دیدگاه فلسفی علم
شنبه 29 آبان 1389 7:24 AM
انسان هر چیزی را که در خارج میبیند، صورتی از آن شی در ذهن وی نقش میبندد. به فرض مثال ، همه ما تصویری از کوه ، جنگل ، انسان و ... در ذهن خویش داریم و این به خاطر اینست که قبلا آنها را دیدهایم و نسبت به آنها علم داریم. در واقع ذهن به منزله آینهای است که صور اشیا در آن ترسیم میشود. بدون آنکه در آن دخل و تصرفی بوجود آید. برخی علم را مستغنی از تعریف دانستهاند و گفتهاند که علم جز کیفیات نفسانی و وجدانی است که هر کس آن را بطور واضح در خود مییابد.
برخی نیز علم را غیر قابل تعریف دانستهاند و گفتهاند که «تعریف علم مستلزم دور است، زیرا هر چیزی بوسیله علم شناخته میشود و علم را باید بوسیله خود علم شناخت.» ولی برخلاف همه اینها ، صدرالمتالهین در رساله تصور و تصدیق خویش نه تنها علم را تعریف نموده است، بلکه آن را به اقسام مختلف نیز تقسیم مینماید.
عبارتست از احساس کردن چیزهایی که حواس پنجگانه بدان نایل میگردد و در حقیقت سرمایه اولیه برای تمامی علوم است و به اصطلاح فقدان هر یک از این حواس محرومیت از یک علمی است. دیگر حیوانات که هر یک از این حواس را واجدند، با انسان در این مرحله از علم مشارکت دارند.
که همان تصرف در محسوسات کسب شده در ذهن است. مانند اینکه بگوید این خط بلندتر از آن خط است و گاهی از ترکیب صورتهای محسوس به صورتهایی دست مییابد که وجود خارجی ندارند. به این نوع «علم متصرفه» نیز گویند.
وقتی که قلمروی علم و ادراک انسان امور غیر محسوس را شامل شود، معانی جزیی را که نه ماده و نه مقدار دارد، درک میکند. مانند دوستی والدین ، اندوه مادر داغدیده و ... که این علم و آگاهی را «علم وهمی» مینامند و در اینجاست که انسان و حیوان از همدیگر متمیز میگردند.
انسان با استفاده از قوه عقل و اندیشه تمام مدرکات خویش را ، اعم از علوم حسی ، خیالی و وهمی ، مورد بررسی قرار میدهد و درستی و نادرستی ادراکات خود را میسنجد و معانی کلی را از جزئیات درک مینماید و هر اندازه که عقل و اندیشه بخواهد، میتواند در آن علوم دخل و تصرف نماید و به نتایج و احکامی جدید دست یابد. این کاملترین دانشی است که انسان بودن انسان ، وابسته به آن است و موجب متمایز بودن انسانها از یکدیگر میباشد.
این علم که همان صورت ذهنی بدون حکم میباشد. این علم یک تصور صرف تنهاست، که هیچ جزم و اعتقادی را در پی ندارد. به عبارت دیگر ، تصور ، صورت ساده ذهنی است که بدون اسناد چیزی به چیز دیگر است. به مانند «تصور ماه ، خورشید ، سقراط ، زشت و زیبا و ... .»
آن صورت ذهنی که همراه با حکم است و مستلزم جزم و اعتقاد و حکم میباشد. به عبارت دیگر ، اسناد امری است به امر دیگر بوسیله ایجاب یا سلب. مانند علم به اینکه زمین کروی است و اسب گوشتخوار نیست.
تصدیق نیز نوعی تصور است، ولی تصوری که مقید به حکم است و موجب اقناع نفس میشود، لذا برای اینکه این دو تصور با همدیگر متمایز شوند، تصور مقید به حکم را "تصدیق" و تصور ساده و محض را "تصور" نام نهادند، ولی بعضی اوقات تصور را مقید به قید مطلق میکنند. در این هنگام تصور به معنی عام کلمه و به معنی علم و ادراک انسان است که شامل هر قسم علم میشود، یعنی هم تصور و هم تصدیق.