0

سيدمهدی ...

 
SHHOSSEIN
SHHOSSEIN
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : تیر 1392 
تعداد پست ها : 447

سيدمهدی ...
جمعه 22 آذر 1392  8:00 PM

 

شهید سید مهدی نقیبی راد

از پنج سالگی پشت سر پدرش نماز می خواند. می گفت منو صبح بيدار کن نماز بخونم. صبح تا می گفتم مهدی، يا مي گفت «جان» يا می گفت «بله» و مثل يک سرباز، يک‌دفعه روی پا بلند میشد.

از كوچكی گوش به فرمان امام خمينی(ره) بود. زمانی که امام(ره) فرمود: «مملکت اسلامی بايد همه اش نظامی باشد» سيدمهدي چهارده ساله بود، همان موقع شروع کرد به يادگيری ورزش‌های رزمی ازجمله «کونگ فو».

هر هفته در نماز جمعه می ديدمش. يک بسته سياهی هم هميشه با خودش داشت. يک بار پرسيدم: «اين چيه با خودت مي‌آوری نماز جمعه؟» گفت: «ضبط صوته! صحبتهاي امام جمعه رو ضبط میکنم تا بعد چند بار گوش کنم و بتونم بهتر عمل کنم.»

به همراه چند نفر براي مأموريت به هور رفته بود. سيد مي‌گفت: «ديدم همراهانم غير اين که چوب لای چرخم بگذارند کار ديگری نمي‌کنند، هر پانصد متري که مي‌رفتم يک نفر را نگه ميداشتم و مي‌گفتم همين جا بمان و مراقب باش تا ما برگرديم. تا اين که به آخری گفتم سه تا چهار ساعت مي مانی، اگر نيامدم، برمي‌گردي و همه را باخودت به عقب بر مي‌گرداني.» بعد از چند ساعت همه برگشتند، جز سيد.

بعدها شهيد املاكی گفت:«سيد رفته بود دفتر آمار قرارگاه عراقي‌ها رو بلند كرده بود و با خودش آورده بود. ما از روی آن دفتر به تعداد و چگونگی استعداد دشمن پی برديم كه در عمليات بعدی هم بسيار مؤثر بود.»

مرخصی هم که مي آمد با بچه‌های کميته می رفت سراغ خانه‌های تيمی منافقين. قاچاقچی و معتاد جرات نداشتند در محله آفتابی شوند. يک بار با چند تا قاچاقچی درگير شد. بادگير تازه‌ای پوشيده بود. با اين که بادگير را به تنش تکه‌تکه کردند باز هم نتوانسته بودند حريفش بشوند و همة آنها را توانسته بود تحويل دهد. گفتم مهدی جان بادگير را بده درستش کنم، بچه‌هاي کوچک استفاده کنند. گفت: « نه مادر جان، اين مال بيت المال است و بايد تحويلش بدهم.»

بچه‌ها داشتند دعای کميل مي‌خواندند و می گفتند: «خدايا شب جمعه است و يک مشت گناه کار آمده‌اند...» يک‌دفعه‌ای وسط مجلس ظاهر شد و خيلی سريع و با خنده گفت: «غلط کرديد گناه کرديد الآن اومديد... خدايا يک مشت گنه‌کار آمده‌اند، مي خواستيد گناه نکنيد. مگه دست شما رو گرفتند و گفتند گناه کنيد.» حرفش تمام نشده بود که چند نفر از بچه‌ها با دمپايی دنبالش کردند. سيدمهدی هم فقط مي‌دويد.

reza-shojai[1].gif

تشکرات از این پست
ghkharazi
دسترسی سریع به انجمن ها