی هنر و ادبیات مخالفت میورزیدند.
سمبل(symbol) در اصل یك واژهی یونانی(sum ball)و به معنای وابستگی و چسباندن دو نقطه مجزا است. این واژه در حالت اسمی به معنای "رمز، علامت و نشانه" به كار میرود
به عقیدهی آنها جهان سراسر رمز و راز است و مردم عادی از درك این دنیای مرموز عاجزند و تنها شاعران میتوانند این اسرار را درك کنند. از نظر آنها شاعر پیامبری است؛ كه میتواند درون یا ورای دنیای واقعی ببیند و از آنجا كه این عوالم توصیف ناپذیرند، شاعر سمبولیست میكوشد با استفاده از زبانی نمادین دنیای ناشناخته را به مخاطب بشناساند.[5]
مخالفت آنها با قید و بندهای ادبیات سنتی رفته رفته سبب ایجاد تغییراتی در اوزان شعری گردید."رمبو" و "ورلن" نخستین كسانی بودند كه شعر آزاد را در "ادبیات فرانسه" مطرح کردند.
بارزترین ویژگی سمبولیستها، درونگرایی شدید و قطع ارتباط آنها با جهان بیرون بود. به باور آنها عرصهی شعر از آنجا شروع میشود كه با واقعیت قطع رابطه شود.[6] درون گرایی و اعتقاد آنها به جهان ماوراء و تأكید بر تخیل و كشف و شهود سبب شد كه شعر سمبولیستها از پیچیدگیهای خاصی برخوردار شود و گاهی درك معنای آن به راحتی امكان پذیر نباشد. توجه به همین ویژگیها، فضای آثار سمبولیستی غالبا مه آلود و وهمانگیز بود.
سمبولیستها شعر را وسیلهای برای بیان عواطف و احساسات شاعر میدانستند و میكوشیدند به جای ارائهی یك پیام فكری یا اخلاقی، یك وضعیت عاطفی خلق كنند كه در آن از نمادهای ظاهری برای بیان این عواطف استفاده شود.[7]
از دیگر ویژگیهای فكری سمبولیستها بدبینی و نگاه تیره و تار آنها به جهان بود. ریشهی این بدبینی را باید در تأثیرپذیری آنها از افكار "شوپنهاور" (Schopen Hauer)، فیلسوف آلمانی قرن نوزدهم میلادی جستجو كرد. او كه با دیدی منفی به زندگی انسان نظر داشت و آن را سراسر بدی و شر میدانست، مرگ را تنها راه رهایی انسان از این زندگی رنجبار تلقی میكرد. این افكار به شدت بر هنرمندان سمبولیست مۆثر افتاد، به طوری كه هالهای از یأس و انبوه آثار آنها را فرا گرفت.[8]
یكی از چیزهایی كه به شدت توجه سمبولیستها را به خود جلب كرد، موسیقی بود. آنها میكوشیدند شعر را به موسیقی نزدیك نمایند؛ زیرا موسیقی هم زبانی غیرمستقیم داشت و هم بیواسطه با عواطف انسانی در ارتباط بود، بدون آنكه پیام خاصی را به مخاطب القاء كند. به همین سبب، سمبولیستها توجه به آهنگ و موسیقی درونی شعر را دستور كار خود قرار دادند؛ به طوری كه "مالارمه" معتقد بود: شعر پیش از آنكه كلماتی با معنا باشد، همراهی و هماهنگی صداهاست و عبارتی زیبا و بیمعنی از عبارتی كه معنا دارد، ولی زیبا نیست، ارزشمندتر است.[9]
این جنبش سرانجام در دهه اول قرن بیستم به وسیله "آندره برتون"(Andre Breton) به مكتب سوررئالیسم تغییر شكل یافت.
