0

شعر

 
mahsa021
mahsa021
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 833
محل سکونت : یزد

پاسخ به:شعر
سه شنبه 16 آذر 1389  11:09 AM

نان را از من بگیر،اگر می خواهی،

هوا را از من بگیر،اما

خنده ات را نه.

...

عشق من، خنده ی تو

در تاریک ترین لحظه ها می شکفد

و اگر دیدی ، به ناگاه

خون من بر سنگفرش خیابان جاری است،

بخند، زیرا خنده ی تو

برای دستان من

شمشیری است آخته.

...

بخند برشب

برروز،برماه،

بخند بر پیچاپیچ ِ

خیابان های جزیره،بر این پسر بچه ی کمرو

که دوستت دارد،

اما آنگاه که چشم می گشایم و می بندم،

آنگاه که پاهایم می روند و باز میگردند،

نان را ،هوا را،

روشنی را ، بهار را،

از من بگیر

اما خنده ات را هرگز

تا چشم از دنیا نبندم.

 

گویی این روزها آدم ها

به دست هم پیر می شوند نه به پای هم...

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها