تاریخچه مهر
جمعه 11 اسفند 1391 12:30 PM
هرگاه دختری به سن بلوغ رسیده باشد، در امر ازدواج آزاد است و هیچکس حتی پدر و مادر او نمیتوانند ازدواج با شخصی را به او تحمیل کنند. در واقع عقد نکاح درصورتی صحیح است که به اذن و رضایت دختر باشد. حال سؤال دیگری مطرح میشود که آیا علاوه بر رضایت دختر، اجازهی ولی او یعنی پدر یا جد پدریاش نیز برای صحت عقد ضروری است یا خیر؟
در این مورد مادهی 1043 قانون مدنی عنوان میکند که ازدواج دختر باکره حتی اگر به سن بلوغ هم رسیده باشد به اجازهی پدر یا جد پدری نیاز دارد و اگر پدر یا جد پدری بدون علتی موجه اجازهی ازدواج دختر را با پسری که دوست دارد، سلب کنند، دختر میتواند با معرفی کامل مردی که قصد ازدواج با او را دارد و شرایط نکاح و مهریهای که مشخص شده از دادگاه مدنی اجازهی ازدواج بگیرد و پس از اخذ اجازهی دادگاه به دفتر ازدواج مراجعه و ازدواجشان را ثبت کند.
در اصلاحیهی سال 1370 نسبت به این ماده، بین وقوع ازدواج و ثبت آن تفاوت گذاشته شده است. بدین صورت که امتناع پدر بدون علت موجه، اجازهی او برای ازدواج دختر را ساقط میکند و درصورتی که دختر بدون مراجعه به دادگاه ازدواج کند، نکاح آنها باطل نمیشود، مگر اینکه عدم همکفو بودن شوهر ثابت شود. اما دختر تا زمانی که اجازهی کتبی از دادگاه مدنی نداشته باشد، نمیتواند ازدواجش را ثبت کند. زیرا اگر ازدواجی بدون اجازهی ثبت شود، تخلف انتظامی محسوب میگردد.
براساس همین اصلاحیه درصورتی که دسترسی به پدر و جد پدری امکانپذیر نباشد، اجازهی آنها برای ازدواج ساقط میشود و دختر میتواند ازدواج کند که در این مورد هم ثبت ازدواج منوط به گرفتن اجازهی کتبی از دادگاه مدنی است. علاوه بر آن در صورت محجور بودن پدر یا جد پدری نیازی به اجازهی ولی ندارد.
با توجه به آنچه ذکر شد، روشن است که در ازدواج دختر باکره فقط اجازهی شخص پدر یا جد پدری او ضروری است و در صورتی که آنها فوت کرده باشند، محجور و تحت قیومیت باشند، دسترسی به آنها ممکن نباشد، دختر در ازدواج استقلال دارد و اجازهی شخص دیگری برای ازدواج لازم نیست. البته همانطور که قبلاً نیز به آن اشاره شد، طبق مادهی 1044 اصلاحی، دختر برای ثبت ازدواج در دفتر ازدواج باید به دادگاه مراجعه و برای ازدواج اجازهی کتبی دریافت کند. یعنی دختر باید غیبت و عدم در دسترس بودن پدر یا جد پدریاش را به دادگاه ثابت نماید.
منبع:آستان مهر
- See more at: http://www.tebyan-zn.ir/News-Article/blest_family/marriage_rights/2013/2/25/96136.html#sthash.31TL7axw.dpuf
هرگاه دختری به سن بلوغ رسیده باشد، در امر ازدواج آزاد است و هیچکس حتی پدر و مادر او نمیتوانند ازدواج با شخصی را به او تحمیل کنند. در واقع عقد نکاح درصورتی صحیح است که به اذن و رضایت دختر باشد. حال سؤال دیگری مطرح میشود که آیا علاوه بر رضایت دختر، اجازهی ولی او یعنی پدر یا جد پدریاش نیز برای صحت عقد ضروری است یا خیر؟
در این مورد مادهی 1043 قانون مدنی عنوان میکند که ازدواج دختر باکره حتی اگر به سن بلوغ هم رسیده باشد به اجازهی پدر یا جد پدری نیاز دارد و اگر پدر یا جد پدری بدون علتی موجه اجازهی ازدواج دختر را با پسری که دوست دارد، سلب کنند، دختر میتواند با معرفی کامل مردی که قصد ازدواج با او را دارد و شرایط نکاح و مهریهای که مشخص شده از دادگاه مدنی اجازهی ازدواج بگیرد و پس از اخذ اجازهی دادگاه به دفتر ازدواج مراجعه و ازدواجشان را ثبت کند.
در اصلاحیهی سال 1370 نسبت به این ماده، بین وقوع ازدواج و ثبت آن تفاوت گذاشته شده است. بدین صورت که امتناع پدر بدون علت موجه، اجازهی او برای ازدواج دختر را ساقط میکند و درصورتی که دختر بدون مراجعه به دادگاه ازدواج کند، نکاح آنها باطل نمیشود، مگر اینکه عدم همکفو بودن شوهر ثابت شود. اما دختر تا زمانی که اجازهی کتبی از دادگاه مدنی نداشته باشد، نمیتواند ازدواجش را ثبت کند. زیرا اگر ازدواجی بدون اجازهی ثبت شود، تخلف انتظامی محسوب میگردد.
براساس همین اصلاحیه درصورتی که دسترسی به پدر و جد پدری امکانپذیر نباشد، اجازهی آنها برای ازدواج ساقط میشود و دختر میتواند ازدواج کند که در این مورد هم ثبت ازدواج منوط به گرفتن اجازهی کتبی از دادگاه مدنی است. علاوه بر آن در صورت محجور بودن پدر یا جد پدری نیازی به اجازهی ولی ندارد.
با توجه به آنچه ذکر شد، روشن است که در ازدواج دختر باکره فقط اجازهی شخص پدر یا جد پدری او ضروری است و در صورتی که آنها فوت کرده باشند، محجور و تحت قیومیت باشند، دسترسی به آنها ممکن نباشد، دختر در ازدواج استقلال دارد و اجازهی شخص دیگری برای ازدواج لازم نیست. البته همانطور که قبلاً نیز به آن اشاره شد، طبق مادهی 1044 اصلاحی، دختر برای ثبت ازدواج در دفتر ازدواج باید به دادگاه مراجعه و برای ازدواج اجازهی کتبی دریافت کند. یعنی دختر باید غیبت و عدم در دسترس بودن پدر یا جد پدریاش را به دادگاه ثابت نماید.
منبع:آستان مهر
- See more at: http://www.tebyan-zn.ir/News-Article/blest_family/marriage_rights/2013/2/25/96136.html#sthash.31TL7axw.dpufهرگاه دختری به سن بلوغ رسیده باشد، در امر ازدواج آزاد است و هیچکس حتی پدر و مادر او نمیتوانند ازدواج با شخصی را به او تحمیل کنند. در واقع عقد نکاح درصورتی صحیح است که به اذن و رضایت دختر باشد. حال سؤال دیگری مطرح میشود که آیا علاوه بر رضایت دختر، اجازهی ولی او یعنی پدر یا جد پدریاش نیز برای صحت عقد ضروری است یا خیر؟
در این مورد مادهی 1043 قانون مدنی عنوان میکند که ازدواج دختر باکره حتی اگر به سن بلوغ هم رسیده باشد به اجازهی پدر یا جد پدری نیاز دارد و اگر پدر یا جد پدری بدون علتی موجه اجازهی ازدواج دختر را با پسری که دوست دارد، سلب کنند، دختر میتواند با معرفی کامل مردی که قصد ازدواج با او را دارد و شرایط نکاح و مهریهای که مشخص شده از دادگاه مدنی اجازهی ازدواج بگیرد و پس از اخذ اجازهی دادگاه به دفتر ازدواج مراجعه و ازدواجشان را ثبت کند.
در اصلاحیهی سال 1370 نسبت به این ماده، بین وقوع ازدواج و ثبت آن تفاوت گذاشته شده است. بدین صورت که امتناع پدر بدون علت موجه، اجازهی او برای ازدواج دختر را ساقط میکند و درصورتی که دختر بدون مراجعه به دادگاه ازدواج کند، نکاح آنها باطل نمیشود، مگر اینکه عدم همکفو بودن شوهر ثابت شود. اما دختر تا زمانی که اجازهی کتبی از دادگاه مدنی نداشته باشد، نمیتواند ازدواجش را ثبت کند. زیرا اگر ازدواجی بدون اجازهی ثبت شود، تخلف انتظامی محسوب میگردد.
براساس همین اصلاحیه درصورتی که دسترسی به پدر و جد پدری امکانپذیر نباشد، اجازهی آنها برای ازدواج ساقط میشود و دختر میتواند ازدواج کند که در این مورد هم ثبت ازدواج منوط به گرفتن اجازهی کتبی از دادگاه مدنی است. علاوه بر آن در صورت محجور بودن پدر یا جد پدری نیازی به اجازهی ولی ندارد.
با توجه به آنچه ذکر شد، روشن است که در ازدواج دختر باکره فقط اجازهی شخص پدر یا جد پدری او ضروری است و در صورتی که آنها فوت کرده باشند، محجور و تحت قیومیت باشند، دسترسی به آنها ممکن نباشد، دختر در ازدواج استقلال دارد و اجازهی شخص دیگری برای ازدواج لازم نیست. البته همانطور که قبلاً نیز به آن اشاره شد، طبق مادهی 1044 اصلاحی، دختر برای ثبت ازدواج در دفتر ازدواج باید به دادگاه مراجعه و برای ازدواج اجازهی کتبی دریافت کند. یعنی دختر باید غیبت و عدم در دسترس بودن پدر یا جد پدریاش را به دادگاه ثابت نماید.
منبع:آستان مهر
- See more at: http://www.tebyan-zn.ir/News-Article/blest_family/marriage_rights/2013/2/25/96136.html#sthash.31TL7axw.dpuf

در این مرحله باید به پرسشها و پاسخها با تأمل بیشتر بپردازیم. باید ببینیم چه سۆالاتی را و چگونه مطرح کنیم؟ و چگونه میتوانیم به سۆالات آنها اعتماد نماییم؟ در این مرحله باید دقت شود كه اگر سۆالات از قبل تعیین شده و به طور کلیشهای آماده شده باشد، این گفت و شنود حالت غیر طبیعی پیدا میکند؛ یعنی بر اساس مجالس معمول خواستگاری طرفین سۆالات خود را آماده کردهاند و هر یک سۆالات طرف مقابل را بهطور كلیشهای پاسخ میگوید.
قطعاً چنین پرسشهایی ما را به مطلوب خود نزدیک نمیسازد. این مصاحبه تصنعی میشود و با واقعیت انطباق نخواهد داشت. مصاحبه باید کاملاً طبیعی باشد. باید موضوعی کاملاً اتفاقی پیش کشیده شود و گفت و شنود از آن آغاز شود. به عنوان مثال، از یك مسألهای كه در جامعه رخ داده است و نوعاً همگان مطلع هستند شروع کنیم. اول نظر او را در این مسأله جویا شویم و بعد خود اظهار نظر کنیم.
مقصود اینکه، مقدمهی گفتگو کاملاً عادی باشد. فضای مباحث را از قالب خواستگاری خارج کنید تا وضعیت کمی عادی شود و فرد مورد نظر ما بتواند خودش را تا حدودی نشان دهد و دیدگاههای اجتماعی، سیاسی، علمی و... خود را ارائه دهد.
متأسفانه در مجالس خواستگاری به مباحث جامعهشناختی که میتواند منشأ اختلافات آینده برای دختر و پسر باشد، کمتر توجه میشود. گاه پسر به دغدغههایی فکر میکند که اصلاً دختر در فکر آن نیست و گاه نسبت به مباحثی بیتفاوت است که دختر کاملاً نسبت به آن مسأله حساسیت دارد.
اما نكات اساسی:
ـ حرفهایتان را واضح و روشن بگویید، طوری که او منظور شما را متوجه شود و بتواند درست تصمیم گیری کند.
ـ توجه دقیق در رفتار، گفتار، ظاهر و عکس العمل فرد در مقابل سۆالاتی که از او میپرسید، شما را به شناخت بهتری میرساند.
ـ علاقه و حساسیتهای خود را در مورد موضوعات مختلف در جلسه بیان کنید تا اختلاف نظرها مشخص شود.
ـ هدفتان از سۆال و جواب در گفتگو شناخت طرف مقابل برای انتخاب او باشد، نه بازجویی و تجسس در امور او. (حالت بازجویی یعنی نگاه و گفتار طوری باشد كه او دست و پایش را گم كند.)
ـ در مورد موضوعات مهم و اساسی طوری سۆال کنید که همهی جوانب آن سنجیده شود و شما را به شناخت عمیق در مورد آن برساند.
ـ مهارت خوب گوش دادن در بین جوانان امروز کمتر رعایت میشود؛ چراکه عمده دغدغهی افراد، خوب حرف زدن است؛ در حالی که در خواستگاری خوب گوش دادن مهمتر و لازمتر است.
ـ قبل از جواب دادن سۆالاتی که دارای مفاهیم متفاوت نزد افراد است، بهتر است به یک تعریف مشترک برسید؛ مفاهیمی چون قناعت، زهد و حتی اعتدال.
به جوابها خیلی دقت کنید؛ مثلاً کسی که در جواب سۆال «آیا گذشتهی خوبی داشتهاید؟» میگوید: «از لحظه لحظهی عمرم به خوبی استفاده کردهام» و معنای خوبی را بگوید، با کسی که فقط از نظر اقتصادی و خوش بودن گذشته را خوب میداند، خیلی فرق میکند
ـ فضای گفتگوی دختر و پسر در جلسات خواستگاری با رعایت حریم و رعایت احترام متقابل و به دور از احساس باشد تا شناخت واقعی شما تحت تأثیر عوامل دیگر قرار نگیرد.
ـ خانوادهها فضای مناسب و زمان کافی در اختیار دختر و پسر برای گفتگو قرار دهند که قسمت عمدهی شناخت در همین گفتگوها حاصل میشود. این امر هیجانات را کاسته و روال صحبت را منطقیتر میكند.
ـ اگر طرف مقابلتان اتاق جداگانهای داشت، از او بخواهید در همان اتاق گفتگو کنید؛ زیرا نظم و چینش وسایل اتاق، فضای اتاق، تابلوها و کتابهاهمه پیامهایی دارد که میتواند شما را در شناخت او یاری دهد.
ـ در جواب دادن به سۆالات او تأمل کنید و شتابزده جواب ندهید.
ـ جوابهایی که میدهد از این نظر که چگونه با سۆال شما برخورد میکند یا برداشت او از سۆال شما که نشان دهندهی نوع بینش اوست، ویژگیهای شخصیتی طرف مقابل را برای شما آشکار میکند.
ـ در جریان گفتگو راستگو و صادق باشید؛ اما خودمانی و خیلی راحت با هم برخورد نکنید. چون ممکن است وابستگی ایجاد کند و آن جو عقلانی و صادقانه را به فضایی احساسی تبدیل کند.
ـ هیچ گاه راحت صحبت کردن در جلسه را حمل بر آرامش داشتن با او در زندگی نگذارید. زیرا آرامش محصول تفاهم و صمیمیتهاست نه فقط راحت گفتگو کردن.
ـ طفره رفتن از پاسخ به سۆالات، هشدار برای شماست؛ زیرا مسائلی را ممکن است از شما پنهان کند که زندگی شما را یک عمر تحت تأثیر قرار دهد.

ـ
بعد از طفره رفتن فرد از دادن پاسخ به سۆال، شما میتوانید سۆال را به شکل دیگری از او بپرسید. در صورت جواب ندادن این روش به او بگویید: جواب سۆال خود را نگرفتم. در این شرایط باید از راه تحقیق به نتیجه برسید.
ـ شرایط شغلی خود را (قراردادی، ورشکستگی، مأموریتها، رکود برای مشاغل آزاد و...) با فرد مقابل در میان بگذارید تا در صورت بروز مشكلات شغلی، طرف مقابل خود را از قبل برای مواجهه با آن آماده کرده باشد.
ـ توجه کنید که در دادن جواب سۆالات حتماً باید خودتان را در موقعیت سۆال قرار دهید و هیچگاه پدر، برادر، خواهر و مادرتان را با همسرتان در موقعیت قرار گرفته شده مقایسه نکنید؛ مثلاً وقتی او از شما میپرسد: اگر دیر آمدم چه عکس العملی نشان میدهید؟ اگر مثلاً پدرتان دیر میآید، همسر را جای پدر قرار ندهید؛ زیرا در خانه شما تنها هستید و او همسر شماست!
به جوابها خیلی دقت کنید؛ مثلاً کسی که در جواب سۆال «آیا گذشتهی خوبی داشتهاید؟» میگوید: «از لحظه لحظهی عمرم به خوبی استفاده کردهام» و معنای خوبی را بگوید، با کسی که فقط از نظر اقتصادی و خوش بودن گذشته را خوب میداند، خیلی فرق میکند.
انحلال یا فسخ نکاح از چند طریق امکان دارد که به واسطهی این مسائل، ازدواج از رسمیت میافتد.
در فسخ ازدواج، شرایطی پیش میآید که به موجب آن میتوان عقد را باطل کرد، یعنی زن یا مرد در شرایط معینی میتوانند بدون رعایت مقررات و تشریفات خاص طلاق، عقد را فسخ کنند یا بر هم زنند. اما برای اثبات آن شرایط باید به دادگاه مراجعه کنند. یکی از مواردی که باعث فسخ نکاح میشود، تدلیس است. تدلیس در فقه و حقوق به معنای ظلمت و تاریکی است و در لغت به معنای کتمان کردن و پوشاندن معنا میشود. در اصطلاح عرف به این معنی است که یکی از طرفین با اعمال متقلبانه، عیب و نقصی که دارد را پنهان نموده یا اینکه خود را دارای صفاتی معرفی کند که در واقع فاقد آن صفات است. مجازاتی که برای تدلیس کننده تعیین شده از 6 ماه تا دو سال حبس و جبران خسارتهای وارده است و اگر از حق فسخ استفاده نکند، حق جران خسارت برای او پابرجا است.
عقد نکاح دائم به وسیلهی طلاق یا فسخ نکاح منحل میگردد. ممکن است یکی از طرفین بیماری داشته باشد و در زمان عقد آن را مخفی کند یا صفتی داشته باشد و وانمود کند که این صفت را ندارد. این امر چه به صورت عمل باشد یا نوشته و حرف، درواقع حکم گواهی جعلی دارد و در صورت آشکار شدن این موضوع، فریب خورده میتواند نکاح را فسخ کند.
مواردی که در ازدواج فریب محسوب شده و باعث فسخ نکاح میشود:
اگر هر یک از این عیوب در زمان عقد در مرد بوده و زن از آن بیاطلاع باشد:
1. جنون (دیوانگی)
2. خصاء (بیماری جنسی)
3. عنن به شرک اینکه ولو یکبار عمل زناشویی را انجام نداده باشد.
4. مقطوع بودن آلت تناسلی به اندازهای که قادر به عمل زناشویی نباشد.
اگر هر یک از این عیوب در زمان عقد در زن بوده و مرد از آن بیاطلاع باشد:
1. جنون (دیوانگی)
2. قرن (بیماری جنسی)
3. جذام (بیماری پوستی)
4. برص (بیماری پوستی)
5. افضاء (بیماری جنسی)
6. زمینگیری
7. نابینایی از دو چشم
بنابراین هرگاه در یکی از طرفین صفتی وجود نداشته باشد و هنگام عقد او خود را دارای آن صفت معرفی کرده باشد و بعد از عقد این عیب مشخص شود شخص فریب خورده حق فسخ نکاح را خواهد داشت. در این زمان فرد فریب خورده میتواند از طرف مقابل شکایت کند که 6 ماه تا 2 سال حبس برای او درنظر گرفته میشود یا اینکه میتواند اقدام حقوقی نماید و تقاضای حق فسخ نماید. فسخ ازدواج تشریفات خاص مربوط به طلاق را ندارد و فریب خورده می تواند به راحتی نکاح را فسخ کند. عده فسخ نکاح همانند عده طلاق است، مگر اینکه زن با اقتضای سن، عادت زنانگی نبیند که در این صورت عده او سه ماه است. و در زمان عده فسخ نکاح زوج حق رجوع ندارد.
منبع:آستان مهر
- See more at: http://www.tebyan-zn.ir/News-Article/blest_family/marriage_rights/2013/2/25/96110.html#sthash.ZOC04siD.dpufمی گویند در ادوار ماقبل تاریخ که بشر به حال توحش می زیسته و زندگی شکل قبیله ای داشته به علل نامعلومی ازدواج با همخون جایز شمرده نمی شده است جوانان قبیله که خواستار ازدواج بوده اند ناچار بوده اند از قبیله دیگر برای خود همسر و معشوقه انتخاب کنند. از این رو برای انتخاب همسر به میان قبایل دیگر می رفته اند در آن دوره ها مرد به نقش خویش در تولید فرزند واقف نبوده است یعنی نمی دانسته که آمیزش او با زن در تولید فرزند موثر است فرزندان را به عنوان فرزند همسر خود می شناخته نه به عنوان فرزندان خود . با اینکه شباهت فرزندان را با خود احساس می کرده نمی توانسته علت این شباهت را بفهمد قهرا فرزندان نیز خود را فرزند زن می دانسته اند نه فرزند مرد و نسب از طریق مادران شناخته می شد نه از طریق پدران .مردان موجودات عقیم و نازا به حساب می آمده اند و پس از ازدواج به عنوان یک طفیلی که زن فقط به رفاقت با او و به نیروی بدنی او نیازمند است در میان قبیله زن به سر می برده اند این دوره را دوره مادر شاهی می نامیده اند.دیری نپایید که مرد به نقش خویش در تولید فرزند واقف شد و خود را صاحب اصلی فرزند دانست از این وقت زن را تابع خود ساخت و ریاست خانواده را به عهده گرفت و به اصطلاح دوره پدر شاهی آغاز شد.در این دوره نیز ازدواج با همخون جایز شمرده نمی شد و مرد ناچار بود از میان قبیله دیگر برای خود همسر انتخاب کند و به میان قبیله خود بیاورد و چون همواره حالت جنگ و تصادم میان قبایل حکمفرما بود انتخاب همسر از راه ربودن دختر صورت می گرفت .تدریجا جنگ جای خود را به صلح داد و قبایل مختلف می توانستند همزیستی مسالنت آمیز داشته باشند در این دوره رسم ربودن زن منسوخ شد و مرد برای اینکه دختر مورد نظر خویش را به چنگ بیاورد می رفت به میان قبیله دختر اجیر پدر زن می شد و مدتی برای او کار می کرد و پدر زن در ازای خدمت داماد دختر خویش را به او می داد و او آن دختر را به میان قبیله خویش می برد.تا اینکه ثروت زیاد شد در این وقت مرد دریافت که به جای اینکه سالها برای پدر عروس کار کند بهتر است که یکجا هدیه لایقی تقدیم او کند و دختر را از او بگیرد این کار را کرد و از اینجا مهر پیدا شد.
منبع: کتاب نظام حقوق زن در اسلام نوشته مرتضی مطهری ص 180