0

ضرب المثلهاي ايراني

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

پاسخ به:ضرب المثلهاي ايراني
جمعه 27 دی 1392  2:22 PM

«الف»




آب از سرش گذشت:


کارش درست نیست و بالا خره موفق نمی شود.

آب به آب شدن:


از جایی به جای دیگر رفتن .

آب که سر بالابره , قورباغه ابوعطا می خونه :


کسی که به مرادش برسد خوشحال و شاد شود و خودش را گم کند.

آبشان از یک جوی نرود :


به هیچ وجه با هم موافق نیستند.

آب در کوزه و ما تشنه لبان می گردیم :


یعنی به آزرویمان رسیدیم و خبر نداریم و دنبالش هستیم . 

آبی که در یک جا مونده می گنده :


زیاد در یک مکان ماندن مساوی با بی ارزش شدن.

آب نمی بینه ولی شناگر ماهریه :


فرصتی به دست نمی آره ولی امکانش باشد از دستش بر می آید و ارزشی هم بر دیگری قائل نیست .

آفتابه لگن هفت دست , شام و ناهار هیچی !:


جایی که همه امکانات باشد , ولی از عمل خبری نباشد.

آسه برو آسه بیا که گربه شاخت نزنه !:


مواظب باش که آسیب نبینی .

آدم خوش معامله شریک مال دیگرانه :


خوش حساب باش تا همه قبولت داشته باشند.

آب از او گرم نمیشه :


نباید به او امیدوار باشیم .

آدم هزار کاره کم مایه است :


کسی که مشغول یک کار نشود و هر بار یک کار دیگر انجام دهد , سر انجام بی کار و بی ارزش می شود.

آفتابه خرج لحیمه :


ارزش درست شدن نداره .

آب که از سر گذشت چه یک وجب چه صد وجب :


زمانی گفته می شود که کسی از مشکلات زیاد نترسد.

آشپز که دو تا شد آش یا شور میشه یا بی مزه :


کاری که دو تا رئیس داشته باشد آن کار سرانجام درستی ندارد.

آب زیر پوستش افتاده !:


چاق و چله شده .

آب در گوش کسی کردن :


کلک زدن و فریب دادن .

آب در جوی داشتن :


غنی و ثروتمند بودن .

آب را زیر هفت طبقه زمین می بیند:


باهوش و زرنگ بودن . 

آدم ناشی سرنارا از سر گشاد میزنه !:


کسی که کاری را می خواهد انجام بدهد ولی بلد نیست . 

آخر شاه منشی کاه کشی است :


کسی که حد و مرز خودش را نداند آخرش بدبختی است .

آتش و پنبه :


دو کس و یا دو چیز که با هم جور در نیایند.

آتش با آتش خاموش نشود :


یعنی اگر کسی عصبانی شد با خشم آرام نمی شود.

آدم تا کوچکی نکنه به بزرگی نمیرسه :


برای رسیدن به مرتبه عالی باید از رتبه های پایین گذشت .

آنقدر مار خورده افعی شده !:


تجربه های زیاد اندوختن و هوشیار شدن.

از بی کفنی زنده ایم !:


خیلی بدبخت و بیچاره ایم .

از خرس موی کندن غنیمته !:


از کسی که پولداره و خسیس , پول جزیی گرفتن حساب است .

از هرچه بدم آمد بر سرم آمد:


از چیزی که نمی خواستم همان برایم پیش آمد.


از مردی تا نامردی یک قدم است :


یک لغزش کوچک مردی را بی حرکت کند.

اجاره نشین خوش نشینه :


کسی که خونه ندارد و اجاره نشین است در هر جایی که خوشش آمد زندگی می کند.

ادب بزرگترین سرمایه است :


بالاترین ثروت و دارایی کسی ادب اوست .

الکی خوش است :


خوشحالیش به درد نمی خورد.

اسب را گم کرده پی نعلش می گردد:


کار اصلی را رهاک کردن و به حاشیه پرداختن .

اگر خواهی اندوهگین نباشی , حسود مباش:


حسادت باعث غم و غصه می شود. 

اول بچش بعد بگو بی نمکه :


با عجله قضاوت نکن.

اگر مردن نبود آدم آدم را می خورد!:


موقعی گفته می شود که حرص و ولع انسان , افسار گسیخته شود.

اگر نخوردیم نان گندم ولی دیدیم دست مردم :


ممکن است کاری را خود شخص انجام ندهد ولی دیده که مردم چگونه انجام می دهند.

انگور خوب نصیب شغال می شود:


چیز با ارزش , نصیب شخص بی لیاقت شود.

انگشت کوچک فلانی هم نمی شود:


در مقایسه خیلی اختلاف است . 

او را با صد من شکر هم نمی توان خورد:


در موردی گفته می شود که کسی فیافه زننده و تلخی داشته باشد.

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها