0

مهدویت و زبان دین

 
sayyed13737373
sayyed13737373
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1392 
تعداد پست ها : 6674
محل سکونت : گیلان

پاسخ به:مهدویت و زبان دین
دوشنبه 24 تیر 1392  3:11 PM

سوم: رویکردهای مختلف دربارة زبان دین

ا. نظریه تمثیلی بودن زبان دین

میان دیدگاه ها و نظریات مختلف دربارة زبان دین، توماس آکوییناس نظریه زبان تمثیلی را مطرح کرده است؛ یعنی معنای کلماتی که دربارة خداوند به کار می رود، عین معنای به کار رفته دربارة انسان نیست و نیز تفاوت آن ها، تفاوت تمام عیار هم نیست، بلکه در عین اشتراک با هم افتراق دارند. به تعبیر دیگر کلماتی نظیر عالم، قادر، دانا و... که وصف خدا و انسان قرار می گیرد، از سه حال خارج نیست: یا معنای آن کلمات برای خدا و انسان به صورت اشتراک لفظی است یا اشتراک معنوی یا به صورت تمثیل که توماس آکوییناس نظریه تمثیل را مطرح کرده است.

یکی از ایرادهای متداول فلاسفه لاادری این بوده است که چون بیانات دینی غالباً دارای مفهومی غیر از مفهوم معمولی اند، پنداشته اند این بیانات دینی، یا بی معنا هستند یا خیالی و واهی. آکوییناس به این مسأله توجه کرده و می گوید: وقتی دربارةخدا اظهاراتی می کنیم، زبان را تقریبا ً به طرز مخصوصی به کار می بریم، کلمات ما دارای معنای یگانه (اشتراک معنوی) یا دوگانه (اشتراک لفظی) نیستند؛ زیرا اگر بیانات دینی را دارای معنای واحد بدانیم، خدا را در حد موجودی که در محدودة زمان و مکان وجود دارد، تنزل داده ایم و اگر بیانات دینی را دارای معنای دوگانه بدانیم، زبان دینی فاقد مفهوم خواهد بود؛ زیرا مفهوم آنچه بیان می کنیم با کلمات بیان شده تفاوت کامل خواهد داشت. آکوییناس می گوید: بیانات معتبر دربارة خدا تمثیلی هستند. به عبارت دیگر، وقتی خدا را پدر خود می خوانیم، او نه کاملاً شبیه پدر انسانی است، نه فاقد هیچ نوع شباهتی با وی. با این حال، شباهت هایی اصیل هم وجود دارد32.

پس نظریة آکوییناس از دو مرحله سلبی (نفی اشتراک معنوی و اشتراک لفظی) می گذرد و به مرحله ایجابی (اثبات اشتراک تمثیلی) می رسد.

تطبیق رویکرد فوق با گزاره های مهدویت

در هر جمله و گزاره، «محمول» صفتی یا نسبتی یا فعالیتی را به «موضوع» نسبت می دهد؛ لذا محمول ها به نحوی خاص، موضوع را تعریف یا توصیف می کنند، برای مثال میان گزاره های کلامی قرآنی ناظر به مهدویت، نظیر:

ما اراده کرده ایم بر آنان که در روی زمین مستضف شده اند، منت نهاده، آن ها را پیشوایان و وارثان زمین قرار دهیم. 33

الفاظ و افعالی که به خداوند نسبت داده می شود، با موضوع، تناسب داشته و معنا و تعریف مخصوص آن (خدا) را افاده می کند؛ زیرا الفاظی مانند «منت نهادن»، «پیشوا قرار دادن» و «وارث قرار دادن» که به خدا نسبت داده شده است، قطعاً عین همان معنایی نیست که بر انسان ها حمل می شود. طبق دیدگاه های توماس آکوییناس، حمل آن ها بر خداوند و انسان ها به صورت تمثیلی است؛ زیرا همچنان که می گوییم خداوند بر مستضعفان منت گذاشته و آن ها را وارثان و پیشوایان زمین قرار می دهد، دربارة انسان هم برای مثال می شود گفت «حسین بر علی منت نهاد» و او را وارث و پیشوای خود قرار داد؛ پس افعالی نظیر منت نهادن و وارث و پیشوا قرار دادن، مشترک میان خدا و انسان است.

توماس آکوییناس اعتقاد دارد معنای آن ها در حمل به خدا و انسان یکسان نیستند و نیز افتراقشان افتراق تمام عیار نیست؛ پس گزارة کلامی مورد نظر (و نرید ان نمن...) عین همان معنایی نیست که از محاورات روزمره استفاده می شود؛ پس «وارث شدن» و «پیشوا قرار گرفتن» در آیه فوق، عین همان مفاهیمی نیست که عرف در محاورات خود به کار می گیرد. البته افتراق آن ها نیز افتراق همه جانبه و تمام عیار نیست؛ بلکه اشتراک آن ها اشتراک تمثیلی؛ یعنی وحدت در عین کثرت و کثرت در عین وحدت است.

البته در آینده، در بخش طرح دیدگاه متفکران اسلامی که نظریات ملاصدرا و برخی اندیشمندان اسلامی مطرح می شود، دیدگاه توماس آکوییناس نقد خواهد شد و نظریه برگزیده که همان نظریه اشتراک معنوی با رعایت اصل تشکیک است، مطرح خواهد شد.

2. نظریه نمادگرایی یا زبان غیرمستقیم

برخی دیدگاه ها، برای اثبات غیرشناختاری بودن گزاره های دینی، به نمادین و سمبلیک بودن گزاره های دینی رأی داده اند. مایکل پترسون در کتاب عقل و اعتقاد دینی چنین گفتنه است:

در حال حاضر، غالب فیلسوفان معاصر، زبان دینی را واجد معنای معرفت بخش موجهی می دانند؛ اما عده ای از آن ها معتقدند این معنا نمی تواند حقیقی (غیرنمادین) باشد. اگر دربارة خداوند به همان نحو سخن بگوییم که دربارة مخلوقات سخن می گوییم، به ورطه تشبیه فرو خواهیم رفت و این فیلسوفان بحق مایلند از این امر پرهیز کنند. تفاسیر متعددی مطرح شده است که زبان دین را واجد معنای غیرحقیقی می دانند: عده ای از مؤلفان، «مدل های دینی» عده ای دیگر «حکایات»، کسان دیگر، «استعاره ها» و دیگران «تمثیل ها» را گوهر اصلی گفتار دینی می دانند. در واقع همة این دیدگاه های گوناگون، سخنان ناظر به خداوند را نمادین تفسیر می کنند34.

«پل تیلیش» در کتاب پویایی ایمان می نویسد:

هر چه دربارة امری که غایت قصوای (دلبستگی نهایی) ما است سخن بگوییم... معنای نمادین دارد؛ خواه آن غایت را خدا بنامیم یا خدا نخوانیم. دین از هیچ راه دیگری نمی تواند خودش را نشان دهد، زبان دینی، زبان نمادها است.

او جای دیگر می نویسد:

اگر معنای نمادهای دینی به درستی درک شود، به توجیه نیازی ندارد؛ زیرا معنای نماد این است که آن ها زبان دین و تنها طریقی هستند که دین می تواند خودش را به طور مستقیم بیان کند35. اعتقاد به این که زبان ناظر به خداوند، باید تماماً نمادین یا استعاره ای باشد، به یک مسأله وجود شناسی مهم منجر می شود. این مسأله از این طرز تلقّی نشأت می گیرد که خداوند، موجودی «متعالی» یا «به کلی دیگر» است. یک نحوة استدلال این است: زبان انسان، برای سخن از اعیان و وقایع عادی زندگی مناسب است. چگونه می توان چنین زبانی را برای سخن گفتن از خداوندی به کار گرفت که با هر آنچه می شناسیم، یکسره متفاوت است36.

بسیاری از متفکران مسیحی، داستان توفان نوح را نه یک گزارش از اتفاقات واقعی تاریخ، بلکه طریقه ای سمبلیک برای ارائه نکاتی که به لحاظ دینی مهم هستند، تلقی کرده اند، مثل این که خداوند افراد شرور را تنبیه خواهد کرد، ولی تحت شرایطی از خود لطف و رحمت هم نشان خواهد داد.

مرسوم ترین تقریر از چنین دیدگاهی این است که بیانات کلامی، گزارش های سمبلیک از آرمان های اخلاقی یا نگرش ها یا ارزش هایند. این موضع را جورج سانتایانا به نحو کامل و متقاعدکننده ای پیش نهاده و آقای برایث وایت آن را بیشتر، امروزی کرده است. طبق رأی سانتایانا هر آموزة دینی، مشتمل بر دو جزء است: یک هسته که بینش ارزشی یا اخلاقی تشکیل شده و یک پوسته شاعرانه یا تصویری از آن. داستان های مسیحیت دربارة تجسد، مرگ ایثارگرانه و تجدید حیات عیسای مسیح شیوه ای است برای برجسته نشان دادن این امر که از خودگذشتگی برای دیگران دارای ارزش اخلاقی والا است37.

به تعبیر دیگر، در هر نمادی باید دو امر را از هم جدا کنیم:

الف) معنای عادی نماد که معنای ظاهری است و با عبارت «مادة نمادین» از آن یاد می شود.

ب) معنای ثانوی نماد که در واقع، همان معنای باطنی و اصلی نماد است.

مادة نمادین ممکن است معنای عادی یک واژه، واقعیت تجربی یک حادثه تاریخی یا یک چهرة تاریخی، یک اثر هنری خاص و مانند آن باشد. ما می توانیم ماده نمادین را واسطه قرار دهیم و از طریق آن، به واقعیتی فراتر از معنای عادی اشاره کنیم38. در قرآن کریم، آیات فراوانی ناظر به موضوع آینده نگری و مهدویت هستندکه از جمله آن ها آیة ذیل است:

خداوند متعال، به کسانی که ایمان آورده و عمل صالح انجام می دهند، وعده داده است آنان را جانشینان در زمین قرار دهد. 39

در این آیه و امثال آن، خداوند به صالحان و مستضعفان وعده داده است آیندة زمین و نیز حاکمیت و اختیارات آن به آن ها تعلق دارد. طبق دیدگاه نمادگرایی، آیات مهدویت؛ بلکه همة آیات قرآن، معنای نمادین و غیرشناختاری هستند؛ زیرا خداوند، در حالی به صالحان وعده می دهد که در آینده وضعشان خوب می شود که خود او موجودی غیرزمانی و بی نهایت است و زمان کنونی و گذشته و آینده برای او تفاوت ندارد؛ پس زمان آینده در کلام خداوند بی معنا و غیرشناختاری است. یعنی آیة مورد نظر، معنای نمادین و غیرمعرفت بخش دارد و واقعاً معنا این نیست که آیندة مصطلح و تاریخی در زمان آینده رخ دهد و نیز این نیست که مستضعفان و صالحان به حاکمیت زمین برسند، بلکه آیات مهدویت نمادین هستند. این آیات، یک معنای ظاهر و اولیه دارند که همین معنایی است که همه می فهمند و از ظاهر آیات برداشت می شود و یک معنای باطنی و ثانوی که نقش اصلی زبان نمادین، اشارت کردن به آن است. این جا معنای نمادین آیات، این است که خداوند، صالحان و مستضعفان را دوست دارد و قدرت و توانایی این را دارد که به کسانی که در زمین بی قدرت و مستضعف هستند، قدر و حکومت بدهد، نه این که واقعاً در فرجام تاریخ، قدرت و حکومت ظاهری به مؤمنان و مستضعفان واگذار شود. (البته دیدگاه نمادگرایی در آخر مقاله مورد نقد قرار گرفته و رد می شود.)

*هر وقت که سرت به درد آید    نالان شوی و سوی من آیی

چون درد سرت شفا بدادم    یاغی شوی و دگر نیایی*

*پاسبان حرم دل شده‌ام شب همه شب    تا در این پرده جز اندیشه او نگذارم*

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها