بخوان به نام رهایی!
شنبه 14 اردیبهشت 1392 6:13 PM

بخوان به نام رهایی!
بخوان به نام بلوغ!
بخوان به نام صاعقه در التهاب شب.
بخوان به نام ساقه امید در پهندشت یأس!
بخوان به نام خالق خورشید، و عشق را به اسم اعظم معشوق، از پس یلدای بیتنفس دیجور، نورباران كن!
بخوان نبی گرامی!
بخوان رسول عشق و امید!
بخوان به نام نامی توحید!
تو خواندی، هرم صدای تو قندیلهای سكوت را ذوب كرد. آوای مهربان تو فضای میان زمین و آسمان را عطرآگین نمود.
بوی خوش عشق ملایك بیتاب را به طواف «حرا» كشانید؛
انبیا انگشت حسرت به دندان گزیدند؛
ابراهیم و اسماعیل از آنكه: حرا بود و ما به مرمت كعبه ایستادیم؟
موسی از آنكه: به طور، چرا رفتیم؟
عیسی از آنكه: آنچه در زمین یافتنی بود، درآسمان چرا میجستیم؟
و در این میانه تنها خاطر خدا بود كه راضی بود، چرا كه رحمت واسعه خویش را نمود عینی بخشیده بود.
فرشتگان برخی به رضایت بیسابقه خدا سجده میبردند؛ بعضی عرق از جبین پیامبر میستردند؛ عدهای گوش به لطافت این معاشقه میسپردند و برخی از آنكه معشوق خداوند را در زمین میدیدند ـ نه در میان خویش ـ خون دل میخوردند.
جبرئیل چه ذوق كرده بود كه پیام عاشق و معشوق را بر بال امانت خویش به یكدیگر میرساند.
آری، تو كه خواندی، آسمانیان، زمینیان اهل دل را به پایان شب سیاه بشارت دادند، عرشیان كه هلهله میكردند فرشیان را مژده آوردند كه: «قد جائكم من الله نور».2
ای پیامبر! سلام بر تو كه وعدههای تو را با دستهای لرزان خویش لمس میكنیم. ما فرموده تو را كه «از شرق، كسانی راه را برای ظهور مهدی(عج) هموار میكنند» از یاد نبردهایم. سلام بر تو! سلامی به طراوت خونهای جوانانمان
ای پیامبر! سلام بر تو كه وعدههای تو را با دستهای لرزان خویش لمس میكنیم.
ما فرموده تو را كه «از شرق، كسانی راه را برای ظهور مهدی(عج) هموار میكنند» از یاد نبردهایم.
سلام بر تو! سلامی به طراوت خونهای جوانانمان.
حاشا كه از یاد ببریم آن منظره را كه به ابوذر فرمودی:
«ابوذر! میدانی چه اندیشهای مشغولم داشته است و پرنده اشتیاق دلم به كدام سوی پر میكشید؟ دلم به شوق دیدار برادرانی میتپد كه بعدها خواهند آمد، مقامشان همسنگ مقام انبیاست و منزلتشان در نزد خدا منزلت شهدا.
از پدر و مادر و برادر و خواهر خویش به خاطر جلب رضای خدا دست میكشند و آنچه مال در خورجین تملك دارند، فدای خدا میكنند.
در مقام خشوع در مقابل خداوند تا اوج ذلت رشد میكنند، دل از دنیا و مافیها میكنند...
دلهایشان رو به سوی خدا دارد، جانهایشان از خداست و دانششان برای خدا...».
ای پیامبر! از یادمان نمیرود آن خاطره را كه آنقدر از صفات این عزیزانت مشتاقانه گفتی كه اشك در چشمانت نشست و همان حال كه زمین اشكهای مبارك تو را در بغل میفشرد دعایشان فرمودی: «خداوندا! حفظشان كن و یاریشان فرما در نبرد با دشمنان و چشمم را به دیدارشان در قیامت روشن كن».
پیامبر! عزیز خداوند! معشوق معبود! سلام بر تو!
تو كه قرنها پیش برای این عزیزانت گریستی و دعایشان فرمودی و میدانستی و میدانی كه حیات و نصر و فتحشان به پشتوانه دعای توست، اكنون در این مخاطرات رهایشان نكن.
پینوشتها:
1. مهدی شجاعی، خدا كند تو بیایی، تهران، نشر نیستان، 1378، چ3، صص5و6.
2. سووره مائده (5) آیة 15.برایتان از جانب خدا نوری آمده است.
3. خدا كند تو بیایی، صص15ـ17.