پاسخ به:شعر
سه شنبه 16 آذر 1389 11:15 AM
سرگرمی تو شده بازی با این دل غمگین و خسته ام
یادت نمیاد اون همه قول و قرارهایی که با تو بستم
با این همه ظلم ، تو ببین باز چه جوری پای این همه قول و قرار من نشستم
نشکن دلمو ، به خدا آهم میگیره دامنتو عاقبت یه روز
نگو بی خبری ، نگو نمیدونی دلم پر از یه نفرین سینه سوز
نگو بی خبری ، نگو نمی دونی وقتی که نیستی گریه شده کار این دل عاشق شب و روز
دیوونه نکن دلمو ، آهم میگیره دامنتو عاقبت یه روز
نگو بی خبری ، نگو نمیدونی دلم پر از یه نفرین سینه سوز
نگو بی خبری ، نگو نمی دونی وقتی که نیستی گریه شده کار این دل عاشق شب و روز...
گویی این روزها آدم ها
به دست هم پیر می شوند نه به پای هم...