جبهه بعد از جنگ
شنبه 26 مرداد 1392 12:32 PM
بسم الله الرحمن الرحيم
ازگذشته نمي گيم ، روايت مي كنم، گذشته را، نه براي آن كه حسرت بخوري و نه براي اين كه جامانده اي، و يا جامانده ايم، نه؟ بلكه من و تو براي فرداي ظهوريم و ظهور غربالي است كه هر روز نه آن كه داستان عاشورا از كربلاست . از ديروز تا 8 سال حماسه و حسين امروز.
دلم بدجوري براي دموكراسي جبهه تنگ شده، براي توسعه سياسي گردانهاي خط شكن، آخه اونجا جريان و حزبي نبود همش ائتلاف بود . هيچ چالشي نبود بلكه همه جا پر از چاله بود . از يك وجبي ها كه براي خمپاره 60 بود تا چاله تانك، شكاف طبقاتي نبود. تنها حفره روباهي بود و جان پناه آن هم براي آدمهاي جانباز و جان نثار. بحران هويت نبود. انقلاب هويت بود.
فرشي مي آمدي و عرشي مي شدي.
عجب غوغا سالاري در ادب و هنر حاكم بود. اول همه ، بعد من ، لبخند بزن برادر، لبخند گل قشنگه ، يا زيارت يا شهادت شيرين ترين عبادت رقص بود آن هم روي پد خيبر، زير گلوله هاي تماما خارجي، اروپايي، امريكايي، حيف كه اهدائ جايزه نوبلش مال اين دنيا نبود. آنجا فرهنگ را شرق تعيين نمي كرد
چون اصول نه شرقي و نه غربي حاكم بود. همبستگي بود، اما كاغذي نبود، مشاركت بود ، اما رنگي نبود ، آفتاب بود، اما براي شهر خاصي نبود . سلام بود ، اما سرد و بي روح نبود، فقط يك حزب بود، حزب الله ، كسي اعتصاب غذا نمي كرد چون توي معاصره ،آب و غذا نبود .
ياد بچه هاي تو كانال منطقه فكه بخير ، همه چيز بود الي حقوق بشر، چون حقوق بشري نبود. همه فرشته بودند، خاك آنجا هم آسماني بود. البته به رنگ غروب جمعه، سرخ .
نظر سنجي ها چيزي نشان نمي داد. اما بوي عمليات همه را پاي كار مي كشيد ، پوسترهاي رنگي بود، اما عكس شهدا تك رنگ بود آزادي بچه ها را اذيت مي كرد . همه دنبال تكليف مي گشتند ، اما دريغ ازيك كار روي زمين مانده . پارتي بازي فقط يك شب بساطش رو پهن كرد، آن هم شب حمله، حاجي فلان بچه كار درستيه ، بزار امشب بياد؟!
آنجا آقا زاده ها هميشه خط شكن بودند، كسي زير آبي نمي رفت، دروغ نگم! چرا؟ تو اروند و كارون مي رفتن، اما آنجا سر پوشيده نبود سونا و جكوزي هم نداشت .
شهدا به ما نگاه مي كنند انگار مي خواهند پيامي دهند تا به گوش همگان برسانيم، شهدا در نگاه خود فرياد مي زنند برادرم نگاهت خواهرم حجابت فرياد مي زنند به احترام خون ما بيت المال را غارت نكنيد به احترام خون ما كوخ نشينان را دريابيد.
آنان كه درپيچ و خم جهاد با نفس و فراز و نشيب غلبه بر خود خواهي ها و دنيا طلبي ها، گرفتار نبودند، از خم و پيچ منطقه عمليات از شيار هاي كوهستانهاي جبهه از پستي و بلندي ها ي دشت هاي خطر ناك و از ارتفاعات چند هزار متري و تپه هاي استراتژيك و هم به راحتي عبور كردند و معجزه 8 سال دفاع مقدس را آفريدند.چرا كه اين صحنه ها ، بايد (خود) را سكوي پرش قرار داد ... بايد (نفس ) را زير پا گذاشت تا قامتي بلند به دست آورد و افقهاي دور دست تررا ديد... بايد تن را نردبان معراج جان ساخت ...بايد بدن را چاشني حركت و پرواز روح كرد... و شهداي ما چنين كردند...
پنجره هاي شفاعت به فرمان شما گشوده خواهد شد .
شهدا ما را يادتان نرود.
والسلام عليكم و رحمه الله و بركاته
ناصر ملكي
![reza-shojai[1].gif](http://upload7.ir/images/55134171742613906882.gif)