0

ماجرای ملا و مرد می فروش

 
mohammadreza2610
mohammadreza2610
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : مهر 1392 
تعداد پست ها : 493
محل سکونت : خراسان رضوی

ماجرای ملا و مرد می فروش
یک شنبه 24 آذر 1392  6:13 PM

مرد پولداری در کابل نزدیکی مسجدی رستورانی ساخت که در آن موسیقی بود و رقص و برای مشتریان مشروب هم سرو می‌شد.

ملای مسجد هر روز موعظه می‌کرد و در پایان موعظه‌اش دعا می‌کرد تا خداوند صاحب رستوران را به قهر و غضب خود گرفتار کند و بلای آسمانی را بر این رستوران که اخلاق مردم را فاسد می‌سازد، وارد کند.

 

یک ماه از فعالیت رستوران نگذشته بود که رعد و برق و توفان شدید شد و یگانه جایی که خسارت دید، همین رستوران بود که دیگر به خاکستر تبدیل گردید.

ملای مسجد روز بعد با غرور و افتخار نخست حمد خدا را به جا آورد و بعد خراب شدن آن خانه فساد را به مردم تبریک گفت و اضافه کرد: اگر مومن از ته دل از خداوند چیزی بخواهد، از درگاه خدا نا امید نمی شود.

 

اما خوشحالی مومنان و ملای مسجد دیر دوام نکرد. صاحب رستوران به محکمه شکایت کرد و از ملای مسجد تاوان خسارت خواست.

ملا و مومنان البته چنین ادعایی را نپذیرفتند. 

قاضی هر دو طرف را به محکمه خواست و بعد از این‌که سخنان دو جانب دعوا را شنید، گلو صاف کرد و گفت: 

نمی‌دانم چه حکمی بکنم. من هر دو طرف را شنیدم. از یک سو ملا و مومنانی قرار دارند که به تاثیر دعا و ثنا باور ندارند از سوی دیگر مرد می فروشی که به تاثیر دعا باور دارد!

تشکرات از این پست
papeli mehdi0014
دسترسی سریع به انجمن ها