0

دلنوشته های محرم/

 
kabotar12
kabotar12
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : آبان 1392 
تعداد پست ها : 33

پاسخ به:دلنوشته های محرم/ تاپیک با امتیاز ویژه
شنبه 18 آبان 1392  9:11 AM

مشک را پر آب کرد ؛ از خوشحالی حتی حواسش نبود که دستانش را بریده اند !
بعد از ریخته شدن آب هم آنقدر ناراحت بود که فرصت نکرد سراغی بگیرد از بازوانش !
وقتی که برادرش حسین ( ع ) آمد بالای سرش ؛ تا می خواست مانند همیشه دست به سینه سلام دهد ، تازه فهمید که دستانش نیستند . . .

تشکرات از این پست
muhammad_mahdi MAESOMAN omiddeymi1368 salma57
دسترسی سریع به انجمن ها