ادم و حوا به روایتی دیگر
سه شنبه 2 آذر 1389 1:47 PM
زمانی که خداوند تبارک و تعالی آدم را خلق کرد آدم از خدا به خاطر اینکه خلقش کرده بسیار تشکر کرد. خداوند آدم را در بهشت قرار داد. چند روز بعد خدا نگاهی به آدم کرد و دید در آسایش کامل است و هیچ ناراحتی ندارد. با خود اندیشید که چرا باید در آسایش باشد و هیچ غم و غصه ای نداشته باشد گفت موجودی خلق میکنم از گوشت. اگه از خاک بیافرینم به آدم توهین کردم. وقتی حوا را افرید حوا شروع کرد به انتقاد از خدا.
8. بله دوستان عزیز و خدا از آفریده خود ناراحت نشد برعکس خوشحالم شد چون چیزی خلق کرد که باعث میشد آدم در آسایش کامل نباشه و قدر آسایش رو بدونه.
خدا به حوا گفت دیگه تکرار نکن وگرنه میندازمت میندازمت ؟؟؟ بعد خدا جهنم را ساخت ((جمعیت زن در جهنم بیشتر از مرد هست)) میندازمت جهنم .
و به فرشتگان گفت بر حوا و آدم سجده کنن همه به آدم و حوا سجده کردن جز ابلیس. خدا به ابلیس گفت سجده کن ولی شیطان قبول نکرد و در رفت و خدا شیطان را تا آخر زمان زنده نگه داشت تا حواها ((زن ها)) رو گول بزنه و البته مردها رو...
بله دوستان عزیز، خدا از آفریده خود ناراحت نشد برعکس خوشحالم شد چون چیزی خلق کرد که باعث میشد ادم در اسایش کامل نباشه و قدر اسایش رو بدونه.
((همیشه ما مردها از دست این زن ها به فلاکت افتادیم مثل فیلم مختار که زنان به خاطره طلا شوهران خود را گول زدن که به جنگ نرن البته خیلی از این داستان ها هستش مثلا خود ماری کوری هم مار بود هم کور به خاطره اشعه رادیوم بچه هاش رو به دست عزرائیل داد {{به خاطره مریض شدن بچه ها و بی توجهی ماری کوری}} و زنانی همچون ...))
بگذریم آری آدم میره سمت درخت سیب حوا میگه میشه یکی برای من بکنی آخه من پوست دستم خراب میشه. آدم خوبی باش برام سیب بکن آدم باز گول میخوره و برای حوا سیب میکنه و میده دست حوا ، حوا هم سریع میگیره همه سیب رو میخوره حتی هسته سیب رو هم میخوره. آدم عصبی میشه و سر حوا داد میزنه... که یهو آسمان شروع به غرش میکنه و دو فرشته حوا را میندازن روی زمین و خدا به حوا میگه به خاطر این نافرمانیت حالا تمام عمرت را توی روی زمین زندگی کن تا آدم بشی.
آدم دید که حوا گریه میکنه و از کارش پشیمونه از خدا خواست که اون رو هم به زمین بفرسته چون خودش هم گناهکاره خدا از کاری که آدم کرد خوشنود شد و آدم رو به زمین فرستاد
آدم بیچاره تا آخر عمر زجر کشید و زجر کشید و زجر کشید تا اینکه آدم از خدا خواست برایش یک حوری بفرسته از دست این حوا ... و خدا حوری فرستاد تا آدم دیگه عذاب نکشه. وقتی حوا فهمید خیلی ناراحت شد و رفت یه گوشه گریه کرد و یه توطئه چیند.
حوا: راست میگیا. جون حوا بیخیال شو غلط کردم دیگه از این اشتباهات نمیکنم توبه میکنم کنیزیت رو میکنم لباست رو میشورم برات ابگوشت درست میکنم بچه هات رو ترو خشک میکنم برات شربت خنک درست میکنم ... فقط ازدواج نکن من و تنها نذار من بدون تو هیچم.
همه این ها شوخی بود زن موجودی قابل احترام هست ما مردها نمیتونیم همه زن ها رو به یک چشم ببینیم ولی زن ها همه رو با یک چشم میبینن.