در نسیم انتظار
یک شنبه 15 اردیبهشت 1392 3:09 PM
اگر خستگى یک هفته روز مرگى وتلاش بگذارد، اگر جمعه را بشناسى وقدر بدانى، اگر در انتظار جمعه ى موعود باشى وخلاصه اگر خواب خوش بامدادى مجال دهد، مى توان در طراوت این صبح دلپذیر، نه بهارى، که بهشتى شد. مى توان با نسیم خوشش روح را جلا داد وآینه شد. مى توان با قطرات شبنم صبحگاهى اش زنگار دل را زدود. اگر دل پاک ومنتظر باشد، مى توان در صبح جمعه شمیم عطر حضورش را بویید، آن گاه در زلال ولایتش وضو ساخت ونمازى شیرین به جا آورد. چه حلاوتى دارد این نماز! چه قدر ماندنى است! انگار که به او اقتدا کرده اى واز لطافت ترنم آبشار حضورش سیراب شده اى. نماز که به آخر مى رسد، خیال پیوستن به او دلت را لبریز مى کند وزبان، ترنم آغاز مى کند: (اللهم صل على محمد وآل محمد وعجل فرجهم). آن قدر که این دل شیدا از امید بودن با او لبریز شود وچه سخت است دور بودن از او چه سخت است نشنیدن حتى زمزمه اى از او! چه سخت است این تنهایى ما وکوتاهى دستمان از دامن او! کجاست آن فردایى که به دیدارش حیاتى دوباره یابیم واز زلال مهرش سیراب شویم؟ (هل الیک یا بن أحمد سبیل فتلقى؟).
این زمزمه دل شیفته است که ندبه سر داده است ومى سوزد وآرام آرام عقده ى دلتنگى را در این نجواى عاشقانه با تو مى گشاید. چه نجواى آرامى دارد این ندبه هاى صبحگاهى! چه روح بخش وطراوت زاست! چه صفایى به دل مى دهد! به جز صبح جمعه ودر میان عاشقان آن موعود مهربان کجا مى توانى چنین پاکى وزلالى را دریابى؟ دعاى ندبه آهنگ دلتنگى ونغمه ى ایمان، وفریاد عشق به امام وتمناى مرهمى بر آتش این حرمان است. ندبه ى صبحگاهى صیقلى است که به روح خسته از هجران مى دهى تا زنگار فرو ریزد وشفاف شود. روح باید در زلال این آبشار معرفت شسته شود تا پاک وبى آلایش ظهور یار را تمنا کند. جسم را هم باید شست وشو داد. باید در این روز سراسر نور، در این عید مبارک، در این بهارى ترین روزهاى سال، در روزجمعه، از هر کدورتى پاک شوى.
پیامبر خدا، حضرت محمد به امیر مؤمنان، على مى فرمایند: (یا على! در هر جمعه غسل جمعه را به جا آور اگر چه باید قوت روز خود را بفروشى وآبى تهیه کنى وخود گرسنه بمانى که هیچ سنتى بزرگ تر از غسل جمعه نیست).
بگذار آب، این رحمت مجسم خدا در خلقت، کدورت از تو برگیرد وتو در این ریزش رحمت زمزمه کن که: (خدایا! مرا از توبه گویان وپاکان درگاهت قرار ده)! بگذار خنکاى آب، درونت را هم شست وشو دهد. بگذار خطاکارى وتیرگى از جانت شسته شود وتو تا جمعه اى دیگر وطهارت وطراوتى دیگر پاک بمانى، آن چنان که آینه ى نیکى ها ونکویى ها شوى.
وصد حیف که این لحظات ناب جمعه رفتنى است! چشم بر هم زنى، جمعه اى مى آید ومى رود وباز هم تو در انتهاى جاده ى انتظار مى ایستى، پاک وبا طراوت، زلال ومطهر، با یک سبد گل راز ونیاز شبانه و ندبه ى سحرگاهى ویک آینه ى در دل، وانتظار، یعنى همین مهیا بودن تو. گوارایت باد حلاوت این پاکى!