سمبولیسم، هنر نمادها
گرایشهای هنری نوین در قرن بیستم
سمبولیسم در لغت به معنای رمز گرایی و نمادگرایی است. سمبولیسم، جنبشی نامحسوس در هنر بود که در دهه های 1880و 1890 در ارتباطی نزدیک با جنبش ادبی سمبولیستی در شعر فرانسه ظهور و شکل گرفت. این جنبش واکنشی بود به اهداف طبیعت گرایانه ی مکتب امپرسیونیسم و نیز به اصول رئالیسمی که توسط کوربه وضع شد." نقاشی اساسا هنری عینی است و فقط می تواند شامل بازنمایی چیزهایی شود که واقعی و موجودند... شیء انتزاعی به قلمرو نقاشی تعلق ندارد"
موریه شاعر، در تضاد مستقیم با این ایده، مرامنامه ی سمبولیستی را در فیگارو در18 سپتامبر1886 انتشار داد و در آن اظهار داشت: اصل اساسی هنر" جامه پوشاندن به ایده به شکل حسی است" و کلمه ای بود که اولین بار برای نقاشیهای "ونگوگ" و " گوگن" به کار رفت.
سمبولیسم واقعیت محض را مبتذل و ناچیز می شمرد و مدعی بود که باید واقعیت را به شکل سمبول(نماد) شناخت درونی هنرمند از آن واقعیت ارائه کرد. در سمبولیسم ذهنیت رمانتیسیسم شکل افراطی به خود گرفت. علاوه بر ذهنیت افراطی، سمبولیستها اصرار داشتند که هنر را از هرگونه کیفیت سودمند بزدایند و شعار" هنر برای هنر" (پارناسین)را ترویج دهند.
هدف سمبولیسم حل مناقشه بین دنیای مادی و معنوی است. به همان ترتیب که شاعر سمبولیست زبان شعری را پیش از همه به عنوان بیان نمادین زندگی درونی مورد توجه قرار داد، آنها نیز از نقاشان می خواستند تا بیانی بصری برای رمز و راز بیابند.
نمادگرایان بر این باور بودند که تجسم عینی، کمال مطلوبی در هنر نیست، بلکه باید انگارها را به مدد نمادها القا کرد. بر این اساس آنان عینیت را مردود شمردند و بر ذهنیت تأکید کردند. همچنین کوشیدند رازباوری را با گرایش به انحطاط و شهوانیت در هم آمیزند.
نقاشان سمبولیست تصور می کردند رنگ و خط در ماهیت خود قادر به بیان ایده هستند. منتقدین سمبولیست بسیار تلاش داشتند تا بین هنرها و نقاشی های رودن که با اشعار بودلر و ادگار آلن پو قابل قیاس بود و با موسیقی کلود دبوسی توازی هایی برقرار سازند. از این رو سمبولیست ها بر ارجح بودن ذهنیت وانگیزش بر توصیف( یا نمایش) مستقیم و صریح تشبیهات تأکید می ورزیدند.
هنرمندان سمبولیست از نظر سبک و روش کار بسیار متنوع بودند. بسیاری از هنرمندان سمبولیست از نوع خاصی تصویر پردازی مشابه به نویسندگان سمبولیست، الهام می گرفتند. اما گوگن و پیروان او از موضوعات متظاهرانه و افراطی کمتر استفاده می کردند و غالبا صحنه های روستایی را بر می گزیدند.
مكتب سمبولیسم پیش از آنكه به شكل مكتبی مستقل درآید،در بین گروهی از جوانان آن دوران پایهگذاری شد. این افراد كه به تمامی قواعد و قوانین اجتماعی، سیاسی و حتی اخلاقی معترض بودند، تلاش میكردند تا هر آنچه با سنت گذشته ارتباط داشت را نابود کنند.
با وجود آن که نوعی حس مذهبی شدید و پر رمز و راز، مشخصه ی این جنبش بود، ولی همین حس شدید شهوانی و انحرافی، مرگ، بیماری و گناه از جمله موضوعات مورد علاقه جنبش بود.اگر چه سمبولیسم عمدتا در هنر فرانسه بحث می شود اما تاثیر فراگیر و گسترده تری داشت و هنرمندان مختلفی چون "مونش" به عنوان بخشی از جنبش در مفهوم گسترده ی آن مورد توجه هستند.
در مجموع از دیدگاه سمبولیست ها واقعیت آرمان درونی، رویا یا نماد فقط می توانست به صورت غیر مستقیم با واسطه بیان شود، یعنی با استفاده از کلید ها یا تمثیل هایی که نمایانگر واقعیت درونی بودند.