الزام سیاسی
سه شنبه 22 بهمن 1392 8:23 PM
مفهوم الزام سياسي در فارسي به((تعهد و تكليف سياسي))ترجمه شده است .(1) زيرا به وظيفه پايبندي و تعهد اخلافي شهروندان به حكومت در انجام دستورات و قوانين حكومتي تعريف مي شود .
تكليف داراي معناي پيروزي و اطاعت است . هر انساني با لطبع و به حكم عزت ذاتي خودش از اطاعت ديگران گريزان است . يعني تكليف بر مكلفان دشوار است .
در ادبيات ديني تكليف به معناي (( خطاب الهي متعلق به افعال بندگان است ، از جهت اتصاف به حسن و قبح ، بر سبيل اقتضا يا تخيير . مراد از اقتضا ، طلب فعل يا ترك است . تكليف مي تواند عقلي و نقلي باشد . تمام تكاليف شرعي اسلام برگرفته از يكي از اين دو نوع است .(2)
اصولا هر تكليفي همواره در برابر يك ((حق)) مشخص است . (( حق ))چيزي است كه به نفع فرد و بر عهده ديگران است . ولي ((تكليف ))چيزي است كه بر عهده فرد و به نفع ديگران مي باشد .به عبارت ديگر حق براي فرد ((محق))و مستحق و تكليف براي فرد ((مكلف ))است .(3)
تكليف سياسي –اخلاقي نيز مستلزم حقوق است . در نتيجه اگر حكومت يا فرد تكليف كننده اي داراي حق تكليف و اطاعت است . پس شهروندان يا فرد مكلف نيز داراي حق مسلمي بر دولت و مقام عالي تكليف كننده مي باشد. در ادبيات ديني اسلام ، حقوق متقابل است و امامت نيز از همين جا ناشي مي شود .
((الزام))در فلسفه سياسي مفهوم اخلاقي فرض مي شود و الزام سياسي نيز ماهيتي اخلاقي داشته و گونه اي الزام اخلاقي به شمار مي رود . نه به اين معنا كه اخلاق با سياست يكي است ، بلكه به اين معنا كه امر سياسي مشخصي –روابط ما با جامعه ي سياسي –مي تواند ماهيتي اخلاقي يابد . از سويي ، دولت به عنوان قدرت عمومي برتر در جامعه ي سياسي بايد بر دلايل يا توجيهات اخلاقي استوار باشد و در اين صورت از حق اخلاقي براي اعمال قدرت بر حكومت شوندگان برخوردار خواهد بود .
در مقابل ، شهروندان نيز (بر پايه هر توجيه يا دليل اخلاقي )ملزم مي شوند به قوانين و دستورهاي دولتي گردن نهند كه اخلاقا موجه است .
مسئله اصلي در ((الزام سياسي ))، اين است كه ((چرا و بنا بر كدام دلايل اخلاقي بايد))از حاكم يا حكومت اطاعت كنيم ؟
الزام سياسي در معناي خاص عبارت است از تعهد يا وظيفه قانوني و اخلاقي شهروندان در اطاعت از قوانين و مقررات وضع شده از سوي دولت وحاكم بر جامعه ي سياسي .
الزام سياسي چيزي فراتر از وظيفه يا مسئوليت قانوني بوده و با متابعت از قوانين به مثابه تعهد يا وظيفه اخلاقي شهروندان مرتبط است . يعني شهروندان بر پايه دلايل يا توجيهات اخلاقي و عقلانی از قوانين اطاعت كنند ، نه به خاطر ترس از مجازات . چنين الزامي، بر اعتقاد شهروند به حقانيت مرجع صدور و درستي خود قوانين متكي است . زيرا بدون چنين اعتقادي اطاعت از قوانين الزام اخلاقي تلقي نمي شود .هر چند قانون مي تواند وظايفي در اختيار ما قرار دهد . اما نمي تواند مباني اخلاقي اطاعت از خود را في نفسه –توجيه كند . به عبارت ديگر خود قانون في نفسه اقتدار اخلاقي ندارد ، و اطاعت از قانون بدون توجيه اخلاقي تنها مي تواند عملي از روي احتياط ، دورانديشي يا ترس باشد . نه انجام عملي كه ما به درستي آن اعتقاد داريم .
از نظر فلسفي ، مهم اين است كه حاكمان نه تنها حق وضع و اجراي قانون ، بلكه به لحاظ اخلاقي و فلسفي نيز شايستگي اين كار را داشته باشند و زماني كه چنين باشند ، گفته مي شود كه آنان فرمانرواي به حق و مشروع بوده و الزام سياسي دارند .
بحث مشروعيت و الزام سياسي در فلسفه سياسي اسلام ، ارتباط محکم با مفهوم حق دارد . يعني الزام سياسي به دنبال اثبات حق حاكميت مطرح مي شود . بايد در پي بررسي اين مطلب باشيم كه چه كسي حق الزام دارد ؟ تكليف يا الزام و حق دو مفهوم متقابل اند . هر جا حقی است تكليف نيز هست . هر كس حق دراد ،صلاحيت تكليف نيز دارد . علاوه بر اينكه حق در طرف مقابل نيز موجب تكليف مي شود . در فلسفه سياسي ، كسي صلاحيت الزام دارد كه داراي حق فرمانروايي باشد .
منابع و پی نوشت:
1) سياوش جعفري ، رويكرد هاي مذهبي الزام سياسي ، راهبرد ياس ، ش 11 تابستان 1386 ،ص 75.
2) محق لاهيجي ، گوهر مراد ، قم : بي نا ، 1367 ، ص 7 .
3) آيت ا... جوادي آملي ، حق و تكليف در اسلام ، قم : اسراء ، 1385 ، ص 35