0

عید مباهله

 
hemmatmehdi
hemmatmehdi
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 824
محل سکونت : تهران

پاسخ به:عید مباهله
چهارشنبه 10 آذر 1389  5:03 PM

 داستان مباهله

«اِنَّ مَثَلَ عيسي عِنْدَ اللّهِ کَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ قالَ لَهُ کُنْ فَيکُونُ* الْحَقُّ مِنْ رَبِّکَ فَلا تَکُنْ مِنَ الْمُمْتَرينَفَمَنْ حآجَّکَ فيهِ مِنْ بَعْدِ ما جآءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْنآءَنا وَ أَبْنآءَکُمْ وَ نِسآءَنا وَ نِسآءَکُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَةَ اللّهِ عَلَي الْکاذِبين.»(1)

«بي‏شک داستان عيسي نزد خدا مانند داستان آدم است که او را از خاک آفريد سپس به او گفت: باش پس موجود شد. حق از سوي پروردگار توست پس، از شک‏کنندگان نباش. پس هر کس با تو درباره او (عيسي) پس از دانشي که بر تو آمده ستيز کند، پس بگو: بياييد فرزندان ما و فرزندان شما و زنان ما و زنان شما و جانهاي ما و جانهاي شما را بخوانيم سپس مباهله (دعا و زاري) کنيم و لعنت خدا را بر دروغگويان قرار بدهيم.»

گروهي از مسيحيان نجران همراه با چند تن از علما و اسقفهايشان مانند «عاقب» و «سيد» براي تحقيق پيرامون حضرت محمد صلي‏الله‏عليه‏و‏آله و مباحثه و مناظره با او به مدينه آمدند. آنها به خدمت پيامبر رسيدند و مناظره را شروع کردند، آنها ضمن سخنان خود عيسي عليه‏السلام را پسر خدا معرفي نمودند و دليل آنها همان تولد عيسي بدون پدر بود.

خداوند در پاسخ آنها اظهار مي‏دارد که داستان عيسي نزد خداوند همچون داستان آدم است که او را از خاک آفريد، يعني اگر عيسي پدر نداشت آدم هم پدر و مادر نداشت و اگر بنا باشد که عيسي را به خاطر آن ويژگي پسر خدا بدانند، بايد درباره آدم نيز چنين عقيده‏اي داشته باشيد، بلکه آدم اولي است. درحالي که هر دو نفر مخلوق خدا هستند و خداوند با قدرت خود آنها را به طور غير معمول آفريده است.

من قيافه‏هايي را مي‏بينم که اگر از خدا بخواهند که کوه را از جاي خود بکَند، کوه کنده مي‏شود، با آنان مباهله نکنيد که هلاک مي‏شويد و تا روز قيامت يک نصراني در روي زمين پيدا نمي‏شود. و پيامبر گفته بود: به خدا قسم اگر مباهله مي‏کردند، به صورت ميمون و خوک مسخ مي‏شدند و در ميان آتش مي‏سوختند و سالي نمي‏گذشت مگر اينکه تمام نصاري هلاک مي‏شدند.

خداوند پس از بيان اين مطلب مهم، جهت آرامش خاطر پيامبر اسلام، او را به اين خطاب مفتخر مي‏سازد که حق از جانب پروردگار توست و تو از شک‏کنندگان نباش. البته پيامبر در حق و حقيقت شک نداشت واين خطاب تنها براي آرامش دل او و داشتن اطمينان بيشتر نازل شده است تا هرگز در برابر مسيحيان نجران که با آن حضرت مباحثه و مناظرهمي‏کردند، کم نياورد.

وفد نجران اين پاسخ را که واقعاً مستدل و منطقي بود نپذيرفتند و لذا پيامبر به دستور خداوند، آنها را به «مباهله» دعوت کرد. به اين صورت که آنها عزيزان خود مانند فرزندان و زنان و جانهايشان را بخوانند و اينها نيز چنين کنند و روبروي هم قرار بگيرند و هر دو گروه دست به دعا بردارند و در پيشگاه خدا تضرع و زاري نمايند و طرف ديگر را نفرين کنند و لعنت خدا را بر دروغگويان قرار بدهند.

اين عمل را «مباهله» مي‏گفتند و اگر با شرايط خاص خود انجام مي‏گرفت، طرفي که ناحق بود گرفتار نفرين مي‏شد و عذاب الهي بر آنان نازل مي‏گشت و مسلم است تنها کساني به مباهله حاضر مي‏شوند که به عقيده خود اطمينان کامل داشته باشند.

وقتي پيامبر آنها را به مباهله دعوت کرد و آنها اطمينان خاطر و ثبات قدم پيامبر را ديدند از او يک شب مهلت خواستند تا در اين‏باره بينديشند. آنها به قرارگاه خود برگشتند و راجع به پيشنهاد پيامبر با همديگر مشورت کردند. اسقف بزرگ آنها گفت:

فردا بنگريد اگر محمد با نزديکان و خانواده خود براي مباهله آمد، از مباهله با او خودداري کنيد ولي اگر با اصحاب خود آمد با او مباهله کنيد.

فرداي آن روز حضرت محمد صلي‏الله‏عليه‏و‏آله را ديدند که همراه با حسن و حسين عليهماالسلام به عنوان فرزندان؛ و فاطمه زهرا عليهاالسلام به عنوان زنان؛ و علي عليه‏السلام به عنوان جان پيامبر براي مباهله مي‏آيد. نصاري از ترکيب اين گروه پرسيدند، به آنها گفته شد آن مرد علي‏بن‏ابيطالب است که داماد پيامبر و عزيزترين شخص پيش اوست و آن دو کودک حسن و حسين نوه‏هاي پيامبر هستند و آن زن دختر پيامبر است که بسيار دوستش مي‏دارد.

