پاسخ به:جهرم
پنج شنبه 8 فروردین 1392 2:09 AM
حكام و كلانتران گذشته جهرم
حكام و كلانتران
در قرون گذشته جهرم نيز مانند اغلب نقاط ديگر ايران منحصرا داراي ادارهاي بود به نام «اداره حكومتي» و يا «دارالحكومه» كه كليه اك.ر شهر از نظر سياسي و امنيتي و مالياتي تحت نظر شخصي بنام حاكم شهر اجرا ميشده است.
اين شخص از طرف والي و به اصطلاح آنروز « وزير فارس=استاندار» انتخاب ميشد. در دستگاه حكومتي فردي به نام مباشر وجود داشت كه به كمك افراي به نام تحويلدار مامور وصول ماليات شهر بود مباشرين طوماري سرانه در اختيار داتند كه در آن اسم اشخاص و ميزان ماليات هر فرد در آن قيد شده بود و بر طبق آن صورت ماليات ساليانه از افراد اخذ ميشد. حكام معمولا ميزان مالياتي كه بايستي وصول شود از والي و يا ايالت وقت اجراه ميكردند. بعد از محل ماليات وصولي، پس از پرداخت (اجاربها) به ايالت و پرداخا حقوق مامورين وصول و مستخدمين و تامين هزينهي آبدارخانه و آشپزي حكومت، بقيه را بخود اختصاص ميدادند. البته هميشه ميزان وصولي به مراتب بيش از اين هزينهها بود و مقدار آن بستگي به انصاب اين اعمال ظلمه داشت كه در جور و فساد و تباهي فعال مايشاء بود و هيچگونهقانون و مقرراتي جلوگير آنان جز مروت و انصاف خودشان نبود گاهي اين عمال بقدري مردم بدبخت را در تنگنا قرار ميدادند كه حدي بر آن متصور نبود.
گوئي مردم بيچاره ايران در تمام ادوار تاريخي محكوم به همين تعديات بودهاند كافي بود فراش يا مامور حكومتي جلو شخصي را بگيرد و از وي مطالبه كند و در صورت عدم پرداخت برايش به اصطلاخ امروز پوششي بدوزد. و در آن صورت كوچكترين مجازات آن بدبخت چوب خوردن شكنجه شدن زندان رفتن گاهي اعدام بود.

ميزان وصول ماليات سالانه از مردم له عوامل مختلفي بستگي داشت. از آن جمله:
1-مبلغي كه حاكم بايستي بعنوان اجارهبها به والي بپردازد.
2-ميزان هزينه دارالحكومه
3-هزينههاي غير مترقبه دولت از قبيل جنگها و لشكركشيهاي پيشبيني نشده كه متاسفانه اكثرا وجود داشت.
4-وضع اقتصادي بخصوص كشاورزي شهر كه خود تابع نزولات آسماني و آفات وارده بر محصولات بود.
5-بالاخره بالاتر از همه به خصائص اخلاقي حاكم وقت و اطرافيان او و بعبارت ديگر ميزان حرص و آز و انصاف و مرت حاكم و عمال او.
علاوه بر حاكم و مامورين مستقيم وي عر محله شهر تحت نظر كلانتري اداره ميشد وظيفه اين كلانتران رقت و فتق امور اهالي هر محل رسيدگي بدعاوي و اختلافات كوچك آنها با يكديگر بود. بعلاوه حفظ امنيت شبانه نيز بعهده آنان بود. عملا اختيارات كلانتران هر محل كمتر از اختيارات حكام نبود و اگر شخصاً ناصالح بودند (متاسانه اكثرا چنين بود) خد آنها يكي از عاملين مهم ناامني هاي شبانه ميگرديدند. زيرا به كمك اوباشان محلي دزديدهاي شبانه را به طور كامل رواج ميداند چون نيمي از اموال مسروقه نصيب آنان ميشد و او نيز به نوبهي خود سهمي به حاكم وقت ميداد و با آزادي عمل كاملي كارهاي خلاف قانون خود را ادامه مبداد خلاصه بقول ترانهي معروف قديمي(كه گويا عارف قزويني سروده) «شاه دزد، ميرباعسس دزد، دادخواه دزد، و آنكه او رسد بداد دادخواه دزد، تا بهر مجا رسي دزد، كس محال خير و شر ندارد» حكام همواره با متولين و بزرگان شهر در تماس بوده و طبعاً تحت تاثير متنفذين محلي بودند. و همين امر تاثير بسزائي در دستهبنديها و اختلافات محلي و به آلمان چپاولگري آنها و فشار بر مردم بيچاره داشت.
وقتي كلانتر جديدي ظاهرا از طرف حاكم انتخاب ميشد. حاكم بايستي خلعتي به او اهدا كن. خلعت مزبور البته از جيب خود كلانتر تهيه ميشود ولي در محل چهارتاقي(تلي واقع در شمال شهر) در حضوض اهالي و تماشاگران از طرف حاكم بوي ميپوشاندند.
اين مراسم تنها به منظور برسميت شناختن كلانتر جديد و معرفي وي به مردن بود.
درآمد كلانتران و وابستگان وي نيز محل رسيدگي بدعاوي مراجعين و همچنين از محل كمكهاي متولين هر محله (كه خود به منظور حفظ اموال و مساكن شخصي بكلانتر ميپرداختند) تامين ميشد. بعلاوه كلاشيها و دزديهاي شبانه، نيز محلي براي كسب درآمد آنان بود. در پايان اين مقاله بايد گفت اگر امروز شنيده ميشود كه چگونه زمامداران و يا به اصطلاح فئودالهاي گذشته داراي آنهمه ثروت و املاك شده بودندو شايد عدهاي گمان ميكنند همه آنها را بازور و تعدي از مردم ميرفته است صاحبان اكلاك كوچك كه زرو زوري نداشتهاند براي حفظ موجوديت خود از شر مامورين خدانشناس يا احيانا براي شريك شدن در چپاولگري و غارت ساير مردم و بهرهبرداري از اين هرج و مرج مملكتي با طيب خاطر قسمتي از ثروت و يا املاك خود را بلاعوض بزورمندان و سردمدان واگذار ميكردند تا در سايهي زرو قدرت آنان چند صباحي خود و خانوادهشان بتوانند براحتي زندگي كنند. گاهي نيز اين حاتم بخشيها براي آن بود كه بابرخوردداري از حمايت عمال فاسد دولت اين ماران كوچك خود را به افعي قهاري تبديل كنند خوشبختانه با پايان يافتن سلسله قاجار، بيشتر اين اوضاع و احوالها تقريبا خاتمه يافت و تا حدي حكومن قانون برقرار گرديد. گرچه بازماندگان آن دورانهاي پر هرج و مرج كه تا سالهاي اخير در اين شهر در حيات بودند بيش و كم با اعمال نفوذهاي خود مردم بيسواد وبي دانش شهر را بزير يوغ كشيده و از آنان هنوز بهرهبرداري ميكنند بايد دانست تا موقعي كه اكثريت ملتي بيسواد و بيفرهنگ بوده و فقر و جهل برجامعه ما حكومت ميمند. اميد بهبودي نميرود و اگر هم بازيكنان اين نمايشنامهها در كشور تغيير كنند باز هم تغييري صوري در زندگي مردم رخ نخواهد داد. تنها در اين كاروان عقب مانده جاي پيادگان و سواران تغيير ميكند و بس.