پاسخ به:مسافر حرم!
دوشنبه 20 مهر 1394 10:40 AM
گفتم حسین گریه ی زمزم شروع شد
سالی گذشت ومحرم شروع شد
فهمیدم ازغمی که نشسته به سینه ام
بازاین چه شورش است به عالم شروع شد
پیراهن سیاه،مرا روسفیدکن
فصل بکاءوماتم وغم هم شروع شد
شرط قبول توبه ی اول پیامبر
سیل سرشک دیده ی آدم شروع شد
ارباب داده سینی چایی به دست من
شکرخدادوباره که کارم شروع شد
زهراغذای نذری هیات به هم زند
اینجاببین گدایی حاتم شروع شد
بادسته های سینه زنی درمیان اشک
بی تابی دوباره ی پرچم شروع شد
یابن الشبیب،گریه فقط فابک للحسین
انگار با امام رضا دم شروع شد
باکاف وها و یاشده تقدیرعین وصاد
تفسیرناب سوره مریم شروع شد
وقتی که کار غارت لشگرتمام شد
تازه غروب،بخشش خاتم شروع شد
کار سنان وسیلی وصورت که شدخلاص
آتش زدن به خیمه ی ماتم شروع شد
ازنیزه،قطره ی اشکی چکیدوگفت:
گفتم ،حسین گریه ی زمزم شروع شد
از همه دل بریده ام،دلم اسیر یک نگاست،تمام آرزوی من زیارت امام رضـــــــــاست