پاسخ به:مهدویت و زبان دین
دوشنبه 24 تیر 1392 3:15 PM
عقل می گوید: دین، موهبتی است که خداوند از طریق رسولانش در اختیار بشر قرار داده، تا او بتواند راه نجات بیابد و هدایت شود؛ پس خداوند با زبانی سخن می گوید که گسترده ترین مخاطبان را در برگیرد و اسباب هدایت همه مردم فراهم شود.
اگر سخن خداوند به گونه ای بیان شود که عموم مردم توان فهم آن را نداشته باشند، هدایت همگانی مردم که هدف از ارسال رسل و انزال کتب است، حاصل نخواهد شد؛ از این رو، حکمت حدوث دین اقتضا می کند زبان هدایت، زبانی فراگیر، آشکار و قابل فهم برای عموم باشد.67
بی شک می توان با دلیل فوق، عرفی بودنِ زبان قرآن را ثابت کرد و وقتی عرفی بودن زبان قرآن به اثبات رسید، به طور قهری معناداری و حکایتگری از واقع نیز قابل اثبات است؛ زیرا همچنان که میان انسان ها زبان عرفی، معنادار و واقع نما است و قصد و هدف مکالمات روزمرة انسان ها، افاده معنا و حکایت از واقع می باشد، زبان قرآن نیز به دلیل فهمِ انسان ها عرفی بوده و شبیه زبان روزمرّة انسان ها برای افادة معنا و واقع نمایی کاربرد دارد. البته نکته ای که این جا به ذهن می آید، این است که در برخی آیات قرآن، از بیان تمثیلی و استعاری نیز استفاده شده است و این، با بیان عرفی بودن زبان قرآن، چطور قابل جمع است؟
قرآن در پاره ای موارد از زبان صریح عرفی به زبان تمثیلی و استعاری روی آورده است. بسیاری از اوقات در حوزة معارف و مفاهیم عمیق، به دلیل پیچیدگی مطلب و اوج معنا، بیان صریح برای عرف قابل فهم نیست. همین نکته سبب شده است که در این گونه موارد، از شیوة محاورة عرفی عدول و به تمثیل و استعاره یا تعبیه آیات محکم و متشابه و مانند آن روی آورده شود. این شیوه نیز در راستای همان هدف کلی، یعنی هدایت عمومی و گستردة مخاطبان می باشد.68
البته شاید بتوان گفت میان انسان ها نیز برای افاده معنا، در برخی موارد از زبان تمثیل و استعاره استفاده می شود؛ پس به کارگیری تمثیل و استعاره در قرآن، زبان قرآن را از زبان عرفی خارج نمی کند.
دو اصل اساسی و بنیادی دربارة قرآن مطرح است که باید قبل از استنباط مطالب از قرآن به اثبات برسد:
یعنی قرآن، سند الهی و حجت خدا بر انسان است و هم اکنون آنچه به نام قرآن در دسترس همگان است، همان قرآنی است که از سوی خداوند نازل شده و هیچ عنصر غیر خدایی در آن، راه نیافته است.
یعنی پیام قرآن قابل دسترسی است و برای دستیابی به رأی دین، می توان به آن مراجعه کرد69. به تعبیر دیگر، خداوند، از کلمات و آیات قرآن معنای خاصی اراده کرده است و دلالتی که میان آیات و معنا وجود دارد برای انسان ها قابل فهم بوده و حجت است. وقتی ثابت شد دلالتِ پیام قرآن بر انسان ها حجت است، باید بپذیریم معنا و مفاد قرآن قابل دسترسی و در فهم انسان ها است. از طرفی قابل دسترسی بودن پیام قرآن بر انسان ها، متفرع است بر این که شیوه و سبک سخن قرآن، شیوه و سبک عرفی باشد.
در نتیجه چنان که قبلاً گذشت، سبک سخن عرفی، که میان انسان ها رواج دارد، دارای ویژگی های معرفت بخشی و شناختاری است؛ پس زبان قرآن نیز زبان معرفت آور و شناختاری می باشد.
علاوه بر براهین عقلی و نقلی که برای اثبات شناختاری بودن زبان قرآن اقامه شد، برخی آیات قرآن نیز بر شناختاری بودن زبان قرآن دلالت می کنند.
و ما هیچ پیامبری را جز به زبان قومش نفرستادیم، تا [حقایق را] برای آنان بیان کند... 70
روح الامین، آن [قرآن] را بر دلت نازل کرد، تا از هشدار دهندگان باشی؛ به زبان عربی روشن. 71
در آیات فوق، سه نکته وجود دارد که ما را به سوی مقصود هدایت می کند:
1. هر پیامبری به زبان قوم خود ارسال شده و با همان زبان به هدایت آن ها پرداخته است.
2. پیامبران، وظیفه داشته اند پیام الهی را برای مردم تبیین کنند.
3. در آیه دوّم به خصوص قرآن تصریح شده است که پیامبر اسلام(ص) وحی را به زبان عربی آشکار، دریافت و بیان کرده است.
از نکات سه گانة فوق برمی آید زبان هدایتی دین، زبان عرفی و شیوة ارائة معانی و چگونگی رساندن پیام الهی نیز به شیوة عرفی صورت گرفته است؛ زیرا واژة «مبین» به آشکاربودن پیام الهی بر مردم تصریح دارد و واژة «لیبین لهم» نیز متفرع بر این است که پیام الهی باید در راستای مفاهمه عرفی باشد، تا تبیین صورت بگیرد.
پس همچنان که زبان عرفی و روزمرّه مردم، به شیوة عادی و دارای ویژگی حکایتگری و شناختاری است، زبان دین (زبان قرآن) نیز از همین شیوه پیروی کرده و پیام خود را در قالب زبان عرفی و دارای ویژگی حکایتگری و شناختاری عرضه کرده است.
علاوه بر بیان مطالب فوق که شناختاری بودن قرآن به اثبات رسید، قرآن در برخی موارد، به صورت انحصاری معرفت بخش است و اگر وحی و قرآن نباشد، انسان به آن معرفت، راه پیدا نمی کند.
... و به شما کتاب و حکمت بیاموزد و آنچه را نمی دانستید، به شما یاد دهد. 72
پیامبران، علوم و اموری را برای جوامع انسانی می آوردندکه تحصیل آن، جز از راه وحی مقدور بشر نیست؛ زیرا خدای سبحان نفرمود: پیامبر آنچه را نمی دانید به شما می آموزد (یعلمکم ما لا تعلمون). بلکه فرمود: چیزی به شما می آموزد که شما هرگز در فهم آن، خودکفا نبوده و نخواهید بود؛ زیرا فعل مضارع (تعلمون) همراه فعل منفی «کان» (لم تکونوا تعلمون) به عجز و ناتوانی بشر در ادراک معارف و مطالب اشعار دارد73.
پس حصول برخی معارف، تنها از کانال وحی قابل دسترسی است؛ یعنی در این موارد، قطعاً قرآن، شناختاری و معرفت بخش است.
بی شک وقتی قرآن که یکی از منابع اصلی مهدویت است، شناختاری و معرفت بخش بود، گزاره های مهدویت در قرآن نیز شناختاری و معرفت بخش خواهد بود:
ای کسانی که ایمان آورده اید! هر کس از شما از آیین خود بازگردد، [به خدا زیانی نمی رسد] خداوند در آینده جمعیتی را می آورد که آن ها را دوست دارد و آن ها [نیز] خدا را دوست دارند؟ در برابر مؤمنان، متواضع و در برابر کافران، نیرومندند. 74
ما در زبور، بعد از ذکر [تورات] نوشتیم که بندگان صالح من، وارث [حاکم] زمین خواهند شد. 75
آیات فوق آیات ناظر به مباحث آینده نگری و مهدویت هستند. شناختاری بودن آن ها بدین معنا است که آن ها دارای معانی و مصادیق خارجی بوده و الفاظ و عبارات آیات، به نوعی حکایت از آن ها خواهند کرد؛ پس با اثبات شناختاری بودن آیات قرآن، نظریه های دیگر که مقابل نظریة شناختاری مطرح هستند، باطل شمرده می شوند؛ پس نظریة نمادگرایی که گزاره های دینی را در خدمت نمادها (خدا، فرشته، جهنم، بهشت، موعود، مهدویت و...) دانسته و آن ها را گزاره های نمادین و غیر واقعی توجیه و تفسیر می کند، مردود دانسته می شود. و نیز نظریة پوزیتیویسم که با دست مایه قراردادن اصالت تجربه و تعیین دو معیار اثبات پذیری و ابطال پذیری همه گزاره های دین را بی معنا و مهمل می پندارند، باطل شمرده می شود. نیز نظریة کارکردگرایی که تنها کارکرد و فایده رسانی گزاره های دینی بدون توجه به معنا و مفهوم آن ها نظر دارد رد می شود.
