پاسخ به:نقد تاریخیت قرآن
دوشنبه 29 مهر 1392 11:12 AM
ارتباط با واقعیتهای تاریخی
مشکلی که ابوزید در قول به وجود پیشین و در نتیجه، قول به نزول دفعی قرآن میبیند تا حدی ناشی از ارتباط آیات قرآن با حوادث جزئی صدر اسلام است؛ ازاینرو، قرآن نمیتواند وجود پیشین و نزول دفعی داشته باشد. برخی از مفسران که براساس اعتقاد به وجود پیشین قرآن درصدد پاسخگویی به اشکال مزبور برآمدهاند؛ ازجمله علامه طباطبایی در تفسیر آیه «إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فی لَیلَةٍ مُبَارَکَةٍ إِنَّا کُنَّا مُنْذِرِینَ؛ ما آن را در شبی فرخنده نازل کردیم، [زیرا] که ما هشداردهنده بودیم». (دخان / 3)
با اشاره به نزول دفعی قرآن به حل این مشکل پرداختهاند. ایشان در بیان مشکل به این نکته اشاره کردهاند که بیتردید، قرآن که از سورهها و آیاتی با سیاقهای گوناگونی و در موارد نزول مختلف شخصی، تألیف شده است، نزول دفعی را نمیپذیرد. پس آیاتی که در ارتباط با وقایع شخصی و حوادث جزئی مرتبط با زمانها و مکانها و اشخاص و احوال خاص نازل شدهاند، تنها با تحقق موارد متفرق در زمان و مکان و غیره صدق مییابند، به نحوی که درصورت اجتماع این موارد از لحاظ زمانی و مکانی، این موارد منقلب و غیر خودشان میشوند.
بنابراین، نزول دفعی قرآن با این هیئت و حال، بعینه، امکانپذیر نیست. ایشان در پاسخ، تفاوت میان نزول دفعی و تدریجی را در اجمال و تفصیل میداند؛ یعنی نزول دفعی را اجمالی و نزول تدریجی را تفصیلی دانسته، در تأیید مدعای خود به آیه شریف: «الر کِتَابٌ أُحْکِمَتْ آیاتُهُ ثُمَّ فُصِّلَتْ مِنْ لَدُنْ حَکِیم ٍ خَبیرٍ» (هود / 1) و آیه «وَ إِنَّهُ فِی أُمِّ الْکِتَاب لَدَینَا لَعَلِی حَکِیمٌ» (زخرف / 4) استناد میکند. (الطباطبایی، 1391: 18 / 139)
بنابراین، به اعتقاد علامه طباطبایی، ارتباط با واقعیتهای صدر اسلام نافی نزول دفعی قرآن نبوده، رابطه قرآن پیشین با قرآن فعلی (قرآنی که تدریجاً نازل شده) رابطه اجمال و تفصیل است. این نکته بیانگر توجه مفسران به مشکل مزبور بوده و آنگونه که ابوزید گمان میکند، ارتباط قرآن با حوادث صدر اسلام هرگز در نظر آنان با نزول دفعی منافاتی نداشته است.
ابوزید در اثبات مدعای خود به پارهای از ادله و شواهد تمسک میکند. چنانکه خواهیم دید این شواهد براساس برخی از واقعیتها درباره نص قرآنی است؛ ازاینرو، بررسی این نکته که اصولاً واقعیتهای مزبور واجد قابلیت اثبات تاریخیت به معنای مطلوباند یا نه ضروری است. این واقعیتها عبارتاند از: مکی و مدنی بودن آیات قرآن، اسباب نزول، آیات ناسخ و منسوخ که در ادامه، بهصورت مجزا به بررسی هریک از این شواهد میپردازیم.
مکی و مدنی بودن آیات قرآن
تفاوت آیات مکی و مدنی ناشی از تفاوت دو مرحله مهم و تأثیرگذار در شکلگیری قرآن است. این سخن بدین معناست که نص محصول تعامل با واقعیت زنده و تاریخی است. بهنظر ابوزید، بحث «مکی و مدنی» سیمای کلی این تعامل، و بحث «اسباب نزول» (شاهد دوم ابوزید) جزئیات و مراحل شکلگیری متنِ قرآنی در فرهنگ را روشن میکند. ابوزید در این مورد ادعا میکند، گفتمان دینی معاصر، بهرغم اعتراف به اهمیت این تقسیم، بهدلیل ذهنی بودن مبانی و خطابی بودن سنجش، تمام دادهها و مسلمات تاریخی را نادیده میگیرد تا پدیده وحی، و متنِ قرآنی را فارغ از زمان و مکان نشان دهد.
