پاسخ به:عرفان حسيني
چهارشنبه 17 آذر 1389 5:10 PM
آنكس كه به مقام اين چنين ايثاري مينشيند يعني عدم وابستگي به غير حق، يعني نفسي رحماني و الهي و اين نفس به گناه آلوده نيست؛ ميداني كه سرچشمة خطا و گناه از خود خواهي و خود بيني است ولي در مقام عصمت خطايي نيست؛ گفتيم كتاب و عترت شكل هم و با هم، قرآن مطهر است و كلام حق، پس عترت نيز مطهر است و داراي عصمت. آنگاه كه مقام رسالت چنين توصيف كند، اگر قرآن نازل شدة حق است پس عترت هم نيز از سوي حق است و در اينجاست كه محمد رسالت دارد هم به قرآن هم به عترت، اگر اين دو ثقليناند هر دو از آسمان آمدهاند پس بر حقند، پس از جاي دگرند. آن زمان كه حق اراده برخلقت هستي داشت از ذات خويش جدا كرد عترت و در كنارشان كتاب. اينان مثل جمال او و در كنار او، مگر دعاي وارث نخواندهاي كه حسين وارث است از آدم تا خاتم، تا به علي و حسن، رمزي در اينجا نهفته است كه گفتيم اينان، كتاب و عترت، از روز ازل ثقلين بودند بر هستي، چو از الست بودند، از بر حق بودند؛ چه حادث بودند چه قديم، هر دو از بر حق آمدهاند و در بر حق جز معصوم ننشيند، اينان قرب نشينان حضرت دوستند كه با كتاب آمدهاند تا كتاب تأويل كنند. آن زمان كه حضرت حق اراده كرد ولايت آمد به پيش و اين ولايت را رسالتي بايد؛ هر لحظه به شكلي بت عيار در آمد. در كنار محمد هم ولايت آمد، هم كتاب؛ كتاب خط است و ولايت بيان كتاب و خود كتاب، زين روست كه محمد اين حديث گفت انبياء همه آمدند با توحيد و عدهاي با كتاب، محمد آمد با قرآن و عترت همانگونه كه قرآن پاك است عترت نيز هست كه محمد دركنار يكديگر اينها را معرفي ميكند و حسين از عترت است. عترت هرگز بيش از حد توان درك مردم بروز ندادند خويش را، چون اگر بروز ميدادند مطمئناً جز شيدايي و جنون ديده نميشد، زين رو هستي به اينجا نميرسيد، كتاب بيان عترت است و عترت بروز معناي كتاب. قرآن از بر حق، عترت از بر حق، قرآن و عترت با هم تا لب حوض رفاقتي تنگاتنگ دوستاني جدا ناشدني، عصمت اينان در همين روايت از پيامبر مشهود شود و دگر به هيچ چيز احتياجي نيست اگر در اينان خطايي بود بايد بپذيريم در قرآن نيز خطا هست و اين هرگز نميشود، چون كتاب كلام الله است؛ مگر نديدي و نخواندي كه خداوند عيسي را كلمه مينامد، فقط كلمه، ولي عترت در ثقل و راستاي كتاب يعني عترت كلام الله و هرگز در كلام الله خطايي نيست و پاكي و عصمت است.
پس حسين كلام الله است، حسين داراي عصمت است، حسين پاكي و صفاست بدون هرگونه خطا، كلام رسول است شبههاي نيست، اگر به عظمت قرآن شك كني به عترت هم شك كردهاي؛ اي غافلان كه عترت را پشت سر انداختهايد، قرآن را ضايع كردهايد، اي آنانكه بي عترت راه اسلام رفتهايد، بي قرآن چگونه رفتهايد. آري عصمت اينان از اينجا پيداست و ولايت مخصوص معصوم است كه خداوند عطا كرده، رمزي است كه شايد تاكنون درنيافته بودي، پيامبر رمزي گفت در حديث ثقلين تو درياب عظمت عترت را.
آنجا كه خداوند در قرآن به محمد گويد كه اگر قرآن بر كوهها نازل ميشد متلاشي ميشدند ولي در قلب نازنين تو جاي داديم، اين قرآن همان عترت است، قرآن كتابي است بر انس و جن، عترت اماماند بر انس و جن حال تمامي صفات عالية حسين را از اين مقام دريابيد. كدام صفات عاليه!؟ صفات جليله و جمالية حق، حق سبحان است و عترت سبحان و سبحان را جز معصوم نتواند بيان كند و سبحان را جز سبحان درك نمي كند. عترت كلامالله است و قرآن كلام الله، كلام الله بيانگر اسماء و صفات حق و اينان نشان دهنده، زين روست كه وجهاللهاند و وجهالله همه داراي عصمت.
آن زمان وحدت بود و در مقام وحدت حق تجلي كرد و هستي آغاز شد و همه چيز تكثير و مقام حوض، مقام وحدت است، مقام رسيدن كثرت به وحدت. عترت و قرآن با هم بودند در وحدت، در عالم رنگها جدا در كنار هم و با هم و باز در حوض يكي و آنان كه منكر اين عصمتاند منكر پاكي قرآنند و صداقت محمد. بازتر بگويم كتاب قرآن، نازل شدة كتاب مبين است. بارها گفته شده است كلمة نازل دو معنا دارد، كوچك شدن و فرستاده شدن يعني قرآن نازل شدة كتاب مبين است و مطمئناً عترت نيز كه مقام ولايت است نازل شدة ولايت مبين است، قرآن كتاب اكبر است كه بيانگر كتاب مبين و ولايت و عترت، اينان عالم اكبرند. پس بخوان اين حديث، اين عظمت و مرگ بر آنان كه عاصياند بر عترت، مگر نخواندهاي در قرآن هيچ خشك و تري نيست مگر در كتاب مبين «لا رطبٍ و يابسٍ الافي كتاب مبين». يعني در قرآن هم هست. واضح بگويم كتاب مبين و عالم اكبر هر دو يكي است و عترت را مقام اين چنين است و اين ولايت از سوي اوست كه همه پاكي است و هر كه بيولايت زيست حتي اگر عالم دهر و زاهد دهر شد از ايمان بويي نبرده و معرفتي نداشته، با اين حساب عصمت و عظمت حسين پيداست و عاشورا روزي بود كه قوم به قهقرا رفته قرآن را پاره پاره كردند و مطلقاً هرگز رستگار نخواهند بود.
در سورة بقره ميخوانيم:“ذلك الكتاب لاريب فيه هدي للمتقين” و عترت باعثان هدايتند. يك كلام، هدايت براي آنان است كه دل درگرو عترت دارند و با عترتاند و پيروان آنان و اين انديشة شيعه را پايدارتر كند، قرآن هدايت كند و هم وزن او عترت هدايت كند. آري و بنابر همين حسين در پي هدايت بود و كار خويش تا به آخر برد هر قدمش و هر نفسش از بهر هدايت بود همان گونه كه هر كلام قرآن از براي هدايت است. زين روست كه گفتيم حسين خود ميدانست كه كيست و چيست و او در پي اين بود كه به راه پاكيها هدايت كند و اصل اسلام را كه نهي از منكر و امر به معروف بود كه يكي از كارهاي قرآن نيز همين است انجام دهد و به نيكي به پايان برد و تا آخرين لحظه حجت بر آنان تمام كرد به هدايتي از سر خيرخواهي، از سر رحمانيت و از سر عشق. هدايت حسين همان هدايت محمد بود؛ محمد به پاكي هدايت كرد و حسين ديد به قهقرا رفتن امت، هدايت به دين محمد كرد زين روست كه پيامبر فرمود:“حسينُ مني و انا من حسين.” آري دين محمد اگر ماند از هدايت حسين بود كه به جان خريد. اين به ظاهر است ولي آنجايي كه كتاب گويد: متقين آنانند كه به غيب ايمان دارند، اهل دل دانند كار حسين و محمد را از ازل تا به كنون.
آن زمان كه كودك بود با برادرش حسن، راه وضو ساختن آموختند به پيرمردي و نشان دادند كه هاديانند تا آن زمان كه جان بر سر اين هدايت نهادند. گفتيم مقام اين ولايت و عترت همان قرآن است، قرآن خيرخواه مردم و عترت نيز اين چنين. قرآن نازل شده بر همگان و عترت نيز اين چنين هر دو در پي هدايت، حتي آخرين دم نيز دست از صداقت و هدايت برنداشت. اگر كعبه بنا شد از براي وحدت مسلمين، حسين كربلا را علم كرد از براي آنان كه به غيب ايمان دارند، يعني مومنون. كعبه از براي مسلمين است و كربلا از براي مومنين، هيچ كتاب را خواندهاي، گويد بگوئيد اسلام آوردهايم نگوئيد ايمان آوردهايم. مسلمين آنانند كه به كتاب بي عترت معتقدند و مومنين آنانند كه به كتاب و عترت با هم معتقدند زين روست كه علي، اميرالمومنين است. اين نيز رمزوارة حضرت حق است و محمد مصطفي كه علي اميرالمومنين است نه اميرالمسلمين، چرا كه مومن مسلمان است ولي مسلمان ممكن است مومن نباشد و حسين به اين سمت هدايت كرد. آري هدايت، هدايت به سوي حقيقت است به سوي ايمان و حسين چنين كرد كربلا را علم كرد تا دوستان و مومنين بدانند كه مومنين با مسلمين در طواف كعبه شريكند ولي مومنين درطواف كربلا تنهايند. هدايت حسين از مكه آغاز شد، ديد به گرد كعبه ميگردند بي عترت، راه خود جداكرد تا كعبة دگر بسازد براي مسلمين مومن و بنايش را بر خون و دل نهاد و هدايت كرد، هر كه راه ما بپيمايد دمي آسوده نباشد و بنازم جمال محمد را كه با يك جمله، چه رموزي را آموخت به مومنين.
به خاطر همين است كه حسين وارث تمام انبياست از براي هدايت كار آدم كرد، هدايت نوح، نيايش داود، حشمت سليمان، عبادت وتقواي يحيي، قهر موسي، لطف عيسي، اخلاق محمد، ولايت علي، كرامت حسن و عصمت زهرا. آري حسين در هدايت وارث آدم است تا خاتم، پس، السلام عليك يا وارث محمد حبيب الله.
به نام حضرت هو و به نام الله و به نام اول و آخر و با استعانت از او و با درود و سلام بر محمد و آل او.