پاسخ به:عید مباهله
چهارشنبه 10 آذر 1389 4:57 PM
آيه مباهله، سند افتخار
«فمن حآجک من بعد ما جآءک من العلم فقل تعالو ندع ابناءنا وابناء کم و نساءنا و نساءکم و انفسنا و انفسکم ثم نبتهل فنجعللعنهالله علي الکذبين» پس هر کس بعد از دانشي که (دربارهمسيح) به تو رسيده استبا تو به ستيز و محاجه بر خيزد (و ازقبول حق شانه خالي کند) بگو:بياييد ما فرزندان خود را دعوت کنيم و شما فرزندان خود را وما زنان خود را بخوانيم و شما زنانتان را و ما نفوس خود رابخوانيم و شما نفوستان را پس لعنتخدا را بر دروغگويان قراردهيم.
يکي از ادله شايستگي اهل بيت پيامبر(ص) براي جانشيني آن حضرتآيات قرآني است که در شاءن اين بزرگواران نازل شده است.يکي از اين آيات، آيه معروف مباهله (آيه 61 سوره آل عمران)است.
مباهله در اصل از ماده «بهل» به معناي رها کردن و قيدو بند را از چيزي بر داشتن است. به همين جهت، حيواني را که بهحال خود واگذارند و پستانش را در کيسه قرار ندهند تا نوازدشبتواند به آزادي شير بنوشد، باهل ميخوانند.
ابتهال به معنايتضرع و واگذاري کار به خداست. مباهله، از نظر مفهوم متداول کهدر آيه فوق گرفته شده، به معني نفرين کردن دو نفر به يکديگراست.
بعضي بهل را به معني لعن گرفتهاند. طبق اين نظريه درباره ابتهال دو قول وجود دارد.
1- ابتهال به معناي التعان يعني يکديگر را لعنت کردن.
2- بهله الله يعني لعنه الله.

شأن نزول:
در مورد شاءننزول آيه مباهله از ابن عباس وقتاده و حسن روايتشده است کهچون پيامبر اکرم(ص) مسيحيان را به مباهله دعوت کرد، از ويتاصبح فردا مهلتخواستند; و چون به بزرگان خود مراجعه و باآنها مشورت کردند، اسقف آنان گفت: فردا بنگريد: اگر محمد(ص)با اهل و فرزندش آمد، از مباهله بپرهيزيد; ولي اگر با اصحابشآمد، پس مباهلهکنيد که کاري از او ساخته نيست.
نگاهي تاريخي به مباهله:
بخش باصفاي نجران با هفتاد دهکده تابع آن در نقطه مرزي حجاز ويمن قرار گرفته است. در آغاز طلوع اسلام، اين نقطه تنها منطقهمسيحي نشين حجاز بود که به عللي از بت پرستي دست کشيده، بهآئين مسيح گرويده بودند. پيامبر(ص) به موازات مکاتبه با سراندول جهان و مراکز مذهبي، نامهاي به اسقف نجران ابوحارثه نوشتو طي آن ساکنان نجران را به آيين اسلام دعوت کرد. مضمون نامهچنين است:
به نام خداي ابراهيم و اسحاق و يعقوب; از محمد پيامبر و رسولخدا به اسقف نجران. خداي ابراهيم واسحاق و يعقوب را حمد وستايش ميکنم و شما را از پرستش بندگان به پرستش خدا دعوتمينمايم. شما را دعوت ميکنم که از لايتبندگان خدا خارج شويد و در ولايتخداوند وارد آييد; و اگر دعوت مرا نپذيرفتيد، بايدبه حکومت اسلامي ماليات وجزيه بپردازيد در غير اين صورت، بهشما اعلام خطر ميشود. نمايندگان پيامبر وارد نجران شده، نامهپيامبر(ص) را به اسقف نجران دادند. وي نامه را به دقتخواند وبراي تصميمگيري در اين باره شورايي مرکب از شخصيتهاي بارزمذهبي و غير مذهبي تشکيل داد. يکي از افراد طرف مشورت«شرجيل» بودکه به عقل و درايت و کارداني معروفيت داشت.ويگفت: ما مکرر از پيشوايان مذهبي خود شنيدهايم که روزي منصبنبوت از نسل اسحاق به فرزندان اسماعيل انتقال خواهد يافت وهيچ بعيد نيست محمد، که از اولاد اسماعيل است، همان پيغمبرموعود باشد. بعد از سخنان شرجيل، شورا نظر داد که گروهي بهعنوان هياءت نمايندگي نجران به مدينه برود تا از نزديک بامحمد(ص) تماس گرفته و دلايل نبوتاو را مورد بررسي قرار دهد.بدين ترتيب، شصت تن از داناترين مردم نجران انتخاب گرديدند کهدر راءس آنها سه پيشواي مذهبي قرار داشت:
1- ابوحارثه بن علقمه، اسقف اعظم نجران که نماينده رسميکليساهاي روم وحجاز بود.
2- عبدالمسيح، رئيس هياءت نمايندگي که به عقل و کارداني شهرتداشت.
3- ايهم که فرد کهنسال و شخصيت محترم ملت نجران به شمارميرفت.
مشروح جريان مباهله و نيز مذاکرات پيامبر اسلام باهياءت مسيحي در کتاب گرانسنگ «اقبال» سيدبن طاووس ذکر شدهاست. در اين مقال به ذکر گوشهاي از آن که به جريان مباهلهمنجر ميشود، اکتفا ميگردد. پيامبر اسلام(ص): من شما را به آيينتوحيد و پرستش خداي يگانه و تسليم در برابر اوامر او دعوتميکنم.
نمايندگان نجران: اگر منظور از اسلام، ايمان به خداي يگانهجهان است، ما قبلا به او ايمان آورده و به احکام او عملميکنيم. پيامبر(ص): اسلام نشانههايي دارد. برخي از اعمال شماحاکي است که به اسلام واقعي نگرويدهايد. چگونه ميگوييد خداييگانه را ميپرستيد؟ در صورتي که صليب را ميپرستيد و از خوردنگوشتخوک پرهيز نميکنيد و براي خدا فرزند معتقديد.
نمايندگان نجران: ما او را (مسيح) خدا ميدانيم، زيرا اومردگان را زنده کرد و بيماران را شفا بخشيد و از گل پرندهساخت و آن را به پرواز در آورد و تمام اين اعمال حاکي است کهاو خداست.
پيامبر(ص): مسيح بنده خدا و مخلوق اوست که او را در رحم مريمقرار داد و اين توانايي را خدا به او داده بود.نماينده نجران: آري، او فرزند خداست; زيرا مادرش مريم بدوناينکه با کسي ازدواج کند او را به دنيا آورد، پس ناگزير پدرشبايد همان خداي جهان باشد.
در اين موقع، فرشته وحي نازل شد و به پيامبر خطاب کرد: بهآنان بگو: وضع حضرت عيسي از اين نظر مانند حضرت آدم است که اورا با قدرت بي پايان خود، بدون اينکه داراي پدري و مادريباشد، از خاک آفريد; و اگر نداشتن پدر گواه بر اين باشد که اوفرزند خداست، پس حضرت آدم براي اين منصب شايستهتر است، زيرااو نه پدر داشت و نه مادر. نمايندگان نجران: سخنان شما ما راقانع نميکند.
در اين هنگام، فرشته وحي نازل شد و فرمود: اي پيامبر، بهکساني که پس از روشن شدن جريان حضرت عيسي با تو مجادله و ازقبول حق شانه خالي ميکنند، بگو فرزندان و زنان و نزديکان خودرا گرد آوريم و به درگاه خدا ابتهال کنيم که بر دروغگوياننفرين و لعنت کند; يعني هر نفرين که دامن گروه مقابل را گرفت،باطل بودن راه آنان را مشخص سازد و بدين جدال پايان دهيم.
مساله مباهله به اين شکل شايد تا آن زمان در بين عرب سابقهنداشت و راهي بود که صد در صد حکايت از ايمان و صدق دعوتپيامبري ميکرد. مسلما ورود در چنين ميداني بسيار خطرناک است،زيرا اگر دعاي او به اجابت نرسد و اثري از مجازات مخالفانآشکار نگردد، نتيجهاي جز رسوايي دعوت کننده نخواهد داشت.
چگونه ممکن است آدم عاقل و فهميدهاي بدون اطمينان به نتيجه درچنين مرحلهاي گام بگذارد؟ از اينرو، دعوت پيامبر به مباهلهيکي از نشانههاي صدق دعوت و ايمان قاطع اوست.
هنگامي که پاي مباهله به ميان آمد، نمايندگان مسيحيان نجراناز پيامبر مهلتخواستند تا با بزرگان خود به مشورت بنشينند.نتيجه مشاوره آنها، که از يک نکته روان شناسي سرچشمه ميگرفت،اين بود که به طرفدارانشان دستور دادند: اگر مشاهده کرديدمحمد با جمعيت و جار و جنجال به مباهله آمد، نترسيد و با اومباهله کنيد; زيرا حقيقتي در کار نيست که متوسل به جارو جنجالشده است; ولي اگر با نفرات بسيار محدودي از خاصان نزديک وفرزندان خردسالش که عزيزترين کسان اويند، به ميعادگاه آمد،بدانيد که پيامبر خداست و از مباهله با او بپرهيزيد که خطرناکاست. وقت مباهله فرا رسيد. پيامبر و هياءت نجران توافق کردهبودند که مراسم مباهله در نقطهاي خارج از شهر مدينه در صحراانجام گيرد.پيامبر گرامي اسلام از ميان مسلمانان و بستگان خود تنها چهارتن را انتخاب کرد که عبارتند از: علي بن ابيطالب، حضرت زهرا،امام حسن و امام حسين(عليهم السلام); زيرا در ميان مسلماناننفوسي پاکتر و ايماني استوارتر از نفوس و ايمان اين چهارتنوجود نداشت. او فاصله منزل تا نقطه مباهله را با وضع خاصيپيمود. در حالي که حسين را در بغل داشت، دستحسن را گرفته بودو علي و زهرا(س)پشتسرش حرکت ميکردند. به ميدان مباهله گامنهاد. او پيش از ورود به همراهانش گفت: هرگاه دعا کردم، شماآمين بگوييد. اسقف مسيحيان گفت: من چهرههايي را ميبينم که اگراز خداوند بخواهند کوه از جا کنده ميشود; و اگر اين افرادنفرين کنند، يک مسيحي بر روي زمين باقي نميماند.
مسيحيان نجران باديدن اين صحنه از مباهله منصرف شدند و بهمصالحه رضايت دادند. بر اين اساس که هر سال دو هزار حله هرکدام به قيمت چهل درهم به مسلمانان داده و جزيه را رعايت کنند.
