0

عزیر؛ بنده مخلص خدا

 
h_h49490
h_h49490
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : شهریور 1388 
تعداد پست ها : 70
محل سکونت : مرکزی

عزیر؛ بنده مخلص خدا
دوشنبه 9 شهریور 1388  4:52 PM

عزیر چون وارد باغ خود شد، دید درختها سبز و سایه آنها گسترده است و زمان برداشت میوه آنها نزدیك شده است، نغمه بلبلها گوش را می نوازد و پرندگان به طرب آمده اند. عزیر ساعتی در این باغ بیاسود و از نسیم جان پرور آن بهره مند و از تماشای سبزه و چمن و طراوت یاس و یاسمن غرق در نشاط شد، آنگاه سبدی از انگور و سبد دیگری از انجیر و مقداری نان به همراه برداشت، سوار بر الاغ خود شد و راه منزل خویش را در پیش گرفت.

عزیر در بازگشت خود غرق در اسرار آفرینش و عظمت موجودات بود و آنچنان در فكر فرو رفت، كه راهش را گم كرد. چند لحظه بعد خود را در میان ویرانه ای دید كه از دهكده خرابی حكایت می كرد، ...

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها