پاسخ به:هنر در اسلام
یک شنبه 3 فروردین 1393 3:14 PM

«اين ملت، براي اينكه حيثيتش و كيان حقيقي و انساني و اسلامي و انقلابي و فرهنگ ملياش حفظ شود، احتياج به مجاهدت و مقاومت و ايستادگي در مقابل تهاجم دشمن، و تهاجم كردن به نقاط ضعف دشمن دارد. اين را خوديها ميتوانند بكنند.
من حرفم فقط همين است. من ميگويم:
والّا آن كارگردان يا تهيهكنندهاي كه وقتي دارد فيلمي را ميسازد، از پيش دارد فكر ميكند كه «اين نكته را در اين فيلم خواهم گنجاند، تا يكي از پايههاي اعتقادي اين نظام را هدف قرار بدهم»، كه از اسلام و انقلاب دفاع نميكند! با زبان خاص فيلم و با همان شكلي كه در فيلم امكان دارد، كار خودش را انجام ميدهد. يعني اكتفا نميكند به اينكه به انقلاب كمك نكند؛ فيلم ميسازد براي اينكه به انقلاب حمله كند! از اول كه دارد اين فيلم را ميسازد، يا اين داستان را مينويسد، هدفش اين است كه كارايي نظام اسلامي را زير سؤال ببرد، و بگويد: «اين نظام اسلامي، كارايي ندارد.» از اولي كه دارد اين مقاله را مينويسد يا اين اثر هنري را توليد ميكند، هدفش اين است است كه نشان بدهد اين دولت كارايي ندارد؛ توان اداره ندارد. اين، در حال خدمت به مصالح اين كشور است يا در حال خيانت؟ به اين ميشود تكيه كرد؟! معلوم است كه نميشود تكيه كرد! ما البته تصميم نگرفتهايم كساني را كه خيال كردهايم خدمت نمي كنند يا خيانت ميكنند، يكي يكي به قانون معرفي كنيم. نه! هنوز خيلي كارها در اين كشور در زمينه فرهنگي وجود دارد كه بايد انجام بگيرد. منظورم اين است كه در محيطهاي فرهنگي، به نيروهاي مؤمن تكيه شود. اينها سدي در مقابل تهاجم فرهنگي هستند.»
(بيانات در ديدار جمعي از صاحبنظران، مسئولان، نويسندگان، خبرنگاران و كاركنان دستگاههاي فرهنگي، هنري، تبليغي و خبري كشور، به همراه وزير و معاونين و رؤساي مناطق آموزش و پرورش سراسر كشور؛ 21/5/71)
بايد به دنبال يك جوانه نو بود

«در مورد اين كار، عقيدهام اين است كه در هنر انقلاب و در اين بخش ـ يعني بخش داستان و خاطره و اين چيزها ـ بايد دنبال يك «جَست» نو باشيم. (وقتي از گوشه درخت كهنهاي يك شاخه جديد بيرون ميزند، به تعبير مشهديها، ميگوييم: جست.) بايد عرض كنم كه هنر نويسندگي و داستاننويسي در انقلاب، بدون اينكه ما خواسته باشيم سرمايهگذاري بكنيم، همين الان خودش را نشان داده است. اين، از همان جوششهاي طبيعي است.
چون صادقترين جوششها آن است كه بدون درخواست و تقاضا، خود را نشان بدهد.
«پري روتاب مستوري ندارد/ چو در بندي، سر از روزن برآرد.»
بله؛ درها همه بسته است (همين كه ايشان ميگويند)، امكانات نيست. همين است. درها بسته است. اما سر از روزن بيرون ميآورد؛ و ناگهان ميبيند كه اين همه نوشتههاي خوب، خودش را نشان ميدهد.»
(در ديدار اعضاي حوزه هنري سازمان تبليغات اسلامي)
جوانان مستعد را شناسايي كنيد و آموزش دهيد

«به نظر من، در زمينههاي نويسندگي، ما خيلي نياز به كار داريم. ما ميبينيم هر جا كه يك فيلم خوب ساخته شده است، بر اساس يك قصه و فيلمنامه خوب بوده است. آن جاهايي كه جاذبه ندارد، عيب دارد، مشكل اصلي، فيلمنامه است. البته نقيصهاي است. من احتمال ميدهم كه زماني، با بعضي از شما اين صحبت را كرده باشم: ميگويم: شايد ذوق و سليقه ايراني در اين جهت تربيت نشده است. يعني ما قصه شعري خيلي داريم. مثلاً شاهنامه، كتابهاي نظامي و ديگر شاعران. اين قصهها، خيلي هم خوب است و بعضي از قصههايش هم، انصافاً از لحاظ قصهپردازي، بسيار قوي است. اما كار قصهنويسي از قديم نداريم. در غرب و اروپا، از پيش از ميلاد مسيح كار نمايشنامهنويسي و قصهنويسي رواج داشته است؛ حالت سنتي داشته است. كما اينكه آنها شعرشان نسبت به ما خيلي ضعيف و بسيار عقب است. ولي اين چيزي نيست كه نشود تأمين كرد. اينها جزو سرنوشت هميشگي بشر نيست.
خوب، يك وقت هم ميبينيد يك شاعر برجسته، در آنجايي كه مهد شعر نيست، به وجود ميآيد: مثل شكسپير، كه نمايشنامههايش هم به شعر است. چه عيبي دارد كه ما هم در بين خودمان، ناگهان يك قلههاي هنري در زمينه نويسندگي پيدا كنيم؟ اگر اين كار بشود، آن وقت ما در دو زمينه، پيشرفت خواهيم كرد: هم در زمينه فيلم پيشرفت ميكنيم، هم خود قصه.
موضوع قصه واقعاً بسيار مهم است.
به هر حال، به نظر من كار رمان را بايد خيلي جدي بگيريد. اين جوانان را پيدا كنيد و براي آنان برنامهريزي كنيد.»
(در ديدار هيئت اسلامي هنرمندان؛ 2/10/81)
لزوم تشويق و تجليل از هنرمندان و نويسندگان معتقد به اسلام و انقلاب

«به نظر من، اين جريان هنرمندان معتقد به دين، معتقد به مباني اساسي اسلام و انقلاب، و معتقد به راه نوي كه ملت ايران با شجاعت انتخاب كرد و شناخت و پيمود، امروز بايستي خيلي احساس مسئوليت و تلاش كند.
جريان ضد اين حركت عظيم مردمي و ضد اسلام، از همه امكانات بهرهبرداري ميكند؛ از هنر هم به طور كامل بهرهبرداري ميكند.
امروز در دنيا دستگاههاي عظيم فيلمسازي عليه اسلام، فيلمنامههاي قوي مينويسند و بازيهاي قوي ارائه ميدهند.
اين فيلمها را، براي بد چهره كردن و زشت كردن اسلام و مفاهيم اسلام ـ و از جمله مفهوم انقلاب ـ ميسازند و در دنيا پخش ميكنند. كما اينكه ـ شما ببينيد ـ براي خيلي از مفاهيم استعماري و استكباري و مفاهيمي كه مورد علاقه و نياز مراكز استعماري دنياست، كارها و پشتيبانيهاي هنري بسيار عظيمي انجام ميگيرد: آنچه را صهيونيستها لازم دارند، آنچه را كه صهيونيسم از اول لازم داشته، آنچه را كه براي غرق كردن فرهنگهاي ملتها در فرهنگ غالب آمريكايي يا غربي لازم است،
شما ميبينيد كه همه اين چيزها و همه اين نيازها را در گوشه و كنار آثار هنري فراوان، همچنين در كارهاي عليالظاهر علمي ـ فرهنگي، برآورده ميكنند. فيلمها و آهنگها ميسازند، نقاشيها ميكنند و كارهاي هنري فراواني انجام ميدهند، براي اينكه آن مفاهيم را در ذهنهاي مردم جا بيندازند.
البته، بديهي است كه همه چيز در دنيا، وابسته به فهم انسانهاست. اگر كسي، يا مركز قدرتي بتواند فهم انسانها را به سمتي سوق بدهد، همه چيز در آن جهت سوق پيدا خواهد كرد. اين، قهري است. بنابراين، ميل و تلاش دستگاههاي قدرت جهاني و قدرتهاي متجاوز زيادهخواه، براي اينكه بتوانند بر افكار، آراء و تمايلات مردم غلبه پيدا كنند، چيز عجيبي نيست.قهري و طبيعي است.
دارند از همه امكانشان استفاده ميكنند: از پيشرفتهترين روشهاي ارتباطاتي امروز، براي جا انداختن يك دروغ به جاي يك حقيقت ناب استفاده ميشود. از قويترين هنرمندها براي اثبات ـ فرض بفرماييد ـ مظلوميت صهيونيزم (خندهآورترين چيزي كه امروز ميشود در دنيا مطرح كرد) استفاده ميشود، تا صهيونيستهايي را كه آمدهاند و تجسم ظلم مسيطر و قاهري در منطقهاي از دنيا شدهاند، به عنوان يك چهره مظلوم جلوه بدهند! اين، كاري است كه الان دارد در دنيا انجام ميگيرد.
با اين همه تلاشي كه شده، با اين همه كمك مالي كه به آنها شده، با اين همه سلاحي كه براي آنها فراهم كردند (يا امكان دادند كه خود آنها فراهم كنند)، با اين همه اغماضي كه از ظلمهاي آنها در دنيا شده است و در عين حال هنوز رها نكردهاند، مطبوعات، وسايل تبليغاتي، وسايل ارتباطاتي و هنر، در بخشهاي عظيمي، در خدمت اين است كه در مقابل افكار عمومي، همين گروه ستمگر متجاوز زورگوي زيادهطلب را به عنوان يك مجموعه مظلوم و مورد ستم و قابل ترحم در دنيا منعكس كنند! هنوز دارد اين كار انجام ميگيرد. اما متقابلاً براي نشان دادن مظلوميت مظلومان حقيقي منطقه فلسطين، كار چنداني انجام نگرفته است. يعني تقريباً در دنيا هيچ كار انجام نگرفته است! البته، اگر در گوشه و كنار ـ يك وقتي در اينجا، يا در بعضي از كشورهاي عربي ـ بالاخره كارهايي از لحاظ كيفيت در هر حدي، انجام گرفته باشد، در مقابل آنچه كه آنها انجام دادهاند، صفر است.
خلاصه، برادران عزيز! امروز از ابزار معنوي (يعني از ابزار فرهنگ و هنر) دارد عليه ارزشهاي والاي بشري و اعتقادات انساني و اديان آسماني و خواستهاي انسانها، حداكثر استفاده ميشود! تصور من اين است و اميدم به اين قشر و اين نسلي است كه حقيقت را شناختهاند. البته، هميشه در دنياي هنر، در سراسر دنيا كساني هستند و بودهاند كه عليرغم اين حركت ظالمانه، كارهايي انجام دادهاند. نميشود گفت كه صحنه و عرصه هنر ـ يا فرهنگ ـ به كلي خالي از گرايشهاي حقطلبانه است. اما هر كاري كه انجام بگيرد، كم است.

به نظر من، در اين زمينه، هنرمندان و اصحاب فرهنگ در كشور ما، مسئوليت مهمي دارند. يكي از مهمترين مسئوليتها هم اين است كه اين جوانهاي تازهرس و تازهكار و تازهوارد ميدان هنر شده را، در مقابل ابهت كاذب آن كساني كه مايههايي از هنر دارند (بعضي هم ندارند.بعضي هم فقط اسم دارند و حقيقتاً مايه هنري ندارند. ليكن با همان اسم هنري خودشان كه سعي هم ميشود به زور، بزرگ داشته و زيادي تفخيم بشود) مصونيت ببخشند.آنها روي هنرمندان جوان و هنرمندان در بين راه ما فشار ميآورند. سعي شود از اين جوانها حمايت بشود؛ هم حمايت معنوي، هم حمايت مادي. به ايستادگي، به استقلال، به حرف زدن با همان زبان هنر و سخن گفتن از حقايقي كه به آنها اعتقاد دارند، تشويق بشوند.چرا اين حقايق را پوشيده نگه ميدارند؟! من ميبينم امروز بعضي از هنرمندهاي مؤمن، حرفي را كه در دلشان درصحنه هنر هست، ميترسند بگويند و بيان كنند! چرا؟! چرا بايد اينجوري بشود؟!بالاخره، اين مسئوليت مهمي است. امروز هر چه از هنرمند مسلمان، تجليل و هر چه هنرمندان مسلمان، تشويق بشوند، جا دارد. اين، يك وظيفه بزرگ است. اين، يك كار فرعي و حاشيهاي نيست؛ يك كار اصلي است...
(بيانات در ديدار جمعي از نيروهاي فرهنگي و هنرمندان دفاع مقدس؛ 20/1/1379)
راههاي احياي داستان ايراني

استفاده از متون كهن داستاني
«ما از داستانگويي چه قصدي داريم؟ چرا گفته ميشود «براي فرزندانتان داستان بگوييد»؟ چرا داستان اينقدر مورد توجه همه حكماي دوران تاريخ، و از جمله اسلام است؟ چون داستان، در چهره قهرمانهايش، درس زندگي ميآموزد. در داستان، هر انساني ميتواند كمال مطلوبها و راههاي زندگي خودش را پيدا كند. لذا چنانچه بنا شود راه غلط به ما نشان بدهد، از آن فلسفه خودش دور افتاده است و ديگر ارزش ندارد. بنابراين، بايد روي اين نقطه تكيه كرد، كه بعضي از داستانها ارزش ندارد. و اما، در همين «مثنوي» يا در «منطقالطير» شيخ عطار، داستانهاي زيادي وجود دارد. در همين «هزار و يك شب» معروف، كه دنيا را پر كرده، و گمان ميكنم هر جايي كه پاي فرهنگ بشري رفته، اسم «هزار و يك شب» هم وارد شده است، داستانهاي بسياري ـ از جمله «علاءالدين و چراغ جادو» و از اين قبيل ـ وجود دارد.
واقعاً «هزار و يك شب»، مجموعه عجيبي است! پر است از داستانهاي خوب. يا همين «چهل طوطي»؛ كه البته روايتهاي مختلفي دارد و بعضي از روايتهايش خيلي شيرينتر و منطقيتر و متينتر است، و ميتواند مورد استفاده قرار گيرد.
ما از اينها ميتوانيم استفاده كنيم؛ و داستانهايشان را به زبان مناسبي درآوريم. چرا بايد با وجود اين مايه، از لحاظ فيلمنامهنويسي و به اصطلاح زمينههاي داستاني، وضعمان خوب نباشد؟!»
(بيانات در ديدار گروه نمايش صدا؛ 29/10/71)