0

معناى زندگى در اديان جهان

 
abdo_61
abdo_61
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 37203
محل سکونت : ایران زمین

پاسخ به:معناى زندگى در اديان جهان
جمعه 9 فروردین 1392  10:51 AM

 

پى نوشت هاى نويسنده:
1. ساينست آن درخت اسوته ى جاودانه كه ريشه اش در بالا است و شاخه هايش در پايين… جهانها همه در اين درخت جاى گرفته اندز 
(Katha Upanishad, III.1.1.)
2. Wallace Stevens, Collected Poems (New York: Alfred A. Knopf, 1995), p.786.
3. هر دو نقل قول, بدون ذكر مأخذ, در اين اثر آمده اند:
The Eastern Buddhist, n.s., 16, 2, Autumn 1983, p.10.
4. Thomas Merton, Love and Living, ed. Naomi Burton Stone and Brother Patrick Hart (New York: Farrar, Straus and Giroux, 1985), p.1. 
5. تعبير جان بِچِمَن, كه از منظومه ى او, با عنوان زChristmanس, تلخيص شده, چنينست: سو آيا راستست؟ و آيا راستست, /اين حكايتى كه از هر حكايت ديگرى تكاندهنده تر است…/ كه خدا در فلسطين انسان بود/ و امروز در نان و شراب ميزيَد.ز
6. نوشته ى نيكولس ولترسترف, با مشخّصات كتابشناختيِ
6. Nicholas Wolterstorff زThe Limits of Kantس (Harvard Divinity Bulletin, 26, 4, 1997)
يك راه مهمّ براى فراتر رفتن از كانت نشان ميدهد.
7. Iti-vuttaka, 43; Udana VIII,3.
8. Quoted in J.B. Pratt, The Pilgrimage of Buddhism and a Buddhist Pilgrimage (New York: AMS Press, 1928), p.40.
9. Thomas Merton, New Seeds of Contemplation (Toronto: New Directions, 1961), p.126.
پى نوشت هاى مترجم:
* مشخّصات كتابشناختى اصل اين نوشته چنينست:
Smith, Huston, "The Meaning of Life in the Worldصs Religions" in Runzo, Joseph and Martin, Nancy M. (ed.), The Meaning of Life in the World Religions (Oxford: Oneworld Publications, 2000), pp.255-66.
هيوستن اسميت, يكى از برجسته ترين صاحب نظران جهانى در زمينه ى دينشناسى مقايسه اى (Copmarative religion) و فلسفه ى دين است. اين فيلسوف امريكايى, كه استاد فلسفه ى دانشگاه هاى MIT (=مؤسّسه ى فنّاورى ماساچوست) و كاليفرنيا و استاد دينشناسى دانشگاه سيراكيوز است, از سنّتگرايان پرآوازه ى روزگار ماست. كتاب The Worldصs Religions [=اديان جهان] او يكى از متون ماندگار و معيارين حوزه ى دينشناسى است. پاره اى از كتابهاى ديگر او عبارتند از:
(فراسويِ نگرش پساتجدّد)       Beyond the Post-Modern Mind
(حقيقت از ياد رفته)         Forgotten Truth
(جستارهايى در باب دين جهانى)       Essays on World Religion

1. Albert Camus, رماننويس, مقاله نويس و نمايشنامه نويس فرانسوى (1960ـ1913) و برنده ى جايزه ى نوبل ادبيّات در 1957.
2. objective
3. subjectively
4. objectively
5. Ernst Cassirer, فيلسوف آلمانى (1945ـ1874)
6. Arthur Lovejoy, فيلسوف آلمانى تبار امريكايى (1963ـ1873) كه عنوان يكى از مهمّترين كتابهايش نيز The Great Chain of Being [= سلسله ى عظيم وجود= زنجيره ى بزرگ هستى] است.
7. the perennial philosophy, يعنى سنّت فلسفى بعضى از متفكّران بزرگ جهان, از افلاطون و ارسطو و توماس آكوئينى گرفته تا اخلاف جديد آنان, كه به مسائل مربوط به واقعيّت نهايى (مانند حقيقت وجود) ميپردازد و احياناً بر عرفان و راز آشنايى تأكيد دارد.
8. the Great Chain of Being. اعتقاد به (سلسله ى عظيم وجود) مبتنيست بر اصل جامعيّت و وفور, كه نَسَبش به آثار افلاطون باز ميگردد و مفادش اينست كه هرچه ممكن الوجود باشد بايد فعليّت و تحقّق و وجود يابد. اين اصل, در فرهنگهاى فلسفى يهوديّت, مسيحيّت, و اسلام به عقيده به عالَمى داراى سلسله مراتب كه در آن موجودات از مراتب متفاوت وجود برخوردارند انجاميده است. نظريّه ى عوالم نامتناهى جوردانو برونو (Giordano Bruno), فيلسوف ايتاليايى (1600ـ 1548), و اصل جهت كافى لايبنيتس (Leibniz), فيلسوف و رياضيدان آلمانى (1716ـ1646), از دل اصل مذكور برآمده اند.
9. yiggisdril
10. asvattha (يا: ashvattha), در آيين هندو, به معناى درخت حيات است و, چون رمز وجود كيهانى است, اينكه ريشه هايش در آسمان اند حاكى از اين است كه منشاء وجود در ساحتهاى متعالى است و اينكه شاخه ها و برگهايش بر زمين اند حاكى از اينكه عالم مادّيّات فراورده ى عوالم غير مادّى است.
11. Upanishads, در آيين هندو, بخش پايانى شْروتى (shruti) (=جزء وحيانى وِدا) و مبناى مهمّ ودانته (=نتيجه گيرى فلسفى برآمده از وداها)اند.
12. Samsaric world. در آيين هندو, سمساره به معناى چرخه ى زايش مرگ, و باز زايش است كه هر انسانى, مادام كه دچار جهل و غفلت است و نميداند كه با برهمن وحدت دارد, گرفتار آن است.
13. ens perfectissimum
14. Plato حكيم يونانى (347 يا 348ـ حدود 428ق.م.) كه در دفتر هفتم كتاب جمهورى خود تمثيل غار را آورده است.
15. Mircea Eliade, رماننويس و تاريخنگار اديان رومانيايى (1986ـ1907). مشخّصات كتابشناختيِ اصلِ آلمانيِ كتابِ مذكور در متن چنينست: Das Heilige und das Profane: Vom Wesen des Religiڑsen, (Munich: Rowohlt, 1957), و مشخّصات كتابشناختى كامل نخستين چاپ ترجمه ى انگليسى آن:
The Sacred and the Profane: The Nature of Religion (New York: Harper, 1959).
16. Carlos Castaneda, انسانشناس برزيلى (ـ1931). كتاب مذكور در متن دومين كتاب از مجموعه ى كتابهايى است كه وى درباره ى احوال و تجاربش با دون خوآن (Don Juan), يك جادوگر سرخپوست ياكى از اهالى شمال مكزيك, نوشته است, و مشخّصات كتابشناختى كامل آن بدين قرار است:
A Separate Reality: Further Conversations with Don Juan (New York: Simon and Schuster, and London: Bodley Head, 1971)
17. amplification. مراد از شيوه هاى دامنه افزايى شيوه هايى است كه به مَدَدِ آنها دامنه ى ادراكات حسّى حواسّمان توسعه يا تقويت مييابد.
18. patron saints. در مسيحيت, مراد از سقدّيس حاميز قدّيسيست كه برگزيده ميشود تا, در عالم بالا, شفيع يا حامى مخصوص مكان, شخص, يا تشكيلات خاصّى باشد.
19. shamanic allies. در دين بعضى از اقوام شمال شرقى آسيا, كه به وجود ارواح نيك و بد ايمان دارند, سشمنز به روحانى يا جادوپزشكى اطلاق ميشود كه ميتواند مستقيماً با ارواح ارتباط برقرار كند و آنها را تحت تأثير قرار دهد و از آنها كمك بگيرد. مراد از سهمپيمان شَمَنز روحيست كه با شمن پيمان بسته و با او مساعدت و همكارى دارد.
