پاسخ به:مشورت
یک شنبه 3 شهریور 1392 3:24 PM
امام صادق عليه السلام در اين باب به يكى از مسائل مهّم كه گاهى خير دنيا و آخرت انسان در آن است يعنى مسئله مشورت با صاحبان صلاحيت اشاره مىفرمايند.
امام عليه السلام بيان مىدارند:
در امورى كه اقتضاى دين و امر آخرت است، با كسى كه داراى پنج خصلت است مشورت كن:
1- از عقل و انديشه پاك و روشنى برخوردار باشد.
2- داراى علم و دانش باشد.
3- از عرصه با عظمت تجربه در تمام امور برخوردار باشد.
4- در او روح نصيحت و خيرخواهى و راهنمايى به حق قوت داشته باشد.
5- از محرمات و منهيّات در پرهيز بوده و صاحب تقوا و خويشتندارى باشد.
اگر انديشه و عقل انسان بر همه امور و حقايقِ لازم و به خصوص عواقب كارها و برنامهها احاطه كامل داشت، نياز به مشورت نبود، ولى سازمان و ساختمان عقل به گونهاى نيست كه بتواند عاقبت واقعى هر برنامه و كارى را درك كند، نورافكن عقل قوى نيست و محدوده درك و فهم و بينش انسان بسيار كم است.
انسان اگر بخواهد با تكيه بر عقل تنهاى خود به هر امرى وارد گردد به هر كارى دست بزند، بدون شك ضرر و خسارت انسان بيش از منفعت او خواهد بود.
تاريخ بشر روشنتر از آفتاب نشان مىدهد كه حركت در مسير زندگى به همراهى عقل تنها خسارتهاى غير قابل جبران نصيب انسان كرده است.
قسمت عمدهاى از بدبختىها و تيرهروزىهاى بشر در طول تاريخ معلول همين داستان است.
آنان كه از كمكگيرى از عقول بالاتر و انديشههاى الهى و تفكرات خدايى و به خصوص از كمكگيرى از عقول سفيران حق و امامان معصوم عليهم السلام تكبر كردند به چاه مذلّت و هلاكت افتادند.
تشكيل سمينارها، كنفرانسها، مجالس قانونگذارى، مجالس مشورتى، همه و همه دليل قاطع و برهان ساطعى بر اين حقيقت است كه عقل و علم انسان به هر درجهاى كه باشد باز نياز به مشورت دارد.
آيات و روايات بسيار مهم اسلامى هم اين معنا را تصديق مىكنند و انسان را به مشورت با عقول عاليه در امر دين و دنيا و امروز و فردا توجه مىدهند.
حضرت موسى بن جعفر عليه السلام به هشام فرمودند:
يا هِشْامُ! انَّ لِلّهِ عَلَى النّاسِ حُجَّتَيْنِ: حُجَّةٌ ظاهِرَةٌ وَحُجَّةٌ باطِنَةٌ فَامَّا الظّاهِرَةٌ فَالرُّسُلُ وَالْانْبِياءُ وَالْائِمَّةُ عليهم السلام وَأمَّا الْباطِنَةُ فَالْعُقُولُ «1».
اى هشام! به حقيقت كه خداوند بر مردم دو حجّت دارد، حجت عيان و حجّت نهان، حجت آشكار رسولان و پيامبران و امامانند و حجت درونى و نهان عقل است.
مىتوان از اين روايت بدينگونه استفاده كرد كه اگر در انسان عقل نباشد راه استفاده او از انبيا و امامان عليهم السلام مسدود است، اگر انسان بىرابطه با انبيا و امامان عليهم السلام زندگى كند از خسارت و ضرر مصون نخواهد بود؛ زيرا عقل تنها نمىتواند در همه شؤون راهنماى انسان باشد، نياز عقل به عقول عاليه يك نياز طبيعى و ضرورى است و بر انسان است كه از كمكگيرى از عقول الهيه تكبر نكند.
توجه به اين نكته لازم است كه انسان اگر طالب خير و سعادت در امور دين و دنيا و آخرت است بايد در درجه اوّل از كتاب خدا و درجه بعد از انبيا و به خصوص خاتم رسولان و آن گاه از ائمه طاهرين عليهم السلام و سپس از آنان كه از عقل بيدار و علم و تجربه و تقوا و روح نصيحت برخوردارند مشورت كند كه سير اين مسير آدمى را به مقام قرب و عرصه ملكوت و رضايت حق و بهشت برين رهنمون مىگردد.
مشورت با خدا به اين است كه به كتاب حق، علم و معرفت پيدا كند و از آيات قرآن براى زندگى دستور بگيرد.
مشورت با انبيا و ائمه عليهم السلام به اين است كه به روايات صحيحه مراجعه كند و راه خود را بر اساس دستورهاى آن بزرگواران تنظيم نمايد.
مشورت با صاحبان اوصاف پنجگانه به اين است كه امر خود را با آنان در ميان بگذارد و از آنان بخواهد كه وى را راهنمايى كنند.
اگر كسى عارف به قرآن و روايات نيست، براى بهرهگيرى از آيات و روايات لازم است دست در دست عالم ربّانى گذاشته و از دانش او نسبت به آيات و روايات بهره بگيرد.