پاسخ به:شعرحجاب
دوشنبه 2 اردیبهشت 1392 2:26 PM
| دوش دیدم خود حکیمی تیز هوش | گفتمش گو حکمتی ای باده نوش |
| گفت با من پیر دانا از صفا | هر چه خواهی گویمت زین مدعا |
| گفتمش بر گو تو احوال زنان | تازحکمت گردد این معنا عیان |
| گفت آنان بر دو وجهند ای سئول | گویمت گر این سخن آری قبول |
| عده ای تسلیم حق چون بندگان | عده ای هم بنده ابلیسیان |
| کن رها ابلیسیان را زین مجال | بشنو از آن عابدان تو شرح حال |
| عبد حقند آن گروه در سیر حق | طالب وصلند و مشتاق فلق |
| در سلیمی و طهارت چون ملک | در عروج از خاک تا اوج فلک |
| حق پرست و در شریعت دین مدار | میگسار باده اوصاف یار |
| پاک همچون شبنم و چون گل لطیف | همچو گل اندر حجاب خود عفیف |
| دائما پوشیده چون در در صدف | زین نجابت غرق دریای شعف |
| همچو گوهر در حجاب از چشم دون | در امان از رهزن و قوم زبون |
| چون ملک پنهان ز اعیان و نظر | همچو سروی در حجاب از پا و سر |
| آنکه دین دارد کجا عریان شود | کی بساط محفل دیوان شود |
| آنکه دارد علم و حلم و عقل و دین | کی شود با خود نماییها قرین |
| کی برافشاند دو زلف و موی خویش | آنکه دارد رونق از آئین و کیش |
| کی تن زیبا نماید آشکار | آنکه دارد عقل زیبا در کنار |
| آنکه در اندیشه دارد صد سخن | کی برون سازد ز جامه جسم و تن |
| آنکه در جان دارد از خود صد هنر | کی ز زلف و جامه گردد مفتخر |
| کی شود در کوچه و بازار و شهر | چشم ناپاکان از این زن بهره رو |
| آنکه دارد روح زیبا چون حریر | کی شود در نام ابلیسان اسیر |
| زن چو از عرفان و معنا پر شود | در صدف پوشیده همچون در شود |
| آنکه باشد از حقارت بهرهور | می کند زین عقده عریان پا و سر |
| آنکه در خود عز سلطانی برد | کی نشاط زخم چشمان می خرد |
| ای زن اندر بزم سلطان شو انیس |
تا طلا گردی ز اکسیر نفیس |
مدیرتالارلطیفه وطنزوحومه