20. Confucianism, آموزه اى ناظر به امور حكومتى كه جنبه هاى فلسفى, دينى, و اجتماعى ـ سياسى اى را كه در تعليمات كنفسيوس, حكيم چينى (479ـ551ق.م.), انعكاس يافته اند باهم آميخته است.
21. shang ti
22. tien
23. Taoism. اين لفظ و اصطلاح در غرب به دو نهضت فلسفى و دينى چينى اطلاق ميشود كه باهم تفاوت ماهوى دارند: يكى آيين فلسفى دائو, كه مهمّترين نمايندگانش لائودزو (Lao-tzu), حكيم چينى همروزگار كنفسيوس, و جوانگ دزو (Chuang-tzu), حكيم چينى (286ـ در حدود 369ق.م.),اند; و ديگرى آيين دينى دائو كه متشكّل از مكاتب گوناگونى است. سدائوز (زTaoس), كه معنايِ لُغَويِ آن, در زبان چينى, راه است و به معناى تعليم هم ميايد, نخستين بار در كتاب دائو د جينگ (Tao-te ching), نوشته ى لائو دزو, به معناى مبدء اوّل, كه همه چيز را فراميگيرد و همه ى ظواهر از آن به ظهور ميرسند, به كار رفت. به اين معنا, دائو واقعيّتيست كه عالم را پديد مياورد و خود نامى ندارد و قابل تسميه نيز نيست. علاوه بر اينكه منشأ اوّليّه ى هر موجودى است, مرجع همه ى موجودات نيز هست. ناديدنى, ناشنيدنى, اكتناه ناپذير, صورت همه ى بيصورتها, و سرمدى است.
24. Hinduism. اين لفظ و اصطلاح بر نظام دينى مردم هند اطلاق ميشود, كه نظاميست بدون بنيانگذار, و مراتب گونه گونى از بصيرت دينى, از سحر و جادو گرفته تا آرمانگرايى اخلاقى, در متون مقدّس و اعمال و مناسك آن حضور دارند.
25. saguna Brahman. در آيين هندو, سبرهمنز بر امر مطلق, سرمدى, و فناناپذيرى اطلاق ميشود كه يگانه امر وحدانى متعالى است. كتابهاى مقدّس اين آيين دو جنبه ى برهمن را از هم تفكيك ميكنند: يكى جنبه ى عالى آن كه ساحت برهمنِ بى كيفيّت (=نيرگونَه برهمن) است; و ديگرى جنبه ى دانى آن كه در آن ساحت, براى اينكه بتوان او را ستود و پرستيد, به برهمن كيفيّاتى (=گونَه) نسبت داده ميشوند (=سَگونَه برهمن). در يكى از اوپه نيشدها آمده است: سبرهمن آگاهى محض است, بدون اجزاء, و بدون صورت. براى كمك به سالك, در جهت جدّ و جهدى كه براى تسليم شدن به برهمن ميكند, رموز و كيفيّاتى بر او مزيد كرده اند.ز برهمن همراه با كيفيّات به ايشوره (Ishvara) تبديل ميشود. يعنى به خداى شخصى اى كه ميتوان او را پرستيد و ستود.
26. Sat, در آيين هندو, به معناى وجود مطلق, سرمدى, و ثابت.
27. cit (يا: Chit), در آيين هندو, به معناى آگاهى مطلق.
28. ananda, كه معناى لغوى آن در زبان سنسكريت سسعادتز و سابتهاج مطلقز است, در آيين هندو, و در مقام توصيف برهمن, به معناى سعادت مطلق و بى دگرگونى است.
29. nirguna Brahman. به پينوشت شماره ى 25 بنگريد.
30. neti, neti. اين عبارت, كه معنايِ لُغَويِ آن در زبان سنسكريت سنه اين, نه اينز است, در آيين هندو, براى نَفْيِ ظواهرِ سرتاسرِ عالم و براى اثبات اينكه فقط برهمن, و نه هيچ چيز ديگرى, وجود دارد به كار ميرود. اگر اين معرفت را كه واقعيّت نهايى نه اين است و نه اين در مورد همه ى تجلّيات و ظواهر به كار بنديم, به عقيده ى پيروان نظام فكرى و دانته ى غير ثَنَوى (Advaita- Ved*nta), قدم در راهى گذاشته ايم كه به تميز سَلْبى مينجامد, و اين تميز و تشخيص سَلْبى و نَفْيى همان طريقه ى عقلى اهل جنانه (به پينوشت شماره ى44 بنگريد) است.
31. Mahayana, اين واژه, كه معناى لغويش در زبان سنسكريت سچرخ بزرگ استز, بر يكى از دو مكتب بزرگ آيين بودا اطلاق ميشود (و مكتب ديگر هينه يانه H•nay*na, به معناى لغويِ سچرخ كوچكز, ناميده ميشود) وجه تسميه ى اين مكتب به اين نام اينست كه به يُمْنِ رويكرد چندين جانبه اى كه دارد راه رهايى را به روى جمع عظيمترى از مردم ميگشايد و, در واقع, نيّتش رهايى بخشى به همه ى موجودات است.
32. Amida Buddha. از لحاظ لغوى, Amida, در زبان ژاپنى, و Amit*bha (=اميتابَه) و Amita (=اميتَه), در زبان سنسكريت, به معناى سنور نامتناهيز يا سفروغ بيكرانزاند. اميده بودا يكى از مهمّترين و پر آوازه ترين بوداهاى مكتب مهايانه است كه حاكم بهشت غربى (به پينوشت شماره ى 34 بنگريد) است. او در كانون پرستش مكتب سرزمين پاك (به پينوشت بعدى بنگريد), كه مكتبى متعلّق به آيين بودايى چين و ژاپن است, قرار دارد و مظهر و رمز رحمت و حكمت است.
33. the Pure Land sect. مكتب سرزمين پاك, كه مكتب نيلوفر نيز خوانده ميشود, يكى از مكاتب آيين بودايى چين و ژاپن است كه, در 402 ميلادى, به دست راهبى چينى, به نام هوى ـ يوآن (Hui-yuan), تأسيس شد و به دست هونن (Honen) به ژاپن رسيد. هدف پيروان اين مكتب اينست كه در سرزمينِ پاكِ اميده بودا (به پينوشت قبلى بنگريد) از نو زاده شوند. اين سرزمين پاك, كه همان بهشت غربى (به پينوشت بعدى بنگريد) است, وجه تسميه ى اين مكتب و فرقه است.
34. Western Paradise. بهشت غربى, يا سرزمين پاك را, كه مورد اعتقاد مكتب مهايانه ى بودايى است, نبايد به معناى مكانى گرفت, بلكه نحوه اى آگاهى است كه البتّه آخرين منزلگاه مؤمن و سالك نيز نيست, بلكه مرحله ايست ماقبل نيروانه (به پينوشت شماره ى36 بنگريد.)
35. shunyata, كه معناى لغويش در زبان سنسكريت ستهياز يا سخلاءز است, انديشه ى كانونى آيين بودا است. شونيتا حامل همه ى پديدارها و ظواهر, و سارى و جارى در همه ى آنها, است و تطوّر و تحوّل آنها را امكانپذير ميسازد.
36. nirvana, كه معناى لغويش در زبان سنسكريت سخاموشيز و سنابوديز است, در همه ى شُعَبِ آيين بودا بر هدف همه ى رياضتها اطلاق ميشود: حالت سعادت و ابتهاج كاملى است كه از طريق خاموش و نابود شدن وجود و حيات فردى و استغراق و فناى نَفْس در روح اعلى يا از طريق خاموشى گرفتن و نابود شدن همه ى خواهشها و شهوات حاصل ميايد.
37. شein sof, كه معناى لغويش در زبان عبرى سبينهايتز است, در آيين قبّاله (به پينوشت بعدى بنگريد) بر ذات الاهى اطلاق ميشود.
38. Kabbalah, كه معناى لغويش در زبان عبرى سسنّتز يا سعلم نقليز است, نام نوعى فلسفه ى دينى اسرارآميز است كه بعضى از علماى يهود, مخصوصاً در سده هاى ميانه, بسط دادند و مبتنى بر تفسير عرفانى متون مقدّس يهوديّت است.
39. اثرى عرفانى از نويسنده ى انگليسى ناشناخته اى كه در اواسط قرن چهاردهم نوشته شد و نخستين بار در 1871 انتشار يافت.
40. اكهارت واژه ى آلمانى Gottheit را, كه, از لحاظ لغوى, به معناى سالوهيّتز (معادل Godhead انگليسى) است, براى اشاره به ساحت فراشخصى خدا به كار برده است, در مقابل ساحت شخصى خدا, كه براى دلالت بر آن از واژه ى آلمانى Gott, به معناى سخداز (معادل God انگليسى) بهره جسته است.
41. [Meister] Eckhart عارف آلمانى (?1327ـ ?1260), كه در 1327 به جهت آموزه هاى عرفانى اش متّهم به ارتداد شد.
42. God-beyond-God 
43. Tillich, الاهيدان پروتستان مذهب آلمانى تبارِ آمريكايى (1961ـ1889).
44. jnana yogi. واژه ى yoga, كه معناى لغويش در زبان سنسكريت سيوغز است, در آيين هندو, به معناى ضبط و مهار كردن خود براى خاطر خدا و به قصد وصال او به كار ميرود. در اين آيين, طريقه هاى يوگايى عديده اى عرضه شده اند كه هر يك از آنها با طبيعت, مزاج, و سنخ روانى گروهى از اهل طلب و سلوك سازگارى, مناسبت, و سنخيّت دارد. مهمّترين اين طريقه هاى يوگايى ـ و نه همه ى آنها ـ عبارتند از: كَرْمَه يوگا, يعنى طريقه ى عمل نوعدوستانه و ايثارگرانه (به پينوشت شماره ى57 بنگريد), بكتى يوگا, يعنى طريقه ى عشق خالصانه به خدا (به پينوشت شماره ى56 بنگريد), راجَه يوگا, يا يوگاى شاهوار, يعنى طريقه ى رياضت و مراقبه (به پينوشت شماره ى53 بنگريد), و جنانَه يوگا, يعنى طريقه ى معرفت انتزاعى و علم حصولى, هركس ميتواند به اقتضاى سنخ روانى خودش به يكى از اين طريقه ها عمل كند و به خدا برسد.
جنانه يوگا, چنانكه گفته شد, طريقه ى تحليل و معرفت عقلى است. لازمه ى اين طريقه نه فقط ذهن تيز, سريع الانتقال, دقيق, و وقّاد است, بلكه وارستگى و بيطرفى و بيتعصّبى و استقلال رأى, انكار نَفْس, و وضوح فكرى و روشن انديشى هم هست و بايد بر هرگونه جهل و غفلت غلبه كرد. جنانه يوگى كسى است كه طريقه ى جنانه يوگا را در پيش گرفته است. (با توجّه به اين توضيحات, اينكه نويسنده جنانه يوگا را طريق بصيرت شهودى قلمداد كرده است, براى مترجم ناپذيرفتنى و, لااقلّ, قابل مناقشه يا سؤال برانگيز است.)
45. Charles Harshorne, فيلسوف امريكايى ( ـ1897).
46. Indra, در آيين هندو, خداى چرخ گردون و گنبد مينا و, در وداها, برترين خدايان است. او, براى گرفتن دشمنان خود, از تير, نيزه اى بزرگ, و دام استفاده ميكند.
47. Wallace Stevens, شاعر امريكايى (1955ـ1879).
48. Charles Frazier
49.the Civil War, جنگ چهار ساله ى ميان شمال امريكا و جنوب آن (5 ـ 1861).
50. St. Augustine, از آباء كليسا و اسقف شهر هيپو (430ـ354) كه از اعاظم الاهيدانان مسيحى محسوبست.
51. St. Teresa, عارفه ى اسپانيايى كه به فرقه ى كَرْمليان تعلّق داشت (1582ـ 1515).
52. jnanic, منسوب به jnana (به پينوشت شماره ى44 بنگريد).
53. raja yogi, سالك طريقه ى راجه يوگا, كه طريقه ايست مشتمل بر هشت منزل: 1) آمادگى اخلاقى سَلْبى, 2) آمادگى اخلاقى ايجابى, 3) وضع و حالت هاى جسمانى به عنوان وسيله اى براى كمك به مراقبه,4) ضبط و مهار تَنفّس, 5) ضَبْط و مهار حواسّ, 6) تمركز, 7) مراقبه, 8) حالت فراآگاهى.
54. buddhi, كه معناى لغوى آن در زبان سنسكريت سعقلز است كه انطباعات حسّى را دسته بندى ميكند. در آيين هندو, اعتقاد بر اين است كه بودى, فى نفسه, ابزارى فاقد حيات است, امّا از عقل و آگاهيِ آتْمَن (به پينوشت بعدى بنگريد) كمك ميگيرد و همه ى قواى آدمى, از جمله نيروى شهود, را رشد ميدهد.
55. Atman, در آيين هندو, به معناى (خود) واقعى و ناميراى انسانست, معادل سنَفْسز در اديان غربى.
56. bhakti yoga, يعنى طريقه ى عشق و تسليم كه در آن نيازى نيست كه سالك احساسات خود را سركوبد; بلكه آنها را تشديد ولى به خدا معطوف ميكند. اكثريّت مؤمنان در سنّتهاى دينى مختلف از پيروان اين راه اند.
57. karma yoga, يعنى طريقه ى رفتار ايثارگرانه كه در آن سالك هر يك از اعمال خود را با جميع آثار و نتايجش, به عنوان قربانى, به خدا پيشكش ميكند.
58. selfhood
59. Thomas Merton, راهب و نويسنده ى كاتوليك امريكايى (1968ـ 1915).
60. John Betjeman, نويسنده و شاعر بريتانيايى (1984ـ1906).
61. Malinowski, انسانشناس لهستانى تبار امريكايى و بنيانگذار انسانشناسى اجتماعى (1942ـ1884).
62. New Agers. عصر جديد (New Age) نهضتى گسترده است كه خصيصه اش علاقه به امور معنوى, عرفان, و آراء و نظرات كلّ نگرانه است.
63. Luther, رهبر آلمانى نهضت اصلاح دينى در مسيحيّت (1546ـ1483).
64. Shinran, بنيانگذار شاخه ى جودو ـ شين ـ شو (Jڑdo-shin-shں) در آيين بوداى ژاپنى (1262ـ1173).
65. Tendai. مكتب تِنْدَى شكلِ ژاپنيِ مكتبِ چينى تين ـ تى (Tصien-tصai) است كه در قرن هشتم از چين به ژاپن رسيد. (مكتب تين ـ تى از مكاتب آيين بودا است)
66. Klesha. اين واژه, كه معناى لغوى آن در زبان سنسكريت سزحمتز, سآلودگى و پليديز, و سشهوتز است, در آيين بودا, بر همه ى اوصافى دلالت دارد كه ذهن را كند و ضعيف ميكنند و منشاء همه ى اعمال غير اخلاقى اند و, از اين رو, آدميان را به چرخه ى باززايى بسته ميدارند.
67. John Wesley, الاهيدان, مبلّغ انگليسى و مؤسّس فرقه ى متديستها (Methodists) (1791ـ1703).
68. Aldersgate, خيابانى در لندن كه جان وزلى, در 24 ماه مه 1738, در حالى كه در يكى از جلسات يك انجمن دينى كوچك در آن خيابان شركت كرده بود و به قرائت پيشگفتار مارتين لوتر (به پينوشت شماره ى63 بنگريد) بر رساله به روميان پولس قدّيس گوش ميداد نوعى اهتداء دينى را تجربه كرد.
69. tariki-jiriki. واژه ى tariki, كه معناى لغوى آن در زبان ژاپنى سقدرت ديگريز است, در آيين بودا, در اشاره به اعتقاد به رهايى به واسطه ى قدرت شخص ديگرى, كه البتّه مراد از سشخص ديگريز اميده بودا (به پينوشت شماره ى32 بنگريد) است, به كار ميرود. مكتب سرزمين پاك (به پينوشت شماره ى33 بنگريد) بر اين است كه اُميدَه بودا همه ى كسانى را كه نام او را با اخلاص تلاوت ميكنند و به او اعتماد مطلق دارند رهايى ميبخشد و آنان را در سرزمين پاك خود زايش نو ميدهد, در مقابل, واژه ى jiriki, كه معناى لغوى آن در زبان ژاپنى سقدرت خود شخصز است, در آيين بودا, براى اشاره به اعتقاد به نيل به اشراق از طريق جدّ و جهد خود شخص به كار ميرود. بعضى از مكاتب آيين بودا, مخصوصاً مكتب ذِن (zen), بر اين اعتقادند.
70. جيوه (=سيماب) فلزيست مايع كه چون بر صفحه اى ريخته شود به صورت ذرّاتى كره اى شكل كه بسيار لغزنده و فرّارند درميايد.
71. Rorschach روانپزشك سويسى (1922ـ1884) كه, در روانشناسى براى تحليل شخصيّت, آزمونى ابداع كرد كه در آن مجموعه ى خاصّى از طرحهايى را كه به صورت لكّه هايى جوهرند به شخص نشان ميدهند و از او ميخواهند كه بگويد كه چه ميبيند و پاسخهاى او را تحليل و تفسير ميكنند.
72. existentialism نهضتى فلسفى و ادبى كه مبتنى بر اين آموزه است كه در انسان وجود بر ماهيّت تقدّم دارد و بر اين اعتقاد است كه انسان كاملاً آزاد و كاملاً مسؤول اعمال خود است و اين مسؤوليّت خاستگاه هراس و دلهره و اضطراب و تشويشى است كه او را احاطه ميكنند.
73. Constructivism. سبرساخته انگاريز ناميست كه بر نهضتها و مكتبهاى فراوانى اطلاق ميشود كه, از آن ميان, برساخته انگاريهاى هنرى, اجتماعى, اخلاقى, و رياضى مشهورترند. مراد نويسنده از سبرساخته انگاريز, در اينجا, برساخته انگارى اجتماعى (social constructivism) است كه, اجمالاً, معتقدست كه جهان فقط از طريق تفسيرهايى كه ما از آن داريم ميتواند در دسترس ما قرار گيرد و عقيده به واقعيّتى مستقّل از تفسيرهاى ما, در بهترين حالت, نوعى انتزاع بيربط و, در بدترين حالت, عقيده اى متنافى الاجزاء است. اين موضع فلسفى با موضع تجربى اى كه امثال ژان پياژه (Jean Piaget), روانشناس سويسى (1980ـ1896), و ليوف ويگوتسكى (Lev Vygotsky), روانشناس روسى (1934ـ1896) در روانشناسى اجتماعى و روانشناسى رشد دارند فرق ميكند, اگرچه ارتباط دورى با آن دارد. رأى امثال پياژه و ويگوتسكى, كه آن نيز به نام سبرساخته انگارى اجتماعيز خوانده ميشود, اينست كه يادگيرى رونديست كه در آن شخصى كه ياد ميگيرد فعّالانه و خلاّقانه علم و معرفت را برميسازد و جَعْل ميكند. اين موضع تجربى نيز ميتواند منظور نظر نويسنده باشد.
74. Kierkegaard, فيلسوف و الاهيدان دانماركى كه بنيانگذار فلسفه ى اگزيستانسياليسم محسوب ميشود (1855ـ1813).
75. Kant. فيلسوف آلمانى (1804ـ1724)
76. Woody Allen, نويسنده, بازيگر, و كارگردان امريكايى ( ـ 1935).
77. dukkha. اين لفظ, كه معناى لغوى آن در زبان سنسكريت سرنجز است, در آيين بودا, بر مفهوم بسيار مهمّى دلالت دارد كه اصل و اساسِ (چهار حقيقت شريف) اين آيين است. سدوكهز فقط به معناى رنج متعارف نيست, بلكه دلالت بر هر چيزى دارد كه, اعمّ از اينكه مادّى باشد يا ذهنى و روانى, مشروط و در معرض ظهور و افول است. بنابراين, هر چيزى كه موقّتاً مطبوع و لذّتبخش باشد رنجست, چون پايانپذيرست.
78. Maltese cross, يعنى صليبى كه بازوهايش مانند پيكانهايى اند كه گويى به طرف مركز صليب اشاره ميكنند. چون شهسواران مالت (Malta) در سده هاى ميانه از آن به عنوان نشانه و نماد خود استفاده ميكردند به اين نام معروف شده است اينكه نويسنده از اين نوع صليب خاصّ نام ميبرد بدين جهت است كه, در ميان انواع گونه گون صليب, اين نوع سطح بيشترى دارد.
79. اشاره است به آيه ى4 از مزمور بيست وسوم كتاب مزامير داوود: سچون در درّه ى سايه ى مرگ نيز راه روم از بدى نخواهم ترسيد زيرا تو با مني…ز
80. the Pali Canon. پالى گويشى هندى است برگرفته از زبان سنسكريت. متون مقدّس شاخه ى تِرَوادَه (Therav*da)ى آيين بودا به اين گويش تصنيف شده اند و, بدين جهت, به اين متون سمتون مقدّس پاليز ميگويند.
81. an Unborn 
82. the Eightfold Path. در آيين بودا, راهى كه به رهايى از رنج مينجامد چهارمين حقيقت از (چهار حقيقت شريف) و داراى هشت بخش است: نگرش درست, عزم درست, گفتار درست, كردار درست, وسيله ى درست براى امرار معاش, جدّ و جهد درست, هوشيارى درست, و تمركز درست.
83. مترجم نام سراينده ى اين سرود را نيافت.
84. moksha, در آيين هندو, به معناى رهايى و آزادى نهايى از همه ى قيد و بندهاى دنيا و از چرخه ى زندگى و مرگ, از طريق وصال خدا يا معرفت به واقعيّت نهايى است.
85. آيه ى2 از باب اوّلِ كتاب جامعه ى سليمان. نويسنده آيه را به صورتى نقل كرده كه ترجمه اش به فارسى چنين ميشود: سباطل, باطل, همه چيز باطلست.ز و اين صورت با هيچيك از نسخ معتبر كتاب مقدّس همخوانى ندارد. مترجم صورت صحيح را در متن آورده است.
86. آيه ى1 از مزمور صد و سى ام كتاب مزامير داوود.
87. آيه ى46 از باب بيست وهفتم انجيل متّى و آيه ى34 از باب پانزدهم انجيل مرقس.
88. آيه ى24 از باب هفتم رساله ى پولس به روميان. نويسنده آيه را به صورتى نقل كرده كه ترجمه اش به فارسى چنين ميشود: س… چه كسى ميتواند مرا از اين دوزخ زنده رهايى بخشد؟ز و حال آنكه در هيچيك از نسخ معتبر كتاب مقدّس تعبير سدوزخ زندهز ديده نميشود. مترجم صورت صحيح را در متن آورده است.
89. Joseph Sitler .
90. [St.] Paul, رسول و مبلّغ بزرگ صدر مسيحيّت (وفات در فاصله ى سالهاى 62 و68 ميلادى).
91. Pascal, رياضيدان و فيلسوف فرانسوى (1662ـ1623).

 

مدیر سابق تالار آموزش خانواده

abdollah_esrafili@yahoo.com

 

  شاد، پیروز و موفق باشید.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها