الکترودینامیک کلاسیک
چهارشنبه 17 آذر 1389 7:15 AM
نظریه دقیق الکترومغناطیس ، معروف به الکترومغناطیس کلاسیک ، توسط فیزیکدانان طی قرن ۱۹ ، که در اوج کار جیمز کلرک ماکسول ، که متحد تحولات قبل به تئوری واحد و کشف ماهیت الکترومغناطیسی نور است. در الکترومغناطیس کلاسیک ، میدان الکترومغناطیسی توسط مجموعهای از معادلات شناخته شده به عنوان معادلات ماکسول ، و نیروی الکترومغناطیسی داده شده توسط قانون نیروی لورنتس توجیح میشود.یکی از خصوصیات الکترومغناطیس کلاسیک است که به سختی با مکانیک کلاسیک سازگار است ، اما سازگاری آن با نسبیت خاص به راحتی قابل نشان دادن است. با توجه به این که در معادلات ماکسول ، سرعت نور در خلاء ثابتی است جهانی ، و تنها وابسته به گذردهی الکتریکی و نفوذپذیری مغناطیسی در فضای خلا میباشد. این ناقض قوانین سرعت گالیلهای ، سنگ بنای اولیه از[ مکانیک کلاسیک] است. یک راه برای آشتی دادن دو نظریه این است که فرض وجود [اتر] درخشان که از طریق آن نور حرکت میکند. با این حال ، پس از آن تلاشهای تجربی موفق به شناسایی حضور اتر نشد. پس از کمکهای مهم هندریک لورنتس و هنری Poincaré ، در سال ۱۹۰۵ ، آلبرت انیشتین مشکل را با مقدمهای از نسبیت خاص ، که جایگزین جدید تئوری حرکتشناسی کلاسیک است که سازگار با الکترومغناطیس کلاسیک است ، حل کرد. . علاوه بر این ، تئوری نسبیت نشان میدهد که فریم درحال حرکت مرجع میدان مغناطیسی تبدیل به یک میدان غیر صفر با مولفه الکتریکی و بالعکس میشود، بنابراین بصورتی پایدار و محکم که نشان میدهد آنها دو طرف یک سکه هستند ، و به این ترتیب اصطلاح «الکترومغناطیس» نشان داده میشود.