پاسخ به:عید مباهله
چهارشنبه 10 آذر 1389 5:03 PM
داستان مباهله
«اِنَّ مَثَلَ عيسي عِنْدَ اللّهِ کَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ قالَ لَهُ کُنْ فَيکُونُ* الْحَقُّ مِنْ رَبِّکَ فَلا تَکُنْ مِنَ الْمُمْتَرينَ* فَمَنْ حآجَّکَ فيهِ مِنْ بَعْدِ ما جآءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْنآءَنا وَ أَبْنآءَکُمْ وَ نِسآءَنا وَ نِسآءَکُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَةَ اللّهِ عَلَي الْکاذِبين.»(1)
«بيشک داستان عيسي نزد خدا مانند داستان آدم است که او را از خاک آفريد سپس به او گفت: باش پس موجود شد. حق از سوي پروردگار توست پس، از شککنندگان نباش. پس هر کس با تو درباره او (عيسي) پس از دانشي که بر تو آمده ستيز کند، پس بگو: بياييد فرزندان ما و فرزندان شما و زنان ما و زنان شما و جانهاي ما و جانهاي شما را بخوانيم سپس مباهله (دعا و زاري) کنيم و لعنت خدا را بر دروغگويان قرار بدهيم.»
گروهي از مسيحيان نجران همراه با چند تن از علما و اسقفهايشان مانند «عاقب» و «سيد» براي تحقيق پيرامون حضرت محمد صلياللهعليهوآله و مباحثه و مناظره با او به مدينه آمدند. آنها به خدمت پيامبر رسيدند و مناظره را شروع کردند، آنها ضمن سخنان خود عيسي عليهالسلام را پسر خدا معرفي نمودند و دليل آنها همان تولد عيسي بدون پدر بود.
خداوند در پاسخ آنها اظهار ميدارد که داستان عيسي نزد خداوند همچون داستان آدم است که او را از خاک آفريد، يعني اگر عيسي پدر نداشت آدم هم پدر و مادر نداشت و اگر بنا باشد که عيسي را به خاطر آن ويژگي پسر خدا بدانند، بايد درباره آدم نيز چنين عقيدهاي داشته باشيد، بلکه آدم اولي است. درحالي که هر دو نفر مخلوق خدا هستند و خداوند با قدرت خود آنها را به طور غير معمول آفريده است.
من قيافههايي را ميبينم که اگر از خدا بخواهند که کوه را از جاي خود بکَند، کوه کنده ميشود، با آنان مباهله نکنيد که هلاک ميشويد و تا روز قيامت يک نصراني در روي زمين پيدا نميشود. و پيامبر گفته بود: به خدا قسم اگر مباهله ميکردند، به صورت ميمون و خوک مسخ ميشدند و در ميان آتش ميسوختند و سالي نميگذشت مگر اينکه تمام نصاري هلاک ميشدند.
خداوند پس از بيان اين مطلب مهم، جهت آرامش خاطر پيامبر اسلام، او را به اين خطاب مفتخر ميسازد که حق از جانب پروردگار توست و تو از شککنندگان نباش. البته پيامبر در حق و حقيقت شک نداشت واين خطاب تنها براي آرامش دل او و داشتن اطمينان بيشتر نازل شده است تا هرگز در برابر مسيحيان نجران که با آن حضرت مباحثه و مناظرهميکردند، کم نياورد.
وفد نجران اين پاسخ را که واقعاً مستدل و منطقي بود نپذيرفتند و لذا پيامبر به دستور خداوند، آنها را به «مباهله» دعوت کرد. به اين صورت که آنها عزيزان خود مانند فرزندان و زنان و جانهايشان را بخوانند و اينها نيز چنين کنند و روبروي هم قرار بگيرند و هر دو گروه دست به دعا بردارند و در پيشگاه خدا تضرع و زاري نمايند و طرف ديگر را نفرين کنند و لعنت خدا را بر دروغگويان قرار بدهند.
اين عمل را «مباهله» ميگفتند و اگر با شرايط خاص خود انجام ميگرفت، طرفي که ناحق بود گرفتار نفرين ميشد و عذاب الهي بر آنان نازل ميگشت و مسلم است تنها کساني به مباهله حاضر ميشوند که به عقيده خود اطمينان کامل داشته باشند.
وقتي پيامبر آنها را به مباهله دعوت کرد و آنها اطمينان خاطر و ثبات قدم پيامبر را ديدند از او يک شب مهلت خواستند تا در اينباره بينديشند. آنها به قرارگاه خود برگشتند و راجع به پيشنهاد پيامبر با همديگر مشورت کردند. اسقف بزرگ آنها گفت:
فردا بنگريد اگر محمد با نزديکان و خانواده خود براي مباهله آمد، از مباهله با او خودداري کنيد ولي اگر با اصحاب خود آمد با او مباهله کنيد.
فرداي آن روز حضرت محمد صلياللهعليهوآله را ديدند که همراه با حسن و حسين عليهماالسلام به عنوان فرزندان؛ و فاطمه زهرا عليهاالسلام به عنوان زنان؛ و علي عليهالسلام به عنوان جان پيامبر براي مباهله ميآيد. نصاري از ترکيب اين گروه پرسيدند، به آنها گفته شد آن مرد عليبنابيطالب است که داماد پيامبر و عزيزترين شخص پيش اوست و آن دو کودک حسن و حسين نوههاي پيامبر هستند و آن زن دختر پيامبر است که بسيار دوستش ميدارد.
ابوحارثه اسقف وفد نجران که اين منظره را ديد، گفت:
به خدا قسم که همانند پيامبران به مباهله آمده است و چون به او گفتند که مباهله را شروع کند گفت:
من در برابر اين چهرهها جرئت مباهله ندارم و ميترسم راستگو باشد که در اين صورت اگر مباهله کنم يک سال نميگذرد مگر اينکه در دنيا هيچ نصراني پيدا نميشود. آنگاه خطاب به پيامبر اسلام گفت: اي ابوالقاسم ما با تو مباهله نميکنيم و با تو مصالحه ميکنيم.
اين بود که صلحنامهاي ميان دو طرف نوشته شد و طبق آن، نصاراي نجران متعهد شدند که هر سال دوهزار دست لباس که هر يک به قيمت تقريبي چهل درهم باشد به مسلمانان بدهند و نيز اگر جنگي اتفاق افتاد سي عدد زره جنگي و سي عدد نيزه و سي رأس اسب به عنوان امانت در اختيار مسلمانان قرار بدهند که پس از جنگ به خودشان عودت دادهشود.

روايت شده است که اسقف نجران گفته بود:
من قيافههايي را ميبينم که اگر از خدا بخواهند که کوه را از جاي خود بکَند، کوه کنده ميشود، با آنان مباهله نکنيد که هلاک ميشويد و تا روز قيامت يک نصراني در روي زمين پيدا نميشود. و پيامبر گفته بود: به خدا قسم اگر مباهله ميکردند، به صورت ميمون و خوک مسخ ميشدند و در ميان آتش ميسوختند و سالي نميگذشت مگر اينکه تمام نصاري هلاک ميشدند.
و نيز روايت شده که گروه نصاري به نجران برگشتند. چندي نگذشت که عاقب و سيد خدمت پيامبر رسيدند و مسلمان شدند و هدايايي به آن حضرت تقديم کردند.
در اينجا به ذکر چند نکته ميپردازيم:
1- مباهله، مخصوص پيامبر نبود و در هر زمان کسي که به مرام و عقيدهخود اطمينان کامل دارد، ميتواند مباهله کند و البته در موضوعات کوچک نبايد مباهله کرد، بلکه مباهله مخصوص موارد مهمي است که اساس دين در خطر باشد.
2- هر چند که در آيه شريفه، «نسائنا» و «انفسنا» به صورت جمع آمده ولي به اجماع مفسران، پيامبر خدا فاطمه زهرا عليهاالسلام را به عنوان مصداق «نسائنا» و علي بن ابيطالب عليهالسلام را به عنوان مصداق «انفسنا» آورد و اين منقبتي عظيم و فضيلتي بزرگ براي حضرت علي عليهالسلام است که پيامبر از او به عنوان جان خود ياد ميکند و هيچ کس جز علي اين فضيلت را ندارد.
اين منقبت براي اهل بيت علاوه بر منابع شيعي، در بيشتر روايات اهل سنت هم نقل شده است که دو نمونه آن نقل ميشود:
عامربن سعد ميگويد: وقتي اين آيه (آيه مباهله) نازل شد، پيامبر صلياللهعليهوآله علي و فاطمه و حسن و حسين عليهمالسلام را خواند و گفت:
«خدايا اينها اهل بيت من هستند»
(حاکم نيشابوري، المستدرک، ج 3 ص 150).
از سُدِّي در تفسير آيه (تعالوا ندع ابنائنا و ابنائکم) نقل شده که پيامبر صلياللهعليهوآله دست حسن و حسين و فاطمه عليهمالسلام را گرفت و به علي عليهالسلام گفت: تو هم با ما بيا او هم با آنها خارج شد ولي نصاري در آن روز نيامدند و گفتند ما ميترسيم که اين شخص پيامبر باشد و دعاي پيامبر مانند ديگران نيست و لذا آن روز نيامدند و پيامبر صلياللهعليهوآله فرمود: اگر ميآمدند، آتش ميگرفتند. پس با پيامبر مصالحه کردند...
(تفسير طبري (جامع البيان) ج 3 ص 300).
3- نجران نام شهري در يمن بود که مرکز مسيحيان آن منطقه بود و در آنجا معبدي داشتند که مورد احترام همه مسيحيان بود و به آنجا کعبه نجران ميگفتند و راهبان واسقفهاي بزرگ نصاراي منطقه در آنجا بودند و هيئتي که به مدينه براي ديدار با حضرت محمد صلياللهعليهوآله آمد از علماي همانجا بودند و به طوري که ديديم، حاضر به مباهله نشدند و با پيامبر مصالحه کردند.
نپذيرفتن واقعيت و خيالپردازي افسردگي را به دنبال دارد
علي عليهالسلام ميفرمايد:
«واقعيت را بپذير و از خيالپردازري و دلواپسي پرهيز کن که نااميد ميشوي و از تلاش باز ميماني و افسردگي تو را فرا ميگيرد.»
«اياک والجَزَع فانّه يقطعُ الأمل و يضعف العمل و يورث الهمَّ»
(ميزان الحکمة، ترجمه سيد رضا شيخي، ج3، ش 3773.)

![]()