0

شجاعت4

 
nazaninfatemeh
nazaninfatemeh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : خرداد 1389 
تعداد پست ها : 81124
محل سکونت : تهران

شجاعت4
جمعه 4 بهمن 1392  4:17 PM


راوي :همرزم شهيد
منبع :سايت ساجد
در «گيلان غرب» بوديم و شرايط حساسي پيش آمده بود. يك گروه شناسايي تشكيل داديم و قرار شد از طرف «گره زرد» به موقعيت امام حسين(عليه السلام) برويم. پارك موتوري دشمن شناسايي شده بود. قرار بود ما برويم آن را بزنيم و بازگرديم. رفتيم و مأموريت مان را با موفقيت انجام داديم. موقع بازگشتن، متوجه شديم كه شناسايي شده ايم. شدت انفجار خودروها و مخزن سوخت آنان، به قدري زياد بود كه از كيلومترها فاصله، به راحتي ديده مي شد. آر.پي.جي ما به تانكر سوخت آنان خورده بود و شعله هاي آتش آن تا مقرّ خودمان هم پيدا بود. خلاصه به همين دليل، جان همه گروه در خطر بود. شهيد كلهر وقتي فهميد كه دشمن ما را شناسايي كرده، گفت: «شما برويد، من مي مانم و دفاع مي كنم.» وقتي كه ديد ما اصرار مي كنيم كه بمانيم، با قاطعيت خاصي گفت: «من به شما مي گويم برويد و فاصله بگيريد. بعد، من به شما مي رسم!» طوري اين را گفت كه ديگر هيچ كس حرفي نزد و همه را افتاديم. شهيد كلهر و بسياري از فرماندهان ما اين چنين بودند. آنان تواضع، ايثارگري و قاطعيت را همه با هم در خود داشتند و اين يك شعار و يا حرف نبود، كه يك واقعيت بزرگ بود؛ واقعيتي به بزرگي و وسعت قلبهاي اين بزرگمردان. فداكاريها و ايثارگريها، چاشني حركت نا در لحظه هاي حساس بود. صفتهايي كه همراه با پختگي و ابتكار عمل نظامي، سبب پيروزيهاي ما و شكست دشمن بود.

(سيد علي ميررضي ، شهيد يد الله كلهر )

از همه دل بریده ام،دلم اسیر یک نگاست،تمام آرزوی من زیارت امام رضـــــــــاست

تشکرات از این پست
mehdi0014
دسترسی سریع به انجمن ها