بنابراین با شناختاری دانستن آیات قرآن، آیات مهدویت نیز دارای مصادیق و معانی هستند که رسالت آن ها حکایت و دلالت از آن مصادیق و معانی می باشد. در نتیجه بشارت هایی که در آیات مورد نظر به مؤمنان داده شده و آینده و فرجام تاریخ را متعلق به آن ها دانسته و آن ها را وارثان زمین فرض کرده است، حقیقتاً در آینده به وقوع خواهد پیوست؛ زیرا اگر با توجه به صراحت آیات به مطالب فوق، باز آن ها را در قالب نمادین یا بدون معنا یا تنها در حیطة کارکردی توجیه کنیم، با ادلّه عقلی و نقلی که بیانش گذشت، سازگار نبوده، خصوصاً با حکمت و عدالت الهی در تهافت و تعارض خواهد بود.
شناختاری بودن مهدویت از نگاه روایات، به خوبی قابل اثبات است؛ زیرا با توجه به تنوع و گوناگونی روایات و نیز با عنایت به مفاهیم و مضامین برخی از آن ها که در قالب نصوص ارائه شده است و همچنین با توجه به نشانه ها و علائمی که در روایات به حتمیت ظهور در فرجام تاریخ اشاره شده است، به راحتی می توان معرفت بخش بودن مهدویت و گزاره های آن را از روایات برداشت کرد که در ذیل به تفصیل مطلب خواهیم پرداخت.
در میان روایات مهدویت، برخی از آن ها در دلالت بر معنا و مصداق خود صریح هستند که در اصطلاح علم حدیث به آن ها نصوص گفته می شود. در نصوص رابطه میان الفاظ و معانی، قطعی و تخلف ناپذیر است. مانند برخی روایات که از پیامبر اکرم(ص) نقل شده است:
قیامت برپا نمی شود، تا آن که قائمی از ما به حق قیام کند و این، هنگامی است که خداوند اذن ظهورش دهد. 76
در روایت دیگر، آن حضرت فرموده است:
اگر از دنیا جز یک روز باقی نباشد، خداوند، آن روز را به قدری طولانی می سازد که مردی از اهل بیت من جهان را مالک می شود... . 77
از عواملی که شناختاری بودن گزاره های مهدویت را ثابت می کند، مشخص شدن منجی و تعیین اصل و نسب وی و نیز بیان ویژگی های او در روایات مختلف است.
چنانکه از پیامبر اکرم(ص) منقول است:
مهدی قائم از اولاد من است؛ نام او نام من، کنیه اش کنیه من و از نظر سیرت و صورت، شبیه ترین مردمان به من است. 78
وقتی در روایات منجی، یک فرد مشخص با ویژگی های معین وصف شود. و اصل و نسب او نیز با تعیین به پیامبر اکرم(ص) و اهل بیت او منتهی شود، توجیه کردن آن در قالب نماد و سمبل، غیرمعقول و خارج از رویه عقلا است.
در روایات مختلف، برای ظهور امام مهدی(عج) علائم و نشانه های فراوانی تعیین شده که وقوع برخی از آن ها در زمان آینده و در هنگام ظهور، قطعی و حتمی دانسته شده است.
از امام باقر(ع) نقل شده است:
از نشانه هایی که بدون تردید و به طور حتم، پیش از قائم واقع خواهد شد، قیام سفیانی، خسف سرزمین بیدا و قتل نفس زکیه، ندای آسمانی وقیام یمانی است. 79
از طریق علایم و نشانه های ظهور نیز می توان به واقعیت خارجی و شناختاری بودن ظهور پی برد؛ زیرا اولاً، خود نشانه و علامت، همیشه وصف الحال قضایایی است که در خارج مورد اشاره قرار می گیرد. ثانیاً، حتمیت و قطعیت علایم و نشانه ها، حتمیت و قطعیت صاحب نشانه و علایم را همراه دارد؛ زیرا معنا ندارد چیزی نشانه و علامت برای چیز دیگری باشد که با حفظ شأنیت علامت بودن، وقوع آن در خارج قطعی باشد؛ امّا وقوع صاحب نشانه قطعی نباشد.
*هر وقت که سرت به درد آید نالان شوی و سوی من آیی
چون درد سرت شفا بدادم یاغی شوی و دگر نیایی*
*پاسبان حرم دل شدهام شب همه شب تا در این پرده جز اندیشه او نگذارم*