0

روش تحلیل سیره نبوی(ص) 2

 
arseyfi
arseyfi
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : شهریور 1392 
تعداد پست ها : 6672
محل سکونت : مرکزی

روش تحلیل سیره نبوی(ص) 2
یک شنبه 8 دی 1392  8:45 AM

بخش دوم و پایانی

ج. آیین تحلیل سیرة نبوی

پس از بیان پاره‌ای دشواری‌ها، در نهایت، سخن از اصول تحلیل سیره نبوی است؛ یعنی قواعد و موازینی که با بهره‌مندی از آنها بتوان ادعا کرد آیین تحلیل و بررسی سیره آن حضرت، در حد توان رعایت شده است. در زیر، به برخی از آنها اشاره می‌شود:

1. همراهی نقل و نقد

نخستین اصل، ضرورت نقّادی متون تاریخی است؛ یعنی بهم آمیختن منقولات با فرآیند بررسی و نقد روشمند آنها. به‌طور قطع، هر نقلی به تنهایی قابل پذیرش نیست و به یکباره نمی‌توان به محتوای آن اعتماد کرد22 که: «...ای مؤمنان اگر فرد فاسقی خبری برایتان آورد، بررسی کنید...»(حجرات: 6).

پیش از این به نکته‌هایی درباره عوامل متعدد گسترش اختلافات در مسائل تاریخی اشاره شد که آن کلام نیز شاهدی بر لزوم نقد و بررسی متون موجود خواهد بود و شکی نیست که تحریر کتاب‌های تاریخی بر اساس منقولات و بدون نقادی نظام‌مند نمی‌تواند تاریخی سودمند و پندآموز به بار آورد، چه، در این صورت با داستان‌های تحریف شده و پر پیرایه رو به رو خواهیم شد.23

سخن از راه‌های تشخیص نقل صحیح مربوط به بحث «روش‌های ارزیابی نصوص تاریخی» است، از این‌رو، تنها به برخی از ملاک‌ها اشاره می‌کنیم:

اوّل، معیارهای سندی: در بعضی روش‌ها، مسائل مربوط به سند به‌طور مستقیم بررسی و به سلامت سند یا بررسی شرح حال و افکار گرایش‌های ناقلان روایت توجه می‌شود.24

دوم، معیارهای فراسندی: بخش دیگری از ملاک‌ها در وهله نخست به سند تاریخی نمی‌پردازند، بلکه از زوایای دیگر که در صحت و سقم متون نیز تأثیر دارند، به آن اهتمام می‌ورزند، مانند: عدم یک‌سونگری و توجه به دیدگاه‌های گوناگون، تطبیق نصوص با توجه به معیارهای دینی، شخصیت پیامبر(ص) و تطبیق نصوص با توجه به معیارهای عقلانی یا کاربرد معیارهای تجربی.25

2. همراهی نقل و تحلیل

دومین اصل لازم، ضرورت همراهی نقل متون تاریخی با تحلیل آنهاست. همان طور که هر نقلی باید بر معیارهای صدق سند و محتوا استوار باشد، تا به جای کژبینی، حقایق تاریخی نمایان شود، نیز هر نقلی باید بر تحلیل مبتنی بوده تا پندآموزی از تاریخ ممکن گردد و در واقع با تفکیک تاریخ نقلی از تحلیلی، هم این اصل جایگاه ویژه خود را باز یابد و هم بتوان آن را مستفاد مشکل دوم، یعنی کمبود متون تحلیلی دانست.

به عبارت دیگر، آنگاه رجوع به تاریخ سودمند است که از مبادی«نقل» به داوری «تحلیل» گذر کنیم آن گونه که: «پِسَرَکم هر چند من به اندازه همه آنان که پیش از من بوده‌اند نزیسته‌ام، اما در کارهایشان نگریسته‌ام و در سرگذشت‌هایشان اندیشیده و در آنچه از آنان مانده، رفته و دیده‌ام تا چون یکی از ایشان گردیده‌ام...»26

3. حکمت‌یابی

از دیگر اصول شایان توجه در تحلیل مسائل تاریخی اسلام و به ویژه سیره نبوی، توجه به اصل حکمت‌یابی در تحلیل موضع‌گیری‌ها و رفتارهای پیامبر اکرم(ص) است.

در بیان علل یک پدیده، گاه درصدد یافتن اصلی‌ترین ریشه‌ها و اصیل‌ترین عوامل آن هستیم به‌گونه‌ای که ممکن است ادعا شود در پس آن علل، دیگر هیچ امری از نگاه تحلیل‌گر بشری پنهان نمانده است! اما اگر دستاورد تلاش محقق در برگیرنده برخی علت‌ها و پیامدها باشد و ادعای انحصار را در پژوهش خود نیز واگذارد، می‌‌توان آن را از جمله «حکمت‌جویی» معقول درباره یک رویداد تلقی کرد.

بدین‌سان، تردیدی نیست که تحلیل سیره نبوی را نیز باید بر همین مبنا پی‌گرفت، چرا که فهم و تحلیل مطلق و همه جانبه تصمیم‌های رسول الهی، از حدود فاهمه نوع بشر بیرون است. این اصل را می‌توان برداشتی از مشکل سوم تلقی کرد، و در تحلیل حوادثی که در گستره حیات نبوی قرار می‌گیرد، باید نقش جنبه‌های آسمانی را از نظر دور نداشت و به جای داعیه علت‌یابی تامه (که امری نامعقول است)، به حکمت‌یابی عقلانی مبادرت ورزید.27

تحلیل‌گر تاریخ اسلام باید در راستای توجه به ساحت فوق طبیعی حیات پیامبر(ص)، لوازم حدود شخصیت آن حضرت را، که اسوه و الگوی بشر است، از یاد نبرد، زیرا هر تحلیلی که با چنین معیارهایی تناسب نداشته باشد، در واقع به مَسند آسمانی آن رسول الهی آراسته نخواهد بود.28

بنابراین، مورخ واقع‌نگر در تحلیل سیره نبوی باید اصل و مبنا را بر پی‌جویی و تحلیل پاره‌ای آثار و بعضی حکمت‌ها قرار دهد، نه اینکه چنین بیندیشد که می‌تواند نهایی‌ترین علتهای واقعی و حقیقی تصمیم‌گیری‌های پیامبر الهی را نقد و ارزیابی و درباره آنها داوری کند. این مبنا علاوه بر آنکه از واقعیتی (یعنی ویژگی‌های خاص موضوع سیره پیامبر الهی) سرچشمه گرفته است، باعث می‌شود که اوّلاً: تحلیل‌گر در ادعاهای خود جانب احتیاط را رها نکند و ثانیاً: چون اصل را بر این قرار داده است که بعضی مسائل از چشم او پنهان می‌ماند، انگیزه کشف و بررسی برای به دست آوردن مطالب جدید، در او فزونی می‌یابد.

بنابراین اساساً در علوم اجتماعی و از جمله تاریخ، محقق راستین نباید داعیه دستیابی به علت‌العلل یا علت تامّه را داشته باشد، بلکه در پی کشف علل معده بر می‌آید. از این‌رو با اقتباس از تفکیک بین علت و حکمت در قواعد فقهی می‌توان این راه را در تحلیل سیرة نبوی گشود که در اینجا اگر چه ما در کشف علل رفتارهای نبوی تعبیر به علت‌یابی کنیم، اما در واقع درصدد حکمت‌یابی خواهیم بود.

4. ارتباط و پیوستگی رویدادها

وقایع تاریخی با هم مرتبط‌اند آن چنان‌که باید آنها را به صورت یک «جریان» مورد کاوش قرار دارد، زیرا اصولاً تاریخ، یک کلّ پیوسته است و از این روست که: «...و رفته دنیا را برای مانده آن آینه عبرت شمار، چه برخی از آن به برخی دیگر مانده، و پایانش خود را به آغاز آن رساند...»29

بدین‌سان نه باید و نه می‌توان پاره‌ای از آن را از پاره دیگر جدا کرد، و در واقع، توجه به بسترهای زمانی تحققِ رخدادهای اجتماعی، امری لازم و حتمی است، چرا که پدیده‌های تاریخی، ناگهانی و تصادفی به وجود نمی‌آیند. هر رخداد تاریخی، یک رویکرد اجتماعی به حساب می‌آید و چون رخدادهای اجتماعی، اموری انسانی‌اند، باید نهادگاه نخستین آنها را «انسان» با همه هویت و حقیقتش دانست، و دخالت انسان در هر امری، بی تردید همراه با عامل زمان است. پس وقایع تاریخی، اموری جاری در «زمان» هستند و لذا تحلیل درست هر واقعه‌ای بدون نظر نقّادانه به گزارش ارتباط‌ها و پیوندهای پیشین و پسین آن امکان ندارد.

بنابراین، اوّلاً: هر رویداد تاریخی را باید در ارتباط با رویدادهای دیگر دانست تا بتوان آن را به درستی شناخت، ثانیاً: از پیوستگی و پیوند وقایع به یکدیگر باید به جوهر و ریشه‌ها، یعنی شناخت علل و عوامل وقوع، دست یافت و ثالثاً: باید به دسته‌بندی و تعیین عوامل اصلی و فرعی مبادرت ورزید.

این تلاش تحلیل‌گر، با توجه به کیفیت تأثیر متقابل رویدادها می‌تواند او را در تقسیم‌بندی معقول و صحیح عوامل و زمینه‌ها یاری کند و در نتیجه با آشکار شدن بسترهای اصلی و فرعی به وجود آورنده یک جریان تاریخی، راه تحلیل منطقی را امکان‌پذیر سازد.

5. منبع‌دهی به قرآن

از ضوابط قابل توجه در تحلیل سیره حضرت رسول(ص)، لزوم استفاده از قرآن در تشریح، تبیین و تحلیل رویدادهاست؛ امری که متأسفانه مورخان اسلامی کمتر به آن توجه داشته‌اند.30 قرآن کریم نه تنها در مرحله طرح و نقل موضوعات تاریخی، نقش منبع استواری را ایفا می‌کند. که در جهت ارزیابی تحلیل‌ها نیز مَحَکی راستین به حساب می‌آید. به عبارت دیگر، هم جنبة منبع‌دهی در تحلیل رویدادها دارد و هم سویة شناسایی حق از باطل، چرا که حکایتگری قرآن توأم با حق‌گرایی است.

این بهره‌گیری، به دو گونه امکان‌پذیر است:

گاه به یک موضوع خاص تاریخی در قرآن اشاره می‌شود ( چه آشکار، چه ضمنی) که در این شکل، علاوه بر اینکه محتوای آن موضوع می‌تواند سند منقول تاریخی قرار گیرد، کیفیت اشاره‌های پیدا و پنهان آن نیز پیمانه‌ای راستین برای سنجش تحلیل‌های پیرامون آن رخداد است.

اما چنانچه به هیچ روی نتوان خط طرح یک واقعه را در آیات الهی پی گرفت، باز هم استفاده از قرآن بسته نمی‌ماند، چرا که در هر حال باید تحلیل‌های تاریخی را به قرآن نمایاند؛

این گونه که اگر تحلیل در کلّیت یا پاره‌ای مسائل، با حکایتهای قرآنی هماهنگی نداشت، باید در آن «تحلیل» تردید کرد و در صورت ناامیدی از پی‌جویی خط طرح تحلیل یک واقعه در قرآن (فرض دوم)، اوّلا: مراجعه به منابع دیگر مورد پسند قرآن ـ مانند اصول متقن عقلایی یا مصادر مورد وثوق (روایات معصومان یا منقولات قطعی تاریخی)، به روی تحلیل‌گر باز است و ثانیاً: چه بسا با دقت‌های دوباره در آیات و کاوش‌های صحیح قرآنی و به ویژه تکیه بر آیات سرنوشت امت‌های پیشین و انبیای سلف، بتوان به اصول و مبانی جدیدی دست یافت.31

6. جامع‌نگری در علوم فرا تاریخی

تحلیل درست و جامع رویدادهای تاریخی سیره نبوی سبب می‌شود که تحلیل‌گر از محدوده خاص دروازه‌های علم تاریخ قدمی فراتر نهد و بدین‌سان از فهم کامل دامنه‌های گسترده رخدادی اجتماعی ناتوان نباشد. حوادث و پدیده‌های اجتماعی که سیر تغییر و تحولات آن، «چیستی تاریخ» را رقم زده است، در بینش‌ها، کنش‌ها و گرایش‌های انسانی ریشه دارد؛ بدین معنا که انسان با همه هویت انسانی خود، سازنده رویدادهای تاریخی است.

از این رو، تحلیل همه اموری که به‌گونه‌ای در پیدایش یا تداوم یک جریان تاریخی مؤثر می‌افتد، در تحلیل نهایی آن پدیده نقش خواهند داشت. این رویکرد، در مورد تاریخ اسلام و سیره حضرت رسول(ص) دو چندان می‌نمایاند، چرا که پیامبر(ص) و مسلمانان، در مرکز ثقل تاریخ اسلام، آفریننده رویدادهای خرد و کلانی هستند که با جلوه‌های «فرهنگ دینی»، «آداب دینی» و نیز «اخلاق دینی» توأم می‌شود.

پس نباید چنین پنداشت که تاریخ حیات پیامبر(ص)، از بازتاب افکار و آرمان‌ها یا رفتارها و عملکردها یا حساسیت‌ها و ارزش‌های «مکتبی» گسسته است و بدون بازکاوی آنها بتوان به ژرفای تحلیل و بررسی سرگذشت آن حضرت دست یافت

. این حقیقت، ما را بر آن می‌دارد تا در تحلیل رویدادهای تاریخی، تنها به دستاوردهای خاص دانش تاریخ در نقد و ارزیابی نصوص و منقولات تاریخی، شناخت شخصیت‌ها و جوامع و پایه‌های دیگر آن بسنده نکنیم و از کاربرد علوم دیگر نیز غافل نمانیم، به ویژه در گستره تحلیل جامع سیره نبوی که باید از نقش مهم «تفسیر قرآن، علوم کلامی و اعتقادی»، «فقه و حقوق»، «علوم ادبی» و البته«علوم سیاسی و جامعه‌شناسی» سخن به میان آورد.32

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها