پاسخ به:عید مباهله
چهارشنبه 10 آذر 1389 4:48 PM
آغاز مباهله
وقتي آنان از جواب فروماندند، پيامبر صلي الله عليه و آله بار ديگر آنان را به اسلام دعوت کرد و آنها براي رهايي خويش تظاهر به اسلام کرده و گفتند: «ما مسلمان شديم .» پيامبر صلي الله عليه و آله فرمود: نه! دروغ ميگوييد و شما را علاقه به صليب موهوم عيسي عليه السلام و شراب خواري و خوردن گوشتخوک مانع ميشود که قلبا دين حق را بپذيريد!
چون آنها از پذيرش حق سرباز زدند، در همان لحظه آيه مباهله نازل شد که: «فمن حاجک فيه من بعد ما جاءک من العلم فقل تعالوا ندع ابناءنا وابناءکم ونساءنا ونساءکم وانفسنا وانفسکم ثم نبتهل فنجعل لعنت الله علي الکاذبين»؛(4)«هرگاه بعد از دانشي که (درباره مسيح) به تو رسيده، کساني با تو به مجادله و ستيز برخيزند، بگو: بياييد ما فرزندان خود را دعوت کنيم، شما هم فرزندان خود را، ما زنان خويش را دعوت نمائيم، شما هم زنان خود را، ما از جانهاي خود دعوت ميکنيم شما هم از جانهاي خود; آنگاه مباهله کنيم و لعنتخدا را بر دروغگويان قرار دهيم. »
نصاراي نجران بعد از شنيدن اين آيه، گفتند: اين کاري منصفانه است و بعد از قرار گذاشتن وقت مباهله، براي کسب آمادگي به منازلشان رفتند . در جلسهاي که مسيحيان نجران تشکيل دادند، بزرگ آنان به سايرين گفت: اگر محمد، فردا با عدهاي از ياران و اصحابش براي مباهله آمد، ما هم با او مباهله ميکنيم و او قطعا پيامبر خدا نيست؛اما اگر با خاندانش براي مباهله حضور يافت، ما نبايد به اين کار دستبزنيم; زيرا اگر او خاندان نزديکش را براي اين کار انتخاب کند و حاضر شود آنها را فدا نمايد، حتما او پيامبر است و در ادعايش راستگو است .
صبح روز بعد، نصاراي نجران آمدند و در محل مقرر ايستادند و منتظر ورود پيامبر صلي الله عليه و آله بودند . ناگهان مشاهده کردند که حضرت رسول اکرم صلي الله عليه و آله کودکي را در آغوش گرفته و دست کودکي ديگر را در دست دارد و زن و مردي پشتسر او قدم برميدارند و با شکوه و جلال و هيبت معنوي خاصي به پيش ميآيند.
در آن حال پيامبر به همراهانش توصيه فرمود که من هرگاه نفرين کردم، آمين بگوييد.
روحانيون نجران از گروه زيادي از انصار و مهاجرين که براي تماشاي مباهله آمده بودند، سؤال کردند: اينها چه نسبتي با محمد صلي الله عليه و آله دارند؟ آنان پاسخ دادند: آن مرد علي بن ابي طالب، داماد اوست و آن زن فاطمه، دخترش ميباشد و آن دو کودک حسن و حسين، فرزندان فاطمه و علي هستند .

روحانيون نصارا با ديدن اين منظره خود را باخته و نگران شدند; به طوري که رئيس آنان گفت: من عذاب را در چند قدمي خود احساس ميکنم; زيرا او به راه خود ايمان راسخ دارد، وگرنه هيچ گاه فردي که در کار خود ترديد داشته باشد، عزيزان و نور چشمان خود را در معرض عذاب الهي قرار نميدهد . اگر با اين وضع دستبه نفرين برداريم، تمام ما نابود خواهيم شد و تا روز قيامتيک نفر نصراني روي زمين باقي نخواهد ماند و نام کليسا از حافظه تاريخ محو خواهد شد.»
آنان عاجزانه عرضه داشتند: اي ابوالقاسم! ما مباهله نميکنيم، تو دين خود را داشته باش و اجازه بده ما هم به دين خود باقي بمانيم .
پيامبر صلي الله عليه و آله فرمود: نه . اگر حاضر به مباهله نيستيد، مسلمان شويد. اسقف گفت: نه! مسلمان نميشويم و چون توانائي جنگ نداريم، مانند ساير اهل کتاب جزيه(5) ميدهيم . پيامبر صلي الله عليه و آله پذيرفت و مصالحه نمود.(6)
