0

عید مباهله

 
hemmatmehdi
hemmatmehdi
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 824
محل سکونت : تهران

پاسخ به:عید مباهله
چهارشنبه 10 آذر 1389  4:57 PM

 آيه مباهله، سند افتخار

«فمن حآجک من بعد ما جآءک من العلم فقل تعالو ندع ابناءنا وابناء کم و نساءنا و نساءکم و انفسنا و انفسکم ثم نبتهل فنجعل‏لعنه‏الله علي الکذبين‏» پس هر کس بعد از دانشي که (درباره‏مسيح) به تو رسيده است‏با تو به ستيز و محاجه بر خيزد (و ازقبول حق شانه خالي کند) بگو:بياييد ما فرزندان خود را دعوت کنيم و شما فرزندان خود را وما زنان خود را بخوانيم و شما زنانتان را و ما نفوس خود رابخوانيم و شما نفوستان را پس لعنت‏خدا را بر دروغگويان قراردهيم.

يکي از ادله شايستگي اهل بيت پيامبر(ص) براي جانشيني آن حضرت‏آيات قرآني است که در شاءن اين بزرگواران نازل شده است.يکي از اين آيات، آيه معروف مباهله (آيه 61 سوره آل عمران)است.

مباهله در اصل از ماده «بهل‏» به معناي رها کردن و قيدو بند را از چيزي بر داشتن است. به همين جهت، حيواني را که به‏حال خود واگذارند و پستانش را در کيسه قرار ندهند تا نوازدش‏بتواند به آزادي شير بنوشد، باهل مي‏خوانند.

ابتهال به معناي‏تضرع و واگذاري کار به خداست. مباهله، از نظر مفهوم متداول که‏در آيه فوق گرفته شده، به معني نفرين کردن دو نفر به يکديگراست.

بعضي بهل را به معني لعن گرفته‏اند. طبق اين نظريه درباره ابتهال دو قول وجود دارد.

1- ابتهال به معناي التعان يعني يکديگر را لعنت کردن.

2- بهله الله يعني لعنه الله.

شأن نزول:

در مورد شاءن‏نزول آيه مباهله از ابن عباس وقتاده و حسن روايت‏شده است که‏چون پيامبر اکرم(ص) مسيحيان را به مباهله دعوت کرد، از وي‏تاصبح فردا مهلت‏خواستند; و چون به بزرگان خود مراجعه و باآنها مشورت کردند، اسقف آنان گفت: فردا بنگريد: اگر محمد(ص)با اهل و فرزندش آمد، از مباهله بپرهيزيد; ولي اگر با اصحابش‏آمد، پس مباهلهکنيد که کاري از او ساخته نيست.

 نگاهي تاريخي به مباهله:

بخش باصفاي نجران با هفتاد دهکده تابع آن در نقطه مرزي حجاز ويمن قرار گرفته است. در آغاز طلوع اسلام، اين نقطه تنها منطقه‏مسيحي نشين حجاز بود که به عللي از بت پرستي دست کشيده، به‏آئين مسيح گرويده بودند. پيامبر(ص) به موازات مکاتبه با سران‏دول جهان و مراکز مذهبي، نامه‏اي به اسقف نجران ابوحارثه نوشت‏و طي آن ساکنان نجران را به آيين اسلام دعوت کرد. مضمون نامه‏چنين است:

به نام خداي ابراهيم و اسحاق و يعقوب; از محمد پيامبر و رسول‏خدا به اسقف نجران. خداي ابراهيم واسحاق و يعقوب را حمد وستايش مي‏کنم و شما را از پرستش بندگان به پرستش خدا دعوت‏مي‏نمايم. شما را دعوت مي‏کنم که از لايت‏بندگان خدا خارج شويد و در ولايت‏خداوند وارد آييد; و اگر دعوت مرا نپذيرفتيد، بايدبه حکومت اسلامي ماليات وجزيه بپردازيد در غير اين صورت، به‏شما اعلام خطر مي‏شود. نمايندگان پيامبر وارد نجران شده، نامه‏پيامبر(ص) را به اسقف نجران دادند. وي نامه را به دقت‏خواند وبراي تصميم‏گيري در اين باره شورايي مرکب از شخصيتهاي بارزمذهبي و غير مذهبي تشکيل داديکي از افراد طرف مشورت‏«شرجيل‏» بودکه به عقل و درايت و کارداني معروفيت داشت.وي‏گفت: ما مکرر از پيشوايان مذهبي خود شنيده‏ايم که روزي منصب‏نبوت از نسل اسحاق به فرزندان اسماعيل انتقال خواهد يافت وهيچ بعيد نيست محمد، که از اولاد اسماعيل است، همان پيغمبرموعود باشد. بعد از سخنان شرجيل، شورا نظر داد که گروهي به‏عنوان هياءت نمايندگي نجران به مدينه برود تا از نزديک بامحمد(ص) تماس گرفته و دلايل نبوتاو را مورد بررسي قرار دهد.بدين ترتيب، شصت تن از داناترين مردم نجران انتخاب گرديدند که‏در راءس آنها سه پيشواي مذهبي قرار داشت:

1-  ابوحارثه بن علقمه، اسقف اعظم نجران که نماينده رسمي‏کليساهاي روم وحجاز بود.

2-  عبدالمسيح، رئيس هياءت نمايندگي که به عقل و کارداني شهرت‏داشت.

3-  ايهم که فرد کهنسال و شخصيت محترم ملت نجران به شمارمي‏رفت.

مشروح جريان مباهله و نيز مذاکرات پيامبر اسلام باهياءت مسيحي در کتاب گرانسنگ «اقبال‏» سيدبن طاووس ذکر شده‏است. در اين مقال به ذکر گوشه‏اي از آن که به جريان مباهله‏منجر مي‏شود، اکتفا مي‏گردد. پيامبر اسلام(ص): من شما را به آيين‏توحيد و پرستش خداي يگانه و تسليم در برابر اوامر او دعوت‏مي‏کنم.

نمايندگان نجران: اگر منظور از اسلام، ايمان به خداي يگانه‏جهان است، ما قبلا به او ايمان آورده و به احکام او عمل‏مي‏کنيم. پيامبر(ص): اسلام نشانه‏هايي دارد. برخي از اعمال شماحاکي است که به اسلام واقعي نگرويده‏ايد. چگونه مي‏گوييد خداي‏يگانه را مي‏پرستيد؟ در صورتي که صليب را مي‏پرستيد و از خوردن‏گوشت‏خوک پرهيز نمي‏کنيد و براي خدا فرزند معتقديد.

نمايندگان نجران: ما او را (مسيح) خدا مي‏دانيم، زيرا اومردگان را زنده کرد و بيماران را شفا بخشيد و از گل پرنده‏ساخت و آن را به پرواز در آورد و تمام اين اعمال حاکي است که‏او خداست.

پيامبر(ص): مسيح بنده خدا و مخلوق اوست که او را در رحم مريم‏قرار داد و اين توانايي را خدا به او داده بود.نماينده نجران: آري، او فرزند خداست; زيرا مادرش مريم بدون‏اينکه با کسي ازدواج کند او را به دنيا آورد، پس ناگزير پدرش‏بايد همان خداي جهان باشد.

در اين موقع، فرشته وحي نازل شد و به پيامبر خطاب کرد: به‏آنان بگو: وضع حضرت عيسي از اين نظر مانند حضرت آدم است که اورا با قدرت بي پايان خود، بدون اينکه داراي پدري و مادري‏باشد، از خاک آفريد; و اگر نداشتن پدر گواه بر اين باشد که اوفرزند خداست، پس حضرت آدم براي اين منصب شايسته‏تر است، زيرااو نه پدر داشت و نه مادر. نمايندگان نجران: سخنان شما ما راقانع نمي‏کند.

در اين هنگام، فرشته وحي نازل شد و فرمود: اي پيامبر، به‏کساني که پس از روشن شدن جريان حضرت عيسي با تو مجادله و ازقبول حق شانه خالي مي‏کنند، بگو فرزندان و زنان و نزديکان خودرا گرد آوريم و به درگاه خدا ابتهال کنيم که بر دروغگويان‏نفرين و لعنت کند; يعني هر نفرين که دامن گروه مقابل را گرفت،باطل بودن راه آنان را مشخص سازد و بدين جدال پايان دهيم.

مساله مباهله به اين شکل شايد تا آن زمان در بين عرب سابقه‏نداشت و راهي بود که صد در صد حکايت از ايمان و صدق دعوت‏پيامبري مي‏کرد. مسلما ورود در چنين ميداني بسيار خطرناک است،زيرا اگر دعاي او به اجابت نرسد و اثري از مجازات مخالفان‏آشکار نگردد، نتيجه‏اي جز رسوايي دعوت کننده نخواهد داشت.

چگونه ممکن است آدم عاقل و فهميده‏اي بدون اطمينان به نتيجه درچنين مرحله‏اي گام بگذارد؟ از اينرو، دعوت پيامبر به مباهله‏يکي از نشانه‏هاي صدق دعوت و ايمان قاطع اوست.

هنگامي که پاي مباهله به ميان آمد، نمايندگان مسيحيان نجران‏از پيامبر مهلت‏خواستند تا با بزرگان خود به مشورت بنشينند.نتيجه مشاوره آنها، که از يک نکته روان شناسي سرچشمه مي‏گرفت،اين بود که به طرفدارانشان دستور دادند: اگر مشاهده کرديدمحمد با جمعيت و جار و جنجال به مباهله آمد، نترسيد و با اومباهله کنيد; زيرا حقيقتي در کار نيست که متوسل به جارو جنجال‏شده است; ولي اگر با نفرات بسيار محدودي از خاصان نزديک وفرزندان خردسالش که عزيزترين کسان اويند، به ميعادگاه آمد،بدانيد که پيامبر خداست و از مباهله با او بپرهيزيد که خطرناک‏است. وقت مباهله فرا رسيد. پيامبر و هياءت نجران توافق کرده‏بودند که مراسم مباهله در نقطه‏اي خارج از شهر مدينه در صحراانجام گيرد.پيامبر گرامي اسلام از ميان مسلمانان و بستگان خود تنها چهارتن را انتخاب کرد که عبارتند از: علي بن ابي‏طالب، حضرت زهرا،امام حسن و امام حسين(عليهم السلام); زيرا در ميان مسلمانان‏نفوسي پاکتر و ايماني استوارتر از نفوس و ايمان اين چهارتن‏وجود نداشت. او فاصله منزل تا نقطه مباهله را با وضع خاصي‏پيمود. در حالي که حسين را در بغل داشت، دست‏حسن را گرفته بودو علي و زهرا(س)پشت‏سرش حرکت مي‏کردند. به ميدان مباهله گام‏نهاد. او پيش از ورود به همراهانش گفت: هرگاه دعا کردم، شماآمين بگوييد. اسقف مسيحيان گفت: من چهره‏هايي را مي‏بينم که اگراز خداوند بخواهند کوه از جا کنده مي‏شود; و اگر اين افرادنفرين کنند، يک مسيحي بر روي زمين باقي نمي‏ماند.

مسيحيان نجران باديدن اين صحنه از مباهله منصرف شدند و به‏مصالحه رضايت دادند. بر اين اساس که هر سال دو هزار حله هرکدام به قيمت چهل درهم به مسلمانان داده و جزيه را رعايت‏ کنند.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها