پاسخ به:مهدویت و زبان دین
دوشنبه 24 تیر 1392 3:10 PM
عامل دیگری برای طرح مسأله زبان دین (به اصطلاح خاصی که در غرب مطرح است) مسأله اختلاف کاربردی محمول های گزاره ها، دربارة انسان و خدا است؛ برای مثال می گوید: انسان سخن گفت، سپس می گوید: خدا سخن گفت؛ مسلّماً «سخن گفتن» دربارة هر دو، نمی تواند یک معنا داشته باشد27.
تحلیل معنا شناختی این اوصاف و تبیین چگونگی اطلاق این اوصاف بر خدا، یکی از اصلی ترین مشکلات و ابهام های زبان دینی را تشکیل می دهد.
به طور مثال در همین «تکلّم»، نمی توان ملتزم شد وقتی می گوییم «خدا سخن می گوید» این سخن گفتن دقیقاً به همان معنایی باشد که دربارة خودمان یا انسان های دیگر همنوع خودمان به کار می رود (سخن گفتن با زبان و با مرتعش شدن تارهای حنجره و انفجار هوا در فضای دهان).
پس سخن گفتن، دربارة خدا معنای دیگری دارد؛ ولی ما چگونه می توانیم به آن معنای دیگر دست پیدا کنیم؟ چاره ای نداریم جز آن که در معنای روزمره و رایج این الفاظ که مشتمل بر لوازم امکانی و مادی است تصریف کرده و پس از این دخل و تصرف و دستیابی به معنای جدید ثانوی، آن را بر خدا حمل نماییم28.
فیلسوفان و متکلمان غربی برای اثبات دوگانگی اوصاف مشترک میان خدا و انسان و برای توجیه مفهوم دوگانگی، به نظریه هایی نظیر تمثیل گرایی و غیره در قالب زبان دین روی آوردند.
اگر امروزه می بینیم اندیشة معاصر مسیحی به بحث «زبان دینی» پرداخته و آن را یکی از مهم ترین مباحث فلسفة دین قرار داده است، ناشی از همین تنگناهای عقیدتی است؛ بنابراین آنچه دانشمندان مسیحی در باب زبان دینی مطرح می کنند اولاً مربوط به آیین مسیحیت و نگاه خاص آن به دین است و ثانیاً در راستای حل مشکلات عقیدتی شان پی ریزی شده است؛ از این رو، چنین بحث هایی در حوزة معارف اسلامی باید با دقت فراوان و براساس باورهای اسلامی طرح شود.29
در دوران بعد از ظهور، با تشکیل حکومت جهانی، اسلام با همة آموزه ها و تعالیمش، در جامعه پیاده می شود و انسان ها با قبول جهان بینی و ایدئولوژی اسلامی و عملی کردن آن ها، به تکامل و رشد غیرقابل وصفی نایل می آیند. رشد علوم و تکامل عقول در دوران حکومت جهانی به حدی است که تصور آن برای انسان های قبل از ظهور غیرممکن است. عامل اصلی برای رشد و تعالی پایه های معرفتی مردم، خود حکومت جهانی و ساختار و برنامه ریزی هایی است که از ناحیة آن پی ریزی می شود. پایه ها و مبانی معرفتی در حکومت مهدوی براساس مبانی اسلام شکل می گیرد؛ از این رو نه تنها با اصول و نظریه های علمی در تعارض نیست، بلکه در جهت تکامل و تعالی آن ها، حرکت کرده و با استمداد از معارف وحی و قرآن، استعدادهای عقلی و علمی بشر را هر چه بیشتر شکوفا می کند.
از امام صادق(ع) نقل شده است:
علم، از 27 حرف تشکیل می شود؛ همه آنچه پیامبران آورده اند، دو حرف است و انسان ها تاکنون بیش از این دو حرف نشناخته اند. هنگامی که قائم(عج) ما قیام کند، 25 حرف دیگر را آشکار سازد و میان مردم گسترش دهد و آن دو حرف را به آن ها ضمیمه کند، تا 27 حرف را گسترش داده باشد. 30
همچنین دربارة تکامل عقول از امام باقر(ع) نقل شده است:
هنگامی که قائم(عج) ما قیام کند، دستش را بر سر بندگان می گذارد؛ پس نیروهای عقلانی مردم راتمرکز دهد و خرد و اندیشه های بشر را به کمال رساند. 31
از روایات فوق، فهمیده می شود که پایه های معرفتی مردم در دوران حکومت مهدوی، رشد فزاینده ای می یابد و شناخت مردم از طبیعت و ماورای آن کامل می شود. تعارض و تهافتی که در دوران معاصر میان معارف علمی و عقلی با معارف دینی بروز کرده است ـ و باعث شکل گیری زبان دین شده تا غیرشناختاری و غیرمعرفتی بودن گزاره های دینی را توجیه کند ـ رخت برمی بندد؛ زیرا وقتی مبانی معرفتی مردم، بر اصول صحیح پی ریزی شده و ابزارها و زمینه های لازم، برای شکوفایی استعدادهای علمی و عقلی مهیا شود و حکومت مهدوی و ساختار آن نیز ـ با اصول صحیح اسلامی و برگرفته از مبانی وحیانی ـ به ترغیب و تحریص مردم بپردازد، بی شک، علوم و عقول مردم رشد صحیحی یافته، بدون تعرض با مبانی دینی، بلکه در راستای داده های وحیانی، به رشد روزافزون خود ادامه خواهد داد.
دربارة عامل سوّم که دوگانگی در مفهوم اوصاف مشترک میان انسان و خدا است، در قسمت طرح دیدگاه های متفکران اسلامی دربارة زبان دین، سخن خواهیم گفت.
*هر وقت که سرت به درد آید نالان شوی و سوی من آیی
چون درد سرت شفا بدادم یاغی شوی و دگر نیایی*
*پاسبان حرم دل شدهام شب همه شب تا در این پرده جز اندیشه او نگذارم*