0

اینجا

 
shokoofeh
shokoofeh
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : آبان 1389 
تعداد پست ها : 952
محل سکونت : البرز

اینجا
شنبه 1 تیر 1392  12:14 PM

 

مسعود افشاری

اينجا دو چشم،دست به دامان جاده اند

پشت نقاب پنجره ها درهواي خواب

چشمان انتظار...!

اينجا بس آرزو به دل خاک خفته است

در گور سينه اي ز جفاي زمان،خراب

يک قلب بيقرار...!

اينجا اميد نيست ولي ما اميدوار

مانند تشنه اي شده سيراب با سراب

پاييز بي بهار...!

اينجا که شب جوانه زده در عبور صبح

خشکيده چشمه سار خروشان آفتاب

از جور روزگار...!

زاین بار درد، خسته کناری نشسته ام

با خنجری به سینه و با دیده ای پر آب

محزون وسوگوار...!

بایدسپیده از قفس شب رها شود

بشکن طلسم ظلمت و بر آسمان بتاب

ماه ده وچهار...!

باید عبور کرد از این رنج ناگزیر

یک دست جام باده مرد افکن و شراب

یک دست زلف یار...!

اردیبهشت 1388

 

 

آیات غمزه

قوم من ترنج را با پوست می خورند

 راستی! کسی زلیخا را ندیده است؟

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها