پاسخ به:مهدویت و زبان دین
دوشنبه 24 تیر 1392 3:12 PM
مکتب پوزیتیویسم که به نام های دیگری نظیر اصالت تجربة همساز، اصالت تجربة منطقی، اصالت تجربة علمی، مشهود است40، در تاریخ علوم بشری عمر طولانی ندارد و در سال 1920م در غرب متولد شده41 و در زمان کوتاهی به حیات خود ادامه داده است.
مکتب پوزیتیویسم با معیارهای تجربه گرایی، هرگونه امور ما بعدالطبیعة و متافیزیک را که دارای قابلیت تجربة حسی نیستند، بی معنا و مهمل دانسته و از زمرة امور واقع نما و حکایت گر خارج می داند. نتیجه آن، رد همة انواع متافیزیک (الهیات، اخلاق، فلسفه، هنر، تاریخ و...) می باشد. در واقع افراط گری مکتب پوزیتیویسم و توجه بی اندازه به امور تجربی سبب شده است مکتب پوزیتیویسم عمر طولانی نداشته و به تاریخ سپرده شود. اما برخی ریشه ها و آثار آن، در برخی مکاتب وجود دارند.
معناداری و عدم معناداری گزاره های ناظر به متافیزیک ـ به ویژه گزاره های الهیات ـ در دستور کار مکتب پوزیتیویسم بوده است. در واقع مکتب پوزیتیویسم براساس معیار تجربی که با داده های حسی مورد سنجش قرار می گیرد، به بی معنایی و غیرشناختاری بودن همة گزاره های ناظر به متافیزیک رأی مثبت داده است. قبل از آن که مباحث معناداری را پی بگیریم، به دو نکته مهم اشاره می کنیم:
1. گزاره های متافیزیک، دارای انواع و اقسامی است. در این نوشتار، به دنبال گزاره های دینی ای که در متون مقدس آمده است خواهیم بود. آن ها نیز دارای اقسامی هستند: الف) گزاره های سلبی و تنزیهی ب) گزاره های ایجابی ناظر به اوصاف الهی ج) گزاره های ایجابی ناظر به افعال خدا.
میان گزاره های دینی، بیشترین توجه مقاله به قسم سوم است؛ زیرا هدف مقاله، بررسی و ارزیابی گزاره های کلامی آینده نگر است که مضامین و مفاهیم آن ها بیشتر در راستای افعال الهی توجیه می شوند (نظیر این که خداوند مستضعفان را وارثان زمین می کند؛ خداوند صالحان را پیشوایان و حاکمان زمین قرار می دهد، خداوند به دست منجی، عدالت را در سراسر جهان می گستراند و...).
پس جهت و سمت و سوی مباحث این نوشتار، ارزیابی گزاره های کلامی مهدویت و اثبات شناختاری و معرفت بخشی بودن آن ها است.
2. منظور از معناداری در این جا یک اصطلاح منطقی است، نه یک اصطلاح روان شناختی؛ یعنی سخن گفتن از این که یک گزاره معنادار است ـ یا دقیق تر این که گزاره معنای واقعی یا شناختاری دارد ـ در اصل به به این معنا است که آن قضیه برابر تجربة انسان، قابل تحقیق یا حداقل ابطال پذیر است یا نه؛ در نتیجه، این قول، متضمن این معنا است که درستی یا نادرستی یک گزاره را تجربه تعیین می کند42. این تعبیر را در اصطلاح منطقی معناداری می گویند.
بعد از بیان این دو نکته باید گفت معناداری و عدم معناداری که در جنبش فلسفی پوزیتیویسم بوده است، به معنای واقع نمایی و معرفت بخشی است؛ یعنی اگر گزاره ای اعم از دینی، فلسفی، اخلاقی و... به جهان و واقعیت جهان اشاره داشت و محکی آن، قابل مشاهده و تجربه بود، آن گزاره، معنادار و خلاف آن، بی معنا و غیرمعرفت بخش می باشد.
لودویک وینکنشتاین، در کتاب خود دربارة تعریف معناداری گزاره می گوید:
معنای زبان چیزی است که زبان، از آن حکایت دارد یا در یک کلمه، محکی زبان، یک نام به معنای یک شئ است؛ آن معنای آن نام است43.
وینکنشتاین در این سخن، معنای یک نام را شئ قرار داد که این نام از آن شئ حکایت می کند. معنا را می توان از طریق لفظ یا به مدد اشاره فهماند؛ مثلاً اگر کسی بپرسد:«ماشین تحریر به چه معنا است؟» می توان به این پرسش، به دوگونه پاسخ داد: راه اوّل این که بگوییم: ماشین تحریر دستگاهی برای ایجاد حروف چاپی بر روی کاغذ است. راه دوم این است که یک ماشین تحریر به او نشان دهیم.
حال باید پرسید: با این فرض که معنا همان محکی است، چه وضعی باید برقرار باشد تا اصلاً معنایی در کار باشد؟
وینکنشتاین در رسالة خود به این نکته اشاره می کند که معنا، برای معنابودن، نباید فقط عبارت از یک یا چند محکی باشد؛ بلکه باید «معین» هم باشد. به عبارت بهتر، معنا عبارت است از «محکی معین»44.
از نظر جان هیک شناختاری و غیرشناختاری گزاره چنین تعریف شده است:
گزاره ای که بتوان آن را به صواب و خطا تعریف کرد، آن گزاره شناختاری است و در مقابل، گزاره ای که نتوان آن را به صدق و کذب تعریف کرد، غیرشناختاری می باشد45.
در مکتب پوزیتیویسم، دو اصل برای معناداری و عدم معناداری گزاره ها مطرح است: نخست، اصل تحقیق پذیری یا اثبات پذیری و دوّم، اصل ابطال پذیری که آن دو را می توان در یک اصل کلی، به نام آزمون پذیری تجربی، خلاصه کرد.
مکتب پوزیتیویسم با توجه به دو اصل یاده شده تنها زبان عرفی و زبان علمی که آزمون پذیر تجربی هستند معنادار و بقیه زبان ها را نظیر زبان دین، زبان اخلاق، زبان فلسفه، زبان هنر، زبان تاریخ و... که قابل آزمون پذیری تجربی نیستند، از گردونه معناداری خارج دانسته است.
«جی ایر» نظریه پرداز مکتب پوزیتیویسم دربارة معیار معناداری می گوید:
معیار ما برای تعیین اصالت گزاره هایی که ظاهراً راجع به امر واقع هستند، معیار تحقیق پذیری است. به اعتقاد ما، یک جمله تنها در صورتی برای یک شخص خاص معنای واقعی دارد که آن شخص بداند قضیه ادعا شده در آن جمله را چگونه مورد تحقیق قرار دهد؛ یعنی بداند چه مشاهداتی و تحت چه شرایطی باعث می شوند ما آن قضیه را در جایگاه یک قضیة صادق بپذیریم یا در جایگاه یک قضیة کاذب کنار بگذاریم46.
پوزیتیویست ها و پیروان فکری آن ها معتقد بودند اصل تحقیق پذیری به همان اندازه که بر بخش اعظم زبان عرفی قابل اطلاق است، بر زبان علمی نیز قابل اطلاق است، اما به نظر آن ها زبان الهیات، تن به ضابطة تحقیق پذیری نمی دهد و لذا کاملاً بی معنا است. اگر این رأی درست باشد، تلاش برای دفاع از اعتقاد به خدا و در واقع دفاع از هر گونه مدعای دینی متعارف کاملاً عبث است؛ زیرا زبانی که محمل این قبیل مدعیان است، اساساً بی معنا است47.
دومین اصلی که پوزیتیویستها در معناداری گزاره ها شرط دانسته اند، اصل ابطال پذیری است. یکی از مبانی وینکنشتاین اوّل، در دفاع از بی معنا نامیدن گزاره های ما بعدالطبیعه این اصل بودکه برای صادق انگاشتن یک گزاره، باید بتوان آن را کاذب نیز انگاشت. به دیگر سخن، گزاره ای معنادار است که نقیض یا تکذیب آن نیز معنادار باشد48.
در روش کارکردگرایی، گزاره ها و بیانات دینی از زاویة علمی بررسی می شوند؛ یعنی با نگاه معرفت شناسانه و حکایت گری از واقع، مورد ارزیابی قرار نمی گیرد.
عده ای از متفکران معتقد بودند بحث دربارة معنای ناظر به واقع زبان دینی، بحثی کم اهمیت یا نامربوط است؛ لذا اگر چارچوب پوزیتیویست ها را برای بحث دربارة زبان دینی بپذیریم، خطا کرده ایم. به نظر آن ها سخن ناظر به خداوند (غیر از اخبار از واقع) جنبه های مهم تری نیز دارد. این فیلسوفان از ورود به بحثِ اثبات و ابطال امتناع کردند و به آنچه فردریک فره، «تحلیل کارکردی» می خواند، روی می آوردند. آن ها به جای بیان شروط معناداری که زبان را با واقعیتی بیرونی مرتبط می کند، کوشیدند کارکردهای زبان دینی را دریابند. آن ها می خواستند بدانند این زبان چه وظایفی انجام می دهد49.
برخی وظایف که دربارة زبان دین مطرح شده چنین است:
بیانات کلامی را به ابراز احساساتی تفسیر کرده اند که اعتقاد و فعالیت دینی، آن را دامن می زند؛ از این رو ممکن است جملة «خداوند مراقب امور انسانی است» را ابراز حس آرامش و امنیت و آسایش در جهان به شمار آوریم.50
یکی از نخستین پیشوایان این رویکرد یعنی «بریث ویت» معتقد بود کارکرد مدعیات دینی اساساً شبیه کارکرد گزاره های اخلاقی است. یکی از وجوه ممیز زبان دینی این است که مشتمل بر حکایاتی است که تصویری از زندگی اخلاقی به دست می دهند و انسان ها را به آن نوع زندگی ترغیب می کنند نظیر داستان سامری نیکوکار یا داستان هایی که حاکی از همدلی عیسی با مردم هستند. به نظر بریث ویت، برای آن که این حکایات به هدف اصلی خود برسند، لازم نیست صادق باشند یا حتی دیگران آن ها را صادق به شمار آورند.51
فیلسوفان و صاحبان نظریة تحلیل کارکردی زبان دین، همة گزاره های کتاب مقدس نظیر قرآن، تورات و انجیل را گزاره های کارکرد گرایی تعبیر کرده و نقش معرفت شناسانه و واقع گرایانة زبان دین میان آن ها مورد غفلت واقع شده است. تعبیر «غفلت» نیز به این دلیل است که کارکردی بودن یک گزاره با معرفت بخش بودن آن، قابل جمع است؛ از این رو برخی از آن ها به طور کلی شناختاری بودن گزاره های دینی را نفی کرده اند و برخی دیگر گفته اند با توجه به نقش کارکردی گزاره های دینی، لازم نیست اصلاً به نقش معرفت بخش بودن آن ها توجه کنیم.
*هر وقت که سرت به درد آید نالان شوی و سوی من آیی
چون درد سرت شفا بدادم یاغی شوی و دگر نیایی*
*پاسبان حرم دل شدهام شب همه شب تا در این پرده جز اندیشه او نگذارم*