0

تنهایی

 
AliFanoodi
AliFanoodi
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : شهریور 1391 
تعداد پست ها : 17248
محل سکونت : خراسان جنوبی

پاسخ به:تنهایی
سه شنبه 7 خرداد 1392  11:33 PM

آره منم توی بچبگیا توی حال کنار مامانم می خوابیدم کناز در اتاق بودم.نصف شب که بیدار می شدم فکر می کردم یکی داره کلیک می کنه.رفتم توی اتاق نگاه کردم ولی چیزی نبود.چند بار تا به حال این جوری شدم انگار یکی نصف شب پای کامپیوتر باشه.

یادمه تو زمان بچّگیا علاقه ی زیادی به ته دیگی سیب زمینی داشتم.گاهی اوقات شبا که بیدار می شدم پشتی کنارمو یک ته دیگی بزرگ سیب زمینی می دیدم ولی وقتی دستمو می بردم جلو که بخورمش پشتی می شد.اعصابم خورد می شد.

هی گنه کرديم و گفتيم خدا مي بخشد...
عذر آورديم و گفتيم خدا مي بخشد...
آخر اين بخشش و اين عفو و کرامت تا کي...!!!
او رحيم است ولي ننگ و خيانت تا کی...!!!
بخششي هست ولي قهر و عذابي هم هست...
آي مردم به خدا روز حسابي هم هست...
زندگي در گذر است...
آدمي رهگذر است....
زندگي يک سفر است....
آدمي همسفر است...
آنچه مي ماند از او راه و رسم سفر است...
 
"رهگذر ميگذرد"
تشکرات از این پست
tahmores nooora rashon 09303495228
دسترسی سریع به انجمن ها