پاسخ به:طنازی با شعر
یک شنبه 12 خرداد 1392 10:55 AM
اتل متل زباله
گاو قلی باحاله
هم شیر داره هم آستین
شیرشو بردن فلسطین
بگیر یک زن راستین
اسمشو بگذار حکیمه
که چادرش ضخیمه
روزگارم گله مندی شده است
من بگیرم تو بخندی شده است
ازدلم یاد نکردی شاید
عشق هم سهمیه بندی شده است
آنکـــــــه دائم هوس سوختن مـــــا می کرد
" کـــــــاش بنزین مرا نیـــــز مهیّــــــــــا می کرد!
پمپ بنزین و صف و کارت و منِ پیت به دست...
" کــــــاش می آمد و از دور تماشا می کرد...
الهی تو بمیری من نمیرم....سر قبرت بیام پارتی بگیرم
الهی سرخک و اریون بگیری.... تب مالت و بلای جون بگیری
الهی از سرت تا پات فلج شه.... کمرت بشکنه،دستت سقط شه
الهی حصبه و ام اس بگیری....سر راه بیمارستان بمیری
الهی کوربشی چشمات نبینه.... بمیری، گم بشی، حقت همینه
الهی آسم تایپ آ بگیری... هنوز که زنده ای پس کی میمیری؟
الهی شوهر ایدزی بگیری.... بفهمی که داری از ایدز میمیری
به در بردی از اینها جان به سالم.... الهی دردبی درمون بگیری
مدیرتالارلطیفه وطنزوحومه