ابوحارثه اسقف وفد نجران که اين منظره را ديد، گفت:

به خدا قسم که همانند پيامبران به مباهله آمده است و چون به او گفتند که مباهله را شروع کند گفت:

من در برابر اين چهره‏ها جرئت مباهله ندارم و مي‏ترسم راستگو باشد که در اين صورت اگر مباهله کنم يک سال نمي‏گذرد مگر اينکه در دنيا هيچ نصراني پيدا نمي‏شود. آنگاه خطاب به پيامبر اسلام گفت: اي ابوالقاسم ما با تو مباهله نمي‏کنيم و با تو مصالحه مي‏کنيم.

اين بود که صلحنامه‏اي ميان دو طرف نوشته شد و طبق آن، نصاراي نجران متعهد شدند که هر سال دوهزار دست لباس که هر يک به قيمت تقريبي چهل درهم باشد به مسلمانان بدهند و نيز اگر جنگي اتفاق افتاد سي عدد زره جنگي و سي عدد نيزه و سي رأس اسب به عنوان امانت در اختيار مسلمانان قرار بدهند که پس از جنگ به خودشان عودت دادهشود.

روايت شده است که اسقف نجران گفته بود:

من قيافه‏هايي را مي‏بينم که اگر از خدا بخواهند که کوه را از جاي خود بکَند، کوه کنده مي‏شود، با آنان مباهله نکنيد که هلاک مي‏شويد و تا روز قيامت يک نصراني در روي زمين پيدا نمي‏شود. و پيامبر گفته بود: به خدا قسم اگر مباهله مي‏کردند، به صورت ميمون و خوک مسخ مي‏شدند و در ميان آتش مي‏سوختند و سالي نمي‏گذشت مگر اينکه تمام نصاري هلاک مي‏شدند.

و نيز روايت شده که گروه نصاري به نجران برگشتند. چندي نگذشت که عاقب و سيد خدمت پيامبر رسيدند و مسلمان شدند و هدايايي به آن حضرت تقديم کردند.

در اينجا به ذکر چند نکته مي‏پردازيم:

1-  مباهله، مخصوص پيامبر نبود و در هر زمان کسي که به مرام و عقيده‏خود اطمينان کامل دارد، مي‏تواند مباهله کند و البته در موضوعات کوچک نبايد مباهله کرد، بلکه مباهله مخصوص موارد مهمي است که اساس دين در خطر باشد.

2- هر چند که در آيه شريفه، «نسائنا» و «انفسنا» به صورت جمع آمده ولي به اجماع مفسران، پيامبر خدا فاطمه زهرا عليهاالسلام را به عنوان مصداق «نسائنا» و علي بن ابيطالب عليه‏السلام را به عنوان مصداق «انفسنا» آورد و اين منقبتي عظيم و فضيلتي بزرگ براي حضرت علي عليه‏السلام است که پيامبر از او به عنوان جان خود ياد مي‏کند و هيچ کس جز علي اين فضيلت را ندارد.

اين منقبت براي اهل بيت علاوه بر منابع شيعي، در بيشتر روايات اهل سنت هم نقل شده است که دو نمونه آن نقل مي‏شود:

عامربن سعد مي‏گويد: وقتي اين آيه (آيه مباهله) نازل شد، پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله علي و فاطمه و حسن و حسين عليهم‏السلام را خواند و گفت:

«خدايا اينها اهل بيت من هستند»

(حاکم نيشابوري، المستدرک، ج 3 ص 150).

از سُدِّي در تفسير آيه (تعالوا ندع ابنائنا و ابنائکم) نقل شده که پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله دست حسن و حسين و فاطمه عليهم‏السلام را گرفت و به علي عليه‏السلام گفت: تو هم با ما بيا او هم با آنها خارج شد ولي نصاري در آن روز نيامدند و گفتند ما مي‏ترسيم که اين شخص پيامبر باشد و دعاي پيامبر مانند ديگران نيست و لذا آن روز نيامدند و پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله فرمود: اگر مي‏آمدند، آتش مي‏گرفتند. پس با پيامبر مصالحه کردند...

(تفسير طبري (جامع البيان) ج 3 ص 300).

3-  نجران نام شهري در يمن بود که مرکز مسيحيان آن منطقه بود و در آنجا معبدي داشتند که مورد احترام همه مسيحيان بود و به آنجا کعبه نجران مي‏گفتند و راهبان واسقفهاي بزرگ نصاراي منطقه در آنجا بودند و هيئتي که به مدينه براي ديدار با حضرت محمد صلي‏الله‏عليه‏و‏آله آمد از علماي همانجا بودند و به طوري که ديديم، حاضر به مباهله نشدند و با پيامبر مصالحه کردند.

نپذيرفتن واقعيت و خيالپردازي افسردگي را به دنبال دارد

علي عليه‏السلام مي‏فرمايد:

«واقعيت را بپذير و از خيالپردازري و دلواپسي پرهيز کن که نااميد مي‏شوي و از تلاش باز مي‏ماني و افسردگي تو را فرا مي‏گيرد.»

«اياک والجَزَع فانّه يقطعُ الأمل و يضعف العمل و يورث الهمَّ»

(ميزان الحکمة، ترجمه سيد رضا شيخي، ج3، ش 3773.)

 barfolh3

 
 
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها