تولستوى و شعور دينى
دوشنبه 14 اسفند 1391 2:57 PM
|
|
|
چگونه مىتوان احساسات نيك وبد را از هم جدا كرد؟ لئون تولستوى (1910 - 1828) نويسنده بزرگ روسيه و خالق «جنگ و صلح» و «آناكارنينا» است كه در شمار بزرگترين رمانهاى جهان جاى دارند. تولستوى به دليل ناكافى ديدن انجيل، به مذاهب شرق روى آورد؛ كتابهاى بىشمارى مطالعه كرد و اروپا را از مطالعات خود بهرهمند ساخت. او به شدت از فرهنگ اسلامى تأثير پذيرفت و هنگام حمله مبلغان عيسوى به دين اسلام، روح حقيقت پرستش، وى را به نوشتن رسالهاى كوچك واداشت. تولستوى نوشت: «دستورهاى پيغمبر اسلام مشتمل بر حكمتهاى عالى و اندرزهاى برجسته است و آدمى را به راه راست هدايت مىكند... شكى نيست كه پيغمبر اسلام يكى از مردان بزرگ جهان است. براى او اين فخر بس است كه گروهى انبوه را به سوى خورشيد حقيقت رهبرى كرد. ايشان را از ستيزه جويى به آرامش و آسايش در آورد و بدين سان راه پيشرفت و مدنيت را در پيش روى قوم خود باز كرد. چنين كار بزرگى از كسى ساخته است كه نيروى الاهى با او همراه باشد.»تولستوى، در سال 1898، كتاب «هنر چيست» را منتشر كرد. او در اين اثر به تحليل هنر و غايت آن پرداخت و چنين نتيجه گرفت: «هنر فقط در صورتى مىتواند وجود داشته باشد كه در خدمت اخلاق و دين دربيايد.» تولستوى، با اين ديدگاه، از بيشتر هنرهاى معاصر و حتى رمانهاى بزرگ خويش روى گرداند و در مسيرى نوگام نهاد. او درباره نقش و هدف هنر چنين مىنويسد: انسان به كمك كلمات، افكار خود را انتقال مىدهد و به يارى هنر، ميان احساسات خود و انسانهاى كنونى، گذشته و آينده ارتباط ايجاد مىكند. هدف هنر آن است كه در تحول احساسات فعالانه تأثير بگذارد و «احساسات خوب و لازم براى بهزيستى تبار انسانى را جايگزين احساسات پست و غير لازم كند.» تولستوى پاسخ پرسش مهمِّ «چگونه مىتوان احساسات نيك و بد، پست و والا، لازم و غير لازم را از هم جدا كرد؟» را در حيطهاى والاتر از هنر مىجويد. در نگاه وى، قلمرو شعور دينى مفاهيم نيك و بد و ملاك تميز سره از ناسره را تعيين مىكند. شعور دينى هر جامعه در سراسر تاريخ بالاترين مرتبهاى است كه جامعه بدان دست يافته، شناخت جامعه از معناى زندگى و نيز بزرگترين هدف جامعه را باز مىنماياند. او مىنويسد: «... در تمام جامعهها شعور دينى وجود داشته و خواهد داشت. احساساتى كه به وسيله هنر انتقال يافته، هماره با ملاك اين شعور دينى ارزيابى مىشود... . شعور دينى عصر ما، از حيث مصداق كلى و عملى، آگاهى بر اين واقعيت است كه نيكبختى ما از نظر مادّى يا معنوى، جمعى يا فردى، موقتى يا دائمى، در افزايش برادرى بين همه انسانها و زندگى هماهنگ ما با يكديگر است.» |
امضا بلد نیستیم انگشت میزنیم
