پاسخ به:شعرحجاب
پنج شنبه 29 فروردین 1392 11:32 AM
در گلستانی گلي ديدم شگِفت
شبنمي بر صورتش همچون شراب
بلبلاني شيفته بر گرد او
در ميان عنبر و مشک و گلاب
چيدنش شد آرزويم ناگهان
دست بردم سوي او بس با شتاب
کاينچنين زيبا گلي را تا کنون
نه به بيداري بديدم نه به خواب
بهر چيدن تا بشد دستم دراز
گشت دل از سوز خار او کباب
گفتم اي گل اين چنين کبر و غرور
کي بود شايسته اين رنگ و آب
روي سوي ديده ی گريان نمود
وز سر مهر اين چنين دادم خطاب
گر نبود اين خارها بر پيکرم
بر رخم کي ماند اين رنگ و لعاب
در تامل گشت عقل و جان من
دل ربود از من به يغما آن جواب
خارها بايد ملازم لاله را
تا مصون ماند ز خشم و از عتاب
آن چه موجب شد که گل باشد امان
آن حجاب است آن حجاب است آن حجاب
مهدي صادقي
مدیرتالارلطیفه وطنزوحومه