0

خورشید و باد

 
samanehtajafary
samanehtajafary
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : شهریور 1391 
تعداد پست ها : 2436
محل سکونت : خراسان رضوی

خورشید و باد
دوشنبه 23 بهمن 1391  12:55 PM

خورشید و باد

خورشید و باد

 

روزی خورشید و باد ، با هم گفتگو می كردند .

كم كم صحبتشان به یك اختلاف نظر رسید .

آنها هر كدام تصور می كردند كه از دیگری قویتر است .

هر كدام از كارهای بزرگشان صحبت می كردند و سعی می كردند كه دیگری را راضی كند كه حرف او را بپذیرد . كم كم این اختلاف نظر بیشتر شد .

یكباره مرد رهگذری را دیدند .

با هم قرار گذاشتند كه از مرد بخواهند تا بین آن دو داوری كند .

مرد به آنها گفت : خوب بهتر است شما را بیازمایم . او گفت هر كدام از شما ها بتواند كت مرا در آورد ، او قویتر است .

اول باد شروع كرد .

خورشید پشت ابرهارفت تا مزاحم باد نباشد .

باد شروع به وزیدن كرد . مرد كتش را محكم گرفت .

باد تندتر و بیشتر وزید ، ولی هرچه باد بیشترمی شد . مرد محكمتر لباسش را می گرفت تا باد آنرا نبرد .

باد از وزیدن ایستاد ، خسته به كناری رفت . نوبت خورشید رسید تا خودش را بیازماید .

خورشید از پشت ابر بیرون آمد و درخشید .

درخشنده تر از همیشه می درخشید . هوا گرم و گرمتر شد . مرد از گرما كلافه شده بود . دیگر نمی توانست در زیر آن آفتاب داغ ، كتش را تحمل كند .

و مجبور شد كه كتش را در آورد .

 

تشکرات از این پست
fatemeh_75
دسترسی سریع به انجمن ها