وی دلیل روشنی برای ادعایش ارائه نمیدهد و تنها برداشتهای فقهی دانشمندان علوم قرآنی را تخطئه کرده، پرداختن آنها به بحث مکی و مدنی و اسباب نزول را ناشی از دیدگاههای فقهی و به قصد تفکیکِ ناسخ از منسوخ، عام از خاص، و مطلق از مقید، برای استنباط احکام شرعی از متون دینی میداند؛ حال آنکه استنباط حکم از متنِ قرآنی، تنها با بیرون کشیدن دلالت کاملِ متن میسر است. ازاینرو، دیدگاه فقهی با انتزاع نص از شرایط عینی صورت میگیرد. (ابوزید، 1380: 145 و 146) ابوزید در ادامه به بیان معیارهای رایج در تفکیک آیات مکی و مدنی پرداخته است.
اسباب نزول
به اعتقاد ابوزید، اسباب نزول، یکی از مهمترین دانشهایی است که بیانگر پیوند متن قرآنی با واقعیت و دیالکتیک آن دو با یکدیگر است. این دانش با حقایقی که بر ما عرضه میکند، دستمایهای نو در اختیار ما مینهد که متن قرآنی را پاسخ و واکنشی در رد یا قبول واقعیت خارجی میداند و بر رابطه گفتوگو و دیالکتیک میان متنِ قرآنی و واقعیت صحه میگذارد. (ابوزید، 1380: 179)
قرآن به شکل پارهپاره و در مدت بیست و چند سال نازل شده است. همچنین، هر آیهای به سببی خاص نازل شده است؛ و کمتر آیهای میتوان یافت که بدون سبب خارجی نازل شده باشد. ازاینرو، مفسران نیک دریافتهاند که فهم آیات در گروِ فهم اسباب نزول آنهاست و مفسر باید حوادث تاریخی را که سبب نزول آیات بودهاند به نحو دقیق بشناسد.
بحث اسباب نزول به تعیین رابطه متن و سیاق باز میگردد. مسئله ارتباط متن با سیاق چارچوب وسیعی است که ارتباط نص با اسباب نزول، صورت خاصی از آن است. در کاربردشناسی معاصر، مباحث بسیار گستردهای دراینباره صورت گرفته و دیدگاههای گوناگونی مطرح شده است که این مباحث را به آن فصل موکول نموده، اکنون به بررسی اجمالی ادعای ابوزید بسنده میکنیم. مفسران مسلمان نیز بر نقش اسباب نزول اتفاق نظر ندارند. اما پیشاز هرچیز، باید به این نکته توجه کنیم که اسباب نزول چه ارتباطی با آیات دارد و آیا این مسئله، تاریخیت را تأیید میکند؟
مراد از سبب نزول، حادثه یا پرسشی است که در ارتباط با آن آیهای نازل شده است. ازاینرو، آن حادثه یا پرسش، سبب نزول آیه مزبور بشمار میآید. پیداست که همه آیات به این صورت نبودهاند؛ بهعبارتدیگر، آیات قرآن بر دو دستهاند: دستهای ابتداً و بدون ارتباط با سبب خاصی نازل شدهاند و دستهای دیگر با سبب یا اسباب خاصی ارتباط داشتهاند.
بسیاری از آیات از دسته اولاند که نه در پاسخ به یک پرسش و نه در ارتباط با حادثهای خاص، بلکه صرفاً برای بیان اعتقادات اصلی یا برای هدایت مردم نازل شدهاند. بنابراین، بحث اسباب نزول را نمیتوانیم به کل قرآن تعمیم دهیم، درصورتیکه ابوزید ادعای تاریخیت را بهعنوان یک اصل به کل متن قرآن تعمیم میدهد و حدود و ثغوری برای آن قائل نمیشود.
بهعبارتدیگر، بحث اسباب نزول نشان میدهد که برخی از آیات با واقعیتها و حوادث خاصی ارتباط داشتهاند (موجبه جزئیه)، ولی تاریخیت ادعا میکند که متن قرآن متن ویژهای است که در ارتباط با شرایط تاریخی و واقعیتهای اجتماعی تکوین یافته است و این ادعا کلیت داشته، همه آیات در برمیگیرد. (موجبه کلیه)
ازاینگذشته، در مواردی که سبب نزول وجود دارد، باید نحوه ارتباط بررسی شود. آیا در این موارد ارتباط به گونهای بوده که تاریخیت را اثبات کند؟ پاسخ به این پرسش نیازمند مباحث دیگری است که مربوط به بحث رابطه متن و سیاق بوده، در مجالی دیگر به آن خواهیم پرداخت و اکنون صرفاً به این نکته اشاره میکنیم که بحث اسباب نزول هرگز ادعای ابوزید را اثبات نمیکند. همانطور که برخی دانشمندان علوم قرآنی گفتهاند، فواید بررسی اسباب نزول ناچیز بوده، حاصل آن تنها اطلاعاتی جزیی از نص است. بنابراین، اهمیت این بحث در حدی نیست که بدون آن باب فهم نص مسدود گردد.
دی شیخ با چراغ همیگشت گرد شهر
کز دیو و دَد ملولم و انسانم آرزوست