بهلول ودزد
یک شنبه 22 بهمن 1391 8:50 PM
گویند روزی بهلول کفش نو پوشیده بود . داخل مسجدی شد تا نماز بگذارد . در آن محل مردی را دیدکه به کفشهای او نگاه می کند. فهمید که طمع به کفش او دارد . ناچار با کفش به نماز ایستاد .
دزدگفت: با کفش نماز نباشد . بهلول گفت: اگر نماز نباشد کفش باشد!