0

مهدویت و زبان دین

 
sayyed13737373
sayyed13737373
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1392 
تعداد پست ها : 6674
محل سکونت : گیلان

پاسخ به:مهدویت و زبان دین
دوشنبه 24 تیر 1392  3:08 PM

بخش دوم: زبان دین و شناختاری بودن گزاره های مهدویت

هر نویسنده یا گوینده ای برای بیان مطالب خود، شیوه ای برمی گزیند و ویژگی های خاص را به کار می گیرد که در اصطلاح، «سبک سخن» نامیده می شود. در هر سبکی برای رساندن یک پیام گونه ای خاص از توضیح، تبیین و ارائه وجود دارد. این سبک، گاه رازدار، رمز آلود و مبهم و زمانی آشکار و واضح می باشد. سخن، گاهی به زبان عادی و محاورة عرفی و همه فهم، ادا می شود و از شیوه های رمزی و تمثیلی به دور است و زمانی به عکس، زبانی خاص، فنی و پیچیده دارد؛ به طوری که پاره ای اوقات، معانی مورد نظر در قالب مفاهیم دیگری که منظور نیست، طرح می شود؛ از این رو کسی که برای کشف معنای یک متن تلاش می کند، باید نخست، شیوة بیانی و سبک خاص متن را کشف کند، سپس با این دست مایه به کشف معنا بپردازد؛ چرا که در غیر این صورت نخواهد توانست قصد واقعی گوینده یا نویسنده را تشخیص دهد18. پس برای کشف معنای گزاره های مهدویت و تشخیص معرفت بخش بودن یا نبودن آن، نخست لازم است زبان دین، ماهیت و چیستی آن و نیز اقوال و دیدگاه های پیرامون آن تبیین شود و نیز قلمرو نفوذ آن بررسی شود؛ در مرحله دوم شیوه و سبک سخن در متون مقدس اسلامی که حاوی گزاره های مهدویت است، مشخص شود تا بتوان بهتر به شناختاری و غیرشناختاری بودن گزاره های مهدویت پی بُرد.

اول: حوزة زبان دین

حوزه زبان دین، گسترة نفوذ کاربری زبان دین است؛ یعنی وقتی سخن از زبان دین و مباحث پیرامون آن مطرح می شود، چه قلمرویی تحت پوشش آن قرار می گیرد؟ زیرا در زبان دین، سه حوزه مطرح است: سخن گفتن خدا با انسان، سخن گفتن انسان با خدا و نیز سخن گفتن انسان با انسان دیگر دربارة باورهای دینی. به تعبیر دیگر، اگر بخواهیم حوزة سه گانة فوق را با تفصیل مطرح کنیم، چنین می گوییم:

1. زبانی که دین برای رساندن پیام خود به مردم از آن، استفاده کرده است؛

2. زبانی که آدمیان، در مناجات با خدا و عبادت او از آن بهره برداری می کنند؛

3. زبانی که آدمیان، برای بیان تجربه های دینی، یافته های معنوی یا اعتقادات خویش به کار می گیرند.19

چنان که در مفهوم شناسی گذشت، طبق برخی دیدگاه ها، میان زبان دین و زبان دینی تفاوت است؛ آن جا که تنها شیوه و سبک سخن گفتن دین با مردم، ارزیابی و کنکاش می شود، زبان دین اطلاق می شود و اگر به بیان و تحلیل سبک سخن دربارة هر سه حوزه بپردازیم، زبان دینی اطلاق می شود.

در این نوشتار که به دنبال تحلیل گزاره های مهدویت در قرآن و روایات بوده و نیز در ارزیابی شناختاری و غیرشناختاری بودن آن ها هستیم، بیشتر با حوزه اول سر و کار داریم؛ اما در استعمال الفاظ «زبان دین» یا «زبان دینی» تفاوتی در به کار گیری آن ها لحاظ نکرده و آن دو را در قالب واژگان مترادف تلقی کرده ایم.

دوم: عوامل شکل گیری زبانِ دین در غرب و نفی آن ها از ساحتِ اسلام و مهدویت

فرایند اصطلاح زبانِ دین دارای فراز و نشیبی بوده است. از نظریه سلبی «ابن میمون»20 گرفته تا نظریة تمثیلی «توماس آکوییناس»21 که به شناختاری بودن زبان دین منجر شده. در قرن بیستم زبان دین از مقوله معنا شناختی به مقوله معناداری منتقل شد. این امر، سبب بروز دیدگاه اصالت تجربه شد که در قالب پوزیتیویسم22 رخ نمود و نیز ظهور دیدگاه نمادگرایی23 «پل تبلش» و نظریة کارکردگرایی24 که به غیرشناختاری زبان دین رأی داده اند. این ها همه از فراز و فرود زبان دین در جوامع غربی حکایت دارد. این فراز و فرود، بی علت نبوده است؛ بلکه به سبب بروز برخی دیدگاه های معرفتی و برخی تفسیرهای نابجا از وحی و نیز تعارضهایی که میان دین مسیحیت و باورهای آن و علم و عقل رخ نموده است. در ذیل به بیان برخی از آنها می پردازیم و در آخر با دلیل و برهان، عوامل فوق را از ساحت مقدس اسلام و مهدویت دور خواهیم کرد.

1. تعارض علم و دین

از عواملی که زبان دین (به معنای خاصی که در غرب مطرح است) را به سوی غیرشناختاری بودن سوق داده و سبب بروز دیدگاه هایی نظیر مکتب پوزیتیویسم و نمادگرایی شد، تعارض میان نظریه های علوم تجربی و معارف دینی بود. در تحول اخیرعلمی غرب، بسیاری از قضایای مسلم، قطعیت خود را از دست داد و چه بسا خلاف آن، قطعی شد؛ در حالی که برخی قضایای دگرگون شده، از باورهای مسلم آیین کلیسا و محتوای کتاب مقدس بود.

مثلاً داروینیسم ثبات انواع را انکار کرد و انسان را تحول یافته از موجود پست تر دانست و بدین وسیله خلقت انسان از آدم و حوا دستخوش ناباوری شد. همچنین سکونِ زمین که مدت ها محور جهان معرفی شده بود، باطل اعلام گردید و ثابت شد که زمین، بسان دیگر سیاره ها، به گرد خورشید می گردد.

متکلمان مسیحی، در برخورد با این تعارض ها راهی جز این ندیدند که زبان دین را مطرح کنند و آیات وارده در کتاب مقدس را ناظر به بیان واقع ندانند؛ آن عبارات را از حالت خبری بیرون آورند و برای آن ها یک رشته معانی انشایی، تخیلی و تمثیلی بیندیشند.25

2. تعارض عقل و دین

دین مسیحیت دارای عقاید و باورهایی است (نظیر تجسد، گناه جبلی و فدیه) که با اصول عقلی در تعارض و تهافت است. این تعارض به حدی است که دین مسیحیت و اصول اعتقادی آن به چالش کشیده شده است. متکلمان و فیلسوفان مسیحیت، در دفاع از باورهای مسیحیت و رفع تعارض دست به دامن زبان دین زده اند و آنان به نحوی معارف دینی را از معارف عقلی جدا دانسته و آن ها را در دو حوزة جدا از هم تعریف کرده اند. در نتیجه، عقل و وحی، دو منبع مستقل هستند و هنگام تعارض میان آن دو، جانب عقل تقویت می شود. این نگرش، به روشنفکران قرن هیجدهم و پیروان آن ها اختصاص دارد26.

*هر وقت که سرت به درد آید    نالان شوی و سوی من آیی

چون درد سرت شفا بدادم    یاغی شوی و دگر نیایی*

*پاسبان حرم دل شده‌ام شب همه شب    تا در این پرده جز اندیشه او نگذارم*

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها