0

عقل‌گرایی و مدرنیت

 
samsam
samsam
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : بهمن 1387 
تعداد پست ها : 50672
محل سکونت : یزد

عقل‌گرایی و مدرنیت
چهارشنبه 21 فروردین 1392  7:53 AM

 

 به اعتقاد وبر رشد سرمایه‌داری جدید در غرب ناشی از گزاره‌های مذهبی تکلیف‌ساز در پروتستانیسم است. به بیان دیگر عدم دستیابی دیگر تمدن‌ها به این حد از پیشرفت و توسعۀ اقتصادی، سیاسی و فرهنگی را در نبود چنین گزاره‌هایی در مذاهب اسلامی، هندویی و…دانسته است.

خبرگزاری فارس: عقل‌گرایی و مدرنیت
 

 

نظام سرمایه‌داری  نظام اقتصادی مسلط در جامعۀ مدرن، که سایر اجزای جامعه را نیز با خود هماهنگ ساخته است مسئله‌ای بود که وبر درصدد تحلیل جامعه‌شناختی آن برآمد و با بررسی سهم اخلاق مسیحی در شکل‌گیری این نظام اقتصادی قوی‌ترین تحلیل تا آن زمان را ارائه داد. اما اینکه این تحلیل تا چه حد جامع بوده است پرسشی است که با بررسی تأیید یهود در اقتصاد سرمایه‌داری می‌توان پاسخ درخور توجه‌ای برای آن پیدا کرد.

وبر، یکی از بنیان‌گذاران جامعه‌شناسی در کنار فروید و مارکس جزء جامعه‌شناسان شاخص مدرنیسم در آلمان محسوب می‌شود. «اخلاق پروتستانی و روح سرمایه‌داری» از تکاپوی وی برای تبیین «عقل‌گرایی» در مدرن‌سازی حکایت دارد.وی کوشیده است در این مقاله سهم گزاره‌های مذهب پروتستان و به‌ویژه کالوینیسم را در شکل‌گیری سرمایه‌داری جدید تبیین کند. وی علت تحقق نیافتن این نوع سرمایه‌داری در ادیان و مذاهب دیگر را ضعف گزاره‌های این‌چنینی در دیگر مذاهب معرفی می‌کند.

وبر در تعریف سرمایه‌داری بیان کرده است: «سرمایه‌داری یعنی روحیة سودجویی و سرمایه‌گذاری مستمر سودها با توسل به راه و روش عقلانی. در نظام سرمایه‌داری جدید، سرمایه و الزاماً باید از تمام امکانات موجود برای کسب حداکثر سود استفاده کند تا به زوال و ورشکستگی محکوم نگردد. سوداندوزی با زور با سرمایه‌داری عقلانی متمایز است و سرمایه‌داری بر محاسبة دقیق مبتنی است و اساساً فعالیتی حساب‌گرانه و عقلانی است. فعالیت سرمایه‌داری بر مبنای استفادۀ منظم از کالا یا خدمات برای کسب حداکثر سود استوار است. در پایان سال مالی باید مبلغ دارایی‌های مالی از سرمایۀ اولیه بیشتر باشد و سرمایه بر حسب پول محاسبه می‌گردد.»[1]

وی سپس این سئوال را مطرح کرده است: «چرا تنها در نظام‌های غربی بود که سرمایه‌داری از لحاظ کمی و کیفی به نحو بی‌سابقه‌ای تکامل یافته است؟!»[2]وبر شکل‌گیری سرمایه‌داری جدید را ناشی از بسترساز‌های مکتب انتقادی پروتستانیسم ‌دانسته است. به نظر او سرمایه‌داری جدید و به دنبال آن تمدن غرب مدرن در دامن تفکر فرقه کالوینیسم به‌وجود آمد و پیوریتن‌ها یا فرقة پاک‌دین و پیرایشگر مسیحیت در انگلستان و عقاید اجتماعی، اخلاقی، دینی و سیاسی آنها در انگلستان و آمریکا سرمایه‌داری جدید و تمدن غرب مدرن را شکل داده است.

وبر دلیل فعالیت اقتصادی پروتستان‌ها را جدایی از آموزه‌های مذهبی ندانسته و سرزنش کاتولیک‌ها علیه آنها را به شدت رد کرده است. ماکس وبر بیان کرده است: «پیروان کالوین در فرانسه حداقل به اندازه کاتولیک‌های شمال آلمان مذهبی و غیردنیوی هستند. تعداد زیادی از پیروان متعجب پیتیسم بسیار ثروتمندند. حتی «سنت فرانسیس آسیسی» بنیان‌گذار فرقۀ فرانسیس‌ها که شعارش ترک لذات دنیوی بود، بسیار سرمایه‌دار بود.»[3]

«کواکرها در انگلستان و امریکا، منونایت‌ها در آلمان و هلند که همگی فرقه‌های پروتستانی هستند، به ثروتمندی مشهورند.»[4] وبر معتقد است: «ثروتمند شدن پیروان این فرقه‌های مذهبی اتفاقاً به دلیل آموزه‌های آئینی آنهاست و این فرقه‌ها موجب احیای روح سرمایه‌داری جدید شد.»[5]

روح سرمایه‌داری چیست؟

چرا وبر برای سرمایه‌داری روح قائل شده است؟ منظور وی از روح سرمایه‌داری چیست؟ وی با برشمردن بعضی از ویژگی‌های سرمایه‌داری جدید این نوع از سرمایه‌داری را با ثروت‌اندوزی و سرمایه‌داری قدیم تمیز می‌دهد. بنجامین فرانکلین (1790ـ 1706م) از بنیان‌گذاران ایالات متحده امریکا موعظه‌هایی را از خود به یادگار گذاشته است که مبین بخشی از ویژگی‌های سرمایه‌داری جدید است.

در اینجا چند نمونه از همین موعظه‌ها که موضوع توجه وبر بود آورده شده است: «به خاطر بسپار که وقت طلاست، اعتبار حکم پول را دارد. پول بارور است و ماهیت خودافزون دارد. پول، پول می‌آورد. آدم خوش معامله شریک مال مردم است. صدای چکش زدن تو در ساعت پنج صبح یا هشت شب موجب می‌شود بتوانی سررسید بدهی خود را شش ماه دیگر تجدید کنی، اگر طلبکار تو را سر میز بیلیارد ببیند روز بعد سراغت خواهد آمد. پرکاری و وقت‌شناسی نشان می‌دهد که به فکر بدهی خود هستی و این خود، تو را هوشیار و امین می‌نمایاند و به اعتبار تو می‌افزاید.»[6]

وبر موعظه‌های فرانکلین را نشان‌گر اخلاق ویژه‌ای دانسته است که با درستکاری، وقت‌شناسی، سعی و کوشش و صرفه‌جویی رنگ سوداگری می‌گیرد. پرهیز از لذت‌های زودگذر و خوشگذرانی، امتیاز اساسی این اخلاق است. فرانکلین در پاسخ به این پرسش که چرا انسان باید ثروت‌اندوزی کند، گفته است: «مردی که در تجارت پرکار است در برابر پادشاهان می‌ایستد». اساس اخلاق فرانکلین «تقوا و مهارت در عمل به تکلیف است».[7]

رشد سرمایه‌داری در پروتستانتیسم

هنگامی که مارتین لوتر انجیل عهد عتیق را می‌خواند با واژه Calling مواجه شد و در ترجمه‌ای که از انجیل ارائه می‌داد آن را «وظیفه» یا «تکلیف» معنا کرد. وی در مقام یکی از اصلاح‌گران مسیحیت مفهوم «وظیفه» را وسعت بخشید و تأکید کرد که پارسایی راهبانه نه ‌تنها شیوۀ زندگی مورد قبول خداوند نیست، بلکه انسان باید «وظیفه‌ای» که برعهده‌اش گذاشته شده را به خوبی انجام دهد.

کاتولیک‌ها بر مبنای آموزه‌های «سن توماس آکوئیناس» فعالیت دنیوی را فاقد ارزش اخلاقی و تنها برای گذران زندگی مجاز می‌دانستند. اما لوتر معتقد بود پارسایی راهبانه و نفی «وظایف» دنیوی نتیجۀ خودخواهی است و کناره‌گیری از تعهدات دنیوی، کوتاهی است.[8]

به نظر لوتر تمام حرفه‌ها نزد خداوند دارای ارزش است. البته وبر تصریح کرده است که روح سرمایه‌داری را نمی‌توان به لوتر نسبت داد و اگر او در زمان فرانکلین زنده بود به‌شدّت منکر ارتباط بین دیدگاهش با نظریات فرانکلین می‌شد. لوتر فقط به تکالیف اجتماعی ارزش می‌داد و انجام وظایف دنیوی را همچون انجام وظایف دینی، جزء مشیت الهی و دارای ارزش می‌دانست. به نظر لوتر، حرفه مانند فرمان الهی است و باید با شوق آن را پذیرفت و به آن توجه کرد.آموزه‌های کالون مکمل آموزه‌های لوتر شد. وبر معتقد است مروجان کالوینیسم روح سرمایه‌داری را ایجاد کردند. البته گردآوری ثروت نمی‌توانست به تنهایی برای آنها هدف و دارای ارزش اخلاقی مثبت باشد.

پیورتینیسم و روح سرمایه‌داری

پیورتینیسم یک جنبش اجتماعی است که در سده‌های شانزدهم و هفدهم در انگلستان شکل گرفت و با نفی قدرت مطلقه کشیشان دینداری را در خانواده می‌جست. پیورتینیست‌ها که از آموزه‌های اعتقادی کالوین بهره می‌جستند، منسجم‌ترین شالودۀ مذهبی را بر محور «تکلیف و وظیفۀ اجتماعی» ارائه دادند. آنها زندگی دینی را در سادگی، پاکدامنی و درعین‌حال سخت‌کوشی و تلاش بسیار جستجو می‌کردند.

تنها اشاره‌ای به برخی از «گزاره‌های تکلیف‌ساز» پیورتینیسم می‌تواند عمق تأثیر این جنبش را در سرمایه‌داری آشکار سازد:

«اتلاف وقت مهلک‌ترین گناه است. برای دستیابی به رستگاری عمر انسان بسیار کوتاه و گرانبهاست.»

«کار در کلیسای پیورینسی یک عمل پارسایانه و پذیرفتنی است و رفت‌وآمد زیادی، زیاده‌گویی، تجمل‌پرستی محکوم است.»

«کسانی که در حرفه خود کوشا نیستند برای تقرب به خداوند وقت نخواهند داشت.»

«حتی ثروتمند نباید و نمی‌تواند بیکار باشد. گرچه او برای رفع نیازهایش محتاج کار نیست، برای اطاعت از فرمان خدا باید مانند فقرا به وظیفۀ شغلی خود بپردازد؛ چراکه در پیشگاه خدای متعال برای هرکس تکلیفی معین شده که انجام آن تجلیل از جلال و شکوه خداوند است.»

«فردی که حرفه‌ای بلد نیست و وظیفه‌ای را برعهده نمی‌گیرد دارای خصلت اسلوبی و انضباطی نیست.»

«انسان باید حرفه‌ای را برعهده بگیرد که برای عامه مردم مفید باشد و به کسی ضرر نرساند.»

«اگر خداوند راه سودمندتر قانونی را پیش پای انسان بگذارد و انسان راه کم‌سودتر را برگزیند از اطاعت فرمان خداوند سرپیچی کرده و به وظیفه خود عمل نکرده است. اما اگر راه سودمندتر را برگزیند رضایت خداوند را برگزیده است.»

«کسب ثروت از طریق انجام وظایف و در مسیر قانونی نه‌ تنها جایز بلکه لازم است.»

«فقرجویی و آرزوی مستمند شدن مانند آرزوی مریض شدن است و فقیر بودن یعنی در برابر عظمت خداوند حقیر بودن.»

آرای وبر در بوتة نقد

گرچه در سیاق کلام پیش‌تر به انتقادهای وارد بر آرای وبر در مقالۀ «اخلاق پروتستان و روح سرمایه‌داری» اشاره شد، اما این انتقادها را می‌توان به ‌طور مشخص‌تر به صورت ذیل تحلیل و ارزیابی کرد.به اعتقاد وبر رشد سرمایه‌داری جدید در غرب ناشی از گزاره‌های مذهبی تکلیف‌ساز در پروتستانیسم است. به بیان دیگر عدم دستیابی دیگر تمدن‌ها به این حد از پیشرفت و توسعۀ اقتصادی، سیاسی و فرهنگی را در نبود چنین گزاره‌هایی در مذاهب اسلامی، هندویی و… دانسته است. گرچه وبر کوشید مطالعاتش را در جامعه‌شناسی دیگر ادیان و مذاهب ادامه دهد، مرگ زودهنگام به او فرصت نداد در فرضیۀ خود تجدیدنظر جدی کند.

آشنایی اجمالی نگارنده با دین مبین اسلام او را با «گزاره‌های تکلیف‌ساز» مشابهی که وبر در کالوینیسم دید مواجه می‌سازد. گزاره‌هایی چون «من اصبح ولم یهتم بامور المسلمین فلیس بمسلم»[9] در آیین اسلام فراوان است. اعتقاد مسلمانان به احادیث و روایات پیامبر اسلام(ص) و اولیای بزرگ دین اسلام کمتر از اعتقاد پیوریتن‌ها به پروتستانیسم نیست.

گزاره‌هایی مانند «هرکس فریاد مسلمانی را بشنود که یاری می‌طلبد، اما به یاری او نشتابد مسلمان نیست»[10] «تلاش برای تأمین معاش خانواده از جهاد در راه خدا برتر است»[11] و «ز گهواره تا گور دانش بجوی»[12] محرک بسیار قوی برای تحریک مسلمانان به تلاش برای حل مسائل جامعه، تکاپوی معیشتی، فراگیری فنون و فرهنگ است. فرقه شینوئیسم از دین کنفوسیوس نیز گزاره‌هایی دارد که مردم ژاپن را به کار و کوشش بسیار وا می‌دارد.[13]

بنابراین ‏فرضیه وبر مبنی بر اینکه «گزاره‌های تکلیف‌ساز» یگانه محرک ایجاد تمدن کاپیتالیستی غرب است یا اینکه این گزاره‌ها چون تنها در پروتستانیسم وجود دارد تمدن کاپیتالیستی را ایجاد کرده نمی‌تواند فرضیه جامع و مانعی باشد. هرچند مطالعات «ماکس وبر» دربارة نقش پیورتین‌ها در تکوین سرمایه‌داری مدرن امری شناخته شده در این مبحث است، به نظر می‌رسد نتوانسته است تحلیلی جامع از علل وقوع سرمایه‌داری ارائه دهد. ورنر سومبارت اقتصاددان و جامعه‌شناس آلمانی و دوست و همکار وبر در کتاب «یهودیان و حیات اقتصادی مدرن» حضور یهودیان را یکی از عوامل تکوین سرمایه‌داری جدید معرفی کرده است.

این دانشمند آلمانی مهاجرت یهودیان را از عوامل تغییر کانون حیات اقتصادی از سدۀ شانزدهم به بعد از کشورهای جنوبی اروپا یعنی ایتالیا، اسپانیا و پرتغال و بخش‌هایی از ایالات جنوبی آلمان به سوی کشورهای شمال غرب اروپا شامل هلند، فرانسه، انگلیس و ایالات شمالی آلمان دانسته است. سومبارت همچنین یهودیان را بازرگانی باجسارت خوانده که در تجارت کالاهای جدید، فرآورده‌های استعماری مانند شکر و تنباکو، کوشش‌های گسترده‌ای به انجام رسانیدند.

یکی از ویژگی‌های یهودیان، ذهنیت خلاق و روشنفکری بارز آنان است. در یهودیان علایق روشنفکری و مهارت‌های ذهنی، به مراتب بیش از مهارت‌های جسمی و دستی پرورش یافته است. دربارة آنها به یقین می‌توان مدعی شد که خلاقیت ذهنی برایشان در مرتبۀ اول اهمیت قرار دارد. تجربۀ روزمره هم مؤید این نظر است و در تأیید آن می‌توان مدارک و شواهد فراوانی عرضه داشت. هیچ قومی به اندازه یهودیان برای مردمان باسواد، محققان و کارشناسان ارزش قائل نیست. در تلمود آمده است: «خردمند بر پادشاه هم ارجحیت دارد و مقام حرامزاده‌ای باسواد و اهل اندیشه، از عالی‌ترین شخصیت‌های مذهبی جاهل و نادان هم برتر است.»[14]

به باور دین یهود، ارزشمندترین افراد اهالی اندیشه و تفکرند و بشریت چیزی بهتر از اندیشمندی و تفکر نشناخته است. پای صحبت یهودیان مؤمن بنشینید و ببینید که وقتی از انسان آرمانی آینده حرف می‌زنند، او را چگونه تصویر می‌کنند: «انسان متمدن و اندیشمند به جای غریزه‌های کور، آگاهی و وجدان اندیشه خود را به‌کار می‌بندد. آرمان خلل‌ناپذیر هر فرد باید این باشد که غرایز را در خود سرکوب کرده و آنها را با نیروی اراده جایگزین کند و از واکنش‌های غریزی بپرهیزد و جای آن را به پاسخ‌های منطقی بدهد.

هر فرد فقط وقتی به مفهوم کامل کلمه انسان می‌شود که علایق و گرایش‌های طبیعی خود را تحت کنترل نیرو‌های خردورز و استدلال‌گرای خود درآورد. وقتی که این فرآیند رهایی از غرایز کامل شد، در آن صورت نابغه‌ای کامل خواهیم داشت که در درون خود به آزادی و رهایی کامل از سلطه قوانین طبیعی دست یافته است.»[15] در هر حال وبر با رویکردی که به جامعه ‌شناسی دین داشت توانست نقش فعال دین را در عرصۀ اجتماعی نشان دهد و فصل جدیدی در مقابل اندیشمندان بعد از خود بگشاید.

پی نوشت:

[1]. اخلاق پروتستان و روح سرمایه‌داری، ماکس وبر، ترجمه دکتر عبدالمعبود انصاری، تهران: سمت، چ 2، زمستان 1374، ص 43

[2]. همان، ص 68

[3]. همان، ص 168

[4]. همان، ص154

[5]. همان‌جا.

[6]. نصیر صاحب خلق، پروتستانتیسم و مسیحیت صهیونیستی، تهران: هلال، 1385 ، ص 29

[7]. همان، ص 31

[8]. لارنس کهون، از مدرنیسم تا پست مدرنیسم، ترجمه عبدالکریم رشیدیان، تهران: نی، چ 2، 1381 ، ص 268

[9]. محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج 4،  ص 243

[10]. همان، صفحات 289 ، 316، 324

[11]. همان‌جا.

[12]. همان‌جا.

[13]. آر.اچ.تانی، مقدمه‌ای بر اخلاق پروتستان و روح سرمایه‌داری، ترجمه دکتر عبدالمعبود انصاری، تهران: سمت، ،1384 ص 214

[14]. ورنر سومبارت، یهودیان و حیات اقتصادی مدرن، ترجمه رحیم قاسمیان، تهران: ساقی، 1385 ، ص 157

[15]. علی یزدانی، مهار انحراف، قم: ابتکار دانش، 1382 ، ص 213

ابوالفضل اقبالی

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها