0

عرفان حسيني

 
hemmatmehdi
hemmatmehdi
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 824
محل سکونت : تهران

پاسخ به:عرفان حسيني
چهارشنبه 17 آذر 1389  5:06 PM

    حسين با يك كار همه را بروز داد، شهادتش بيان كرد شجاعتش را، نه گفتنش كرامتش را، شهادت اعوان و انصار سخاوتش را در برابر حق، آن‌چنان سخاوتي كه در اينجا خدا مديون حسين شد. آن‌چنان با شهادتش عزيز شد كه تاج عزت بر سر جامعة آدميت نهاد، اين‌جا دوباره صداي خدا برخاست، فتبارك الله احسن الخالقين و بيان كرد شهامتش را، شهامتي كه از عصمت او سرچشمه مي‌گيرد و عصمت همان نفس مطمئنه است كه در حسين بود، چون اگر در او پلشتي بود يقيناَ ترسي هم بود. هدايت كرد خفتگان را، بيدار كرد در مسيرش از مدينه تا كربلا و راه نمود راه آزادي و چون از سر رضاي دوست بود همة افعالش عبادت بود. آنگه كه در كشاكش نبرد به دشمن مي‌بخشيد جان او را رافت او بود و آن زمان كه به تنهايي در خانة زين نشست، بي يار و ياور و قلبش نلرزيد و شادابتر شد از رشادتش بود و خود به بلا سپرد تا جهل مردم در جهل نگه داشته شده را به دانايي و تفكر تبديل كند و كارش چراغ شبزدگان شود. ايثار كرد، ايثار  اينكه من بروم، ترك ديار و يار و كاشانه كنم، از جان بگذرم تا آدميان در اقصي نقاط دنيا در دانايي و عدالت بمانند، در آزادي و عزت بمانند و اين نيست مگر ايثار. در وفاداري و پيمان، وفاي به پيمان، پيمان با محمد، پيمان با مادر، پيمان با پدر و پيمان ازلي خويش با حضرت حق كه جز او رب نگيرد و چه خوش اين پيمان به سر برد. اين پيمان و اين ايثار و اين همه كرامت از خلق عظيم بود و خلق عظيم محمد بود و محمد خود گفت براي اخلاق آمده‌ام و حسين اخلاق را به زيبايي نشان داد، حتي آنجايي كه فرزندش به دشمن ناسزا گويد، او نهي كند كه ناسزا نگو و اين باز ادب و اخلاق است. بالاترين اخلاق حسين حريت او بود، حريت يعني رها بودن، رها بودن از چه؟ رهايي از كه؟

غلام همت آنم كه زير چرخ كبود                             ز هر چه رنگ تعلق پذيرد آزاد است

          حسين در مقابل حضرت حق دگر خود را نمي‌ديد، تعلقي به هيچ چيز جز او نداشت و آنگاه كه ندا داد هل من ناصراً ينصرني منظورش اين نبود كه ياريش دهند، ياري دگران حسين را، آزاد زيستن مردمان جواب گويد و اين آزادگي بود و هست كه آزادي را براي ابناء بشر به ارمغان مي‌آورد تا ولي آزاده نباشد، آزادي به امت ندهد. آزاده از چه؟ از خود و از رنگ دنيا و اين صفت حسين است و بارزترين صفت او كه صفات عاليه دگر به پيش مي‌آورد.

            بالاترين صفت آزادگي است اين آزادگي باعث ايجاد اخلاق،  عصمت، كرامت، ايثار، عبادت، عرفان، صداقت، رافت، عزت، سخاوت و هدايت مي‌شود، آن ندا كه به گوشش رسيد از محمد، آنگاه كه محمد پشت به ديوار كعبه داد و گفت قولوا لااله‌‌الاالله تفلحوا، حسين در كربلا تكيه داده بر شمشير گفت، پس رسالت محمدي كرد و آنگاه كه در پيكار با اهريمنان مي‌ايستد، كار علي كند.

            آنگاه كه درمقام پاكي واخلاق بر مي‌آيد كار فاطمه مي‌كند، آنجا كه تنها مي‌ماند و اهل كوفه مي‌بيند و زخم اينان كار حسن و نمازش در عاشورا، عبادت سجاد و سجده‌اش در ‌آخرين لحظه بر خاك كه باز در سجدة خونين خويش با نداي رضاً به قضائك و آنجا كه بر زين نشسته و بيان معارف مي‌كند از براي قوم جاهل، كار محمد بن‌ علي، درمقابل دشمن بي هيچ تزوير و ريايي مي‌ايستد، صداقت جعفر دارد و آنگاه كه بر بلايا صبر مي‌كند و خشم نمي‌گيرد كار موسي بن جعفر، آنجا كه تن به رضاي حق مي‌دهد كه علي بن موسي  و آن زمان كه آب به سپاه دشمن مي‌دهد، قبل از ورود به كربلا كار جواد مي‌كند و آن زمان كه خود و خاندانش را معرفي، هدايت علي بن محمد مي‌كند و آن زمان كه درمحاصرة دشمن است كار حسن عسكري مي‌كند و چون مرگ سرخ را مي پذيرد تاج عزت بر سر مي‌نهد و او در هر زمان كار مهدي كند.

            ياد حسين آزادي به ارمغان آورد و اين كار مهدي است؛ حسين يك تنه كار همه كرد ودر دعاي وارث مي‌خوانيم كار همة انبياء كرد.

            حال به يكايك صفات مي‌پردازيم تك به تك، اگر او ياري كند، اگر او بخواهد.

 

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها