پاسخ به:شعر
سه شنبه 16 آذر 1389 11:10 AM
دلم برات تنگ شده جونم،
میخوام ببینمت نمیتونم،
بین ما دیوارای سنگی،
فاصله یک عمر میدونم،
بغض ترانمو شکستم،
میخوام بگم عاشقت هستم،
تو عین نا باوری یک شب،
خالی گذاشتی هر دو دستم،
تو بودی تمام هستی و مستی و راستی و تمام قصه من،
تو بودی سنگ صبورم و نگاه دورم و لبهای بسته ی من،
نیمه شب، از خوابم پا میشم، نیستی پیشم، باز دیوونه میشم، دوریه تو،
تیشه زد به ریشه ام، نیستی پیشم،
بی صدا، از من خالی میشم، همصدا، با بیداری میشم، گونه هام،
خیس از شبنم غم، نیستی پیشم،
تو بودی تمام هستی و مستی و راستی و تمام قصه من،
تو بودی سنگ صبورم و نگاه دورم و لبهای بسته ی من
گویی این روزها آدم ها
به دست هم پیر می شوند نه به پای هم...