0

قیامت

 
alibamaram
alibamaram
کاربر تازه وارد
تاریخ عضویت : بهمن 1391 
تعداد پست ها : 37
محل سکونت : مرکزی

قیامت
یک شنبه 22 بهمن 1391  5:22 PM

 
هل اتیک حدیث الغاشیه . وجوه یومئذ خاشعه . عامله ناصبه . تصلی ناراً حامیه . تسقی من عین آنیه . لیس لهم طعام الا من ضریع. لایسمن و لایغنی من جوع. وجوه یومئذ ناعمه لسعیها راضیه . فی جنه عالیه . لاتسمع فیها لاغیه . (غاشیه ۱۱-۱)
سوره مبارکه غاشیه است که باز از سور مکیه قرآن است و مانند اغلب سوره های مکیه دارای آیاتی است کوتاه کوتاه، در آهنگ انذار و بیم دهندگی و ناظر به انسان و گناهان انسان در دنیا از یک طرف و به آثار گناهان در آخرت از طرف دیگر. با استفهام و پرسش آغاز می شود و مکرر گفته ایم که استفهام یا الفاظی که به صورت سؤال مطرح می شود حالت ابتدایی اینها (یعنی وقتی که یک عنایت فصاحت و بلاغتی در کار نباشد) همان سؤال عادی است. سؤال عادی یعنی یک کسی از کس دیگر چیزی را می پرسد که نمی داند، برای اینکه بداند. ولی این در حال عادی است یعنی یک سؤال ساده به این صورت است. انسان به منظورهای خاصی ]نیز از سؤال استفاده می کند.[ گاهی می خواهد یک مطلب را خیلی با قوت و نیرو وارد ذهن طرف کند.
به جای این که مطلب را به او القا کند می خواهد از خود او اقرار بگیرد. یا می خواهد تعجب او را برانگیزد. یعنی منظور ، سؤال نیست که از او جوابی بخواهد، منظور بیشتر این است که مثلا تعجب طرف را برانگیزد یا اقرار از او بگیرد. به عنوان مثال، در یک جلسه ای که عده ای حضور دارند، میان شما و یک نفر مجادله ای می شود، بعد آن شخص بر خلاف انتظار از کوره در می رود، حرفهایی را که نباید بزند می زند. جلسه تمام می شود. بعد شما در کوچه به یکی از حضار که او هم در آن جا بوده می رسید و می گویید دیدی او با ما چه کرد؟ معلوم است که او آنجا بوده و دیده، چشمهایش باز بوده گوشهایش هم باز بوده. دیده که او چه کرده، و شنیده که چه گفته است. انسان در حال عادی وقتی که این «آیا دیدی» را به صورت سؤال ذکر می کند سؤال واقعی است. ولی در یک چنین حالی وقتی می خواهد اظهارتعجب کند یا می خواهد اقرار بگیرد یا می خواهد این حرف خودش را از زبان طرف بشنود، به صورت سؤال مطرح می کند: دیدی چه گفت؟ دیدی این آدم چه کرد؟
خطاب به پیغمبر اکرم است: هل اتیک حدیث الغاشیه آیا داستان آن حقیقت فرا گیرنده به تو رسیده است؟ آیا داستان قیامت به تو رسیده است؟ مسئله این نیست که از پیغمبر سؤال کنند که آیا به تو رسیده یا نرسیده، مسئله این است که تعجب هر شنونده ای را برانگیزند که این چه داستان بزرگی است؟ کانه این داستان بزرگ آیا به گوشت خورده است؟ به ظاهر پیغمبر مخاطب است و در باطن همه انسانها: ای انسان آیا آن داستان بزرگ، داستان آن شیء فراگیرنده به تو رسیده است؟
قیامت، حقیقتی در برگیرنده
در این جا از قیامت یا از حوادث قیامت به عنوان «غاشیه» نام برده شده است. غشیان به معنی فراگیرندگی است که در قرآن این کلمه زیاد به کار برده شده است به همین معنای در برگرفتن، احاطه کردن. دو عنایت در این جا ممکن است باشد که هر دو درست است. یکی اینکه ما در این عالم دنیا هیچ روزی و هیچ زمانی را نداریم که در برگیرنده همه مردمها باشد. همیشه هر زمانی یک عده کمی را در بر می گیرد، باقی دیگر را نه. روزهای گذشته، سال های گذشته و قرنهای گذشته مردمی را در برگرفته بود که مثلاً مردم زمان ما را در برنگرفته بود. قرن ما، ما را در برگرفته است، مردم گذشته و مردم آینده را در برنگرفته است.
ولی همه این متفرق ها در این سلسله زمان، در قیامت در یک وضع حاضر ] قرار دارند،[ گذشته و آینده به گونه ای هستند که آن ظرف همه مردم را در بر گرفته، اولین و آخرین را در برگرفته است. پس خیلی قضیه بزرگ است. او در برگیرنده است که همه مردم، اولین و آخرین را یکجا در برگرفته است. گذشته ها و آینده هایی که در دنیا گذشته و آینده بودند، این گذشتگی و آیندگی از میانشان برداشته شده است. این یک معنا، که در سوره اذا وقعت الواقعه و سوره های دیگر به آن تصریح شده است: قل ان الاولین و الاخرین. لمجموعون الی میقات یوم معلوم (واقعه ۰۵-۹۴) اولین و آخرین، «جمع شده» و «گردآورده شده» در آن میقات و میعادگاه معین ]هست.[ پس، از این جهت او غاشیه است.
قیامت، روز احاطه گناهان بر اهل عذاب
از یک جنبه دیگر هم آن روز برای عده ای از مردم غاشیه است و آن این است که گناهان اهل عذاب بر آنها احاطه می کند، دور آنها را می گیرد چون هر عملی که انسان در این دنیا مرتکب می شود، چه خوب و چه بد، تجسم یافته آن را در آن جهان می بیند یعنی خود عملش را مجسم در آن جا می بیند. مثل کسی که فرزند تولید می کند و این فرزندان می آیند دور و بر انسان را می گیرند اعمال دور انسان را می گیرد، با این تفاوت که کسی که فرزند دارد یک یا چند فرزند دور او را می گیرد اما اعمال انسان میلیون ها عمل دور انسان را می گیرد.
عمل های خیر، آزادکننده و رهایی بخش انسان هستند، به منزله یک مرکوب برای انسان اند و به منزله پروبال برای انسان اند که انسان را پرواز می دهند و به حرکت در می آورند. اعمال شر بر عکس، مثل یک عده فرزندان افلیج اند که بار دوش انسان هستند و بر انسان احاطه می کنند و دور او را می گیرند آنچنان که دیگر منفذی برای وجود او باقی نمی گذارند.
در یک آیه قرآن می خوانیم که بلی من کسب سیئه و احاطت به خطیئته (بقره ۱۸) آن کسی که کسب گناه کرده است، اکتسابش همه گناه بوده و خطیئات و خطایای او بر او احاطه کرده اند. ولی ما راجع به کارهای خیر تعبیر «احاطه» نداریم. احاطه مانند این که کرم ابریشم می تند و کار می کند ولی به دور خودش می تند، آنقدر به دور خودش می تند و می تند که ناگهان در آن وسط، خودش خفه می شود. گناهان انسان مثل حالت همین کرم ابریشم است، یعنی مثل این است که انسان هر چه گناه می کند مرتب دارد به دور خودش دیوار می کشد اما دیوارهای آتشین، تا آنجا که آخرین منفذها را هم بر خودش می بندد و دیگر راه بیرون آمدن ندارد.
در مورد جهنم آمده است که و ان جهنم لمحیطه بالکافرین (عنکبوت ۴۵) ولی در مورد بهشت نگفته اند که بهشت محیط به ]مؤمنین[ است چون بهشت فضای باز و آزاد است نه زندان، و جهنم است که برای انسان زندان است. گناه، انسان را در زندان خودش محبوس می کند ولی طاعت به منزله بال است، انسان را با خودش حرکت و پرواز می دهد.
دو گروه مردم در قیامت:
۱) گروه اشقیا
در آن روز، آن روز غاشیه، آن روزی که همه مردم را در یک جا گرد آورده و آن روزی که گناهان اهل گناه بر آنها احاطه کرده است مردم دوچهره هستند. یعنی مردم را در دو چهره و در دو قیافه و از نظر کلی در دو گروه خواهی دید. گو این که گروه صلحا خودشان دو گروه هستند: گروه سابقین و گروه اصحاب یمین، ولی از یک نظر که حساب بکنیم گروه سعدا یک گروه اند و گروه اشقیا گروه دیگری؛ گروه مردود شده ها و شکست خورده ها و گروه موفق ها. اما درباره گروه اول می فرماید: وجوه یومئذ خاشعه چهره هایی سرافکنده، خاشع، شرمگین، شکست خورده. اینها چه کسانی و چگونه هستند؟ عامله ناصیه آیا اینها عمل نکرده اند یا عمل کرده اند؟ عمل کرده اند اما چه عملی؟ عملهایی کرده اند که جز نصب یعنی تعب و رنج و خستگی چیزی به آنها نرسیده. نتیجه اعمالشان فرسوده کردن خودشان است.
عامله ناصبه عمل کننده هایی ناصب، در تعب، فرسوده، رنج کشیده، خسته شده، دست خالی از نظر کار خیر. تصلی ناراً حامیه اینها می رسند یا می رسانند خود را (که باز همان تجسم اعمالشان است) به آتشی حامی، داغ. هر آتشی داغ است، ما آتش سرد نداریم، اما می خواهد بگوید که اگر آن آتش با آتشهای دیگر مقایسه شود این آتش های دیگر باید گفت آتش نیست، اینها آتش سردند آن، آتش گرم است. تسقی من عین انیه . تشنه است، که خداوند انسان را با فطرت سیری ناپذیر آفریده است که سیراب نمی شود مگر به معرفت خدا، وصال حق، ذکر خدا و یاد خدا. ولی چون آنچه که آشامیده اند حقیقت نبوده بلکه باطل بوده است، در آنجا از چشمه ای جوشان نوشانیده می شوند. لیس له طعام الا من ضریع.
تغذیه روحی انسان از عمل خود
به کمک روایات از یک جهت و دلایل علمی از جهت دیگر، این مطلب مسلم شده است که آنچه در آن جهان هست جز مکتسبات این جهان چیزی نیست. مثلا در مورد غیبت چنین فرمود (ظاهراً حدیث نبوی است): الغیبه ادام کلاب النار غیبت خورش سگان جهنم است؛ یعنی آن کسی که امروز روحش دارد از غیبت تغذیه می کند ]الان به صورت یک سگ جهنمی درآمده و دارد از این مردار می خورد.[ این خودش یک حقیقتی است: انسان با هر عملی از اعمال خودش به نوعی روحا تغذیه می کند. وقتی که انسان دارد غیبت می کند خیال می کند که دارد حرف می زند و فقط به مخاطب تحویل می دهد، حساب آن را نمی کند که بیش از مقداری که دیگری تحویل می گیرد خودش تحویل می گیرد.
در ]تفسیر[ آیه سوره مطففین گفتیم که انسان نسبت به عمل خودش، هم عامل است هم معمول. آدم خیال می کند وقتی عمل می کند او عامل و عمل کننده است و عمل معمول است یعنی این فاعل است و او مفعول، این علت است و او معلول. قرآن می فرماید انسان هر عملی که مرتکب می شود، در همان حال که او علت است و عملش معلول، عملش هم علت است و خودش معلول. یعنی اگر او عمل را می سازد عمل هم او را می سازد. انسان از عمل خودش واقعا به نوعی تغذیه می کند، یعنی حرف زدن برای انسان نوعی چیز خوردن است، گوش کردن نوع دیگر چیز خوردن است، نگاه کردن نوع دیگر چیز خوردن است، فکر کردن نوع دیگر چیز خوردن است. تمام اینها غذا می شود ولی نه غذای جسمانی، غذای غیر جسمانی برای روح انسان. آن کسی که غیبت می کند همین الان به صورت یک سگ درآمده است و دارد گوشت دیگران را می خورد. این که فرمود غیبت خورش سگهای جهنم است یعنی شخص غیبت کننده همین الان که اینجا هست ]این گونه است[، الان به صورت یک سگ جهنمی درآمده است و دارد از این مردار می خورد (ولا یعتب بعضکم بعضا ایحب احدکم ان یأکل لحم اخیه میتاً)(حجرات۲۱) همین الان دارد مثل یک سگ که روی یک مردار افتاده است گوشت مردار را می خورد. در قیامت هم همین است.
ولی یک چیزهایی هست که انسان وقتی که با آنها تغذیه می کند زمانی که بیرون می رود واقعا احساس می کند که نیرو گرفت، پر و بال پیداکرد. انسان وقتی که از یک معلم یک درس یاد می گیرد، یک حقایقی را یاد می گیرد، حکمت عملی را یاد می گیرد، حکمت نظری را یاد می گیرد، مطلبی را می شنود که قلب او را روشن می کند، زمانی که از آن جا بیرون می رود حالتش درست حالت آدمی است که قبلا گرسنه بوده و رمق نداشته و بعد یک غذای مقوی خورده است (مثل کسی که روزه هفده ساعته را گرفته، بعد موقع افطار رسیده و یک غذای مقوی حسابی خورده، حس می کند که نیرو گرفته). با شنیدن این گونه حقایق و وارد شدن این امور در روحش واقعاً نشاط پیدا می کند. یا وقتی که انسان یک کار نیکی انجام می دهد: عبادتی می کند، قرآنی می خواند، دعایی می خواند، قدم خیری برای مردم برمی دارد، خدمتی می کند برای رضای خدا، احسانی می کند، بعد احساس سبک بالی می کند.
برعکس، آدم وقتی که مدتی مثلا دو ساعت غیبت می کند، در وقتی که غیبت می کند یک نوع لذت نفرت آوری هم دارد و یک لذت نفرت آوری می برد (مثل این که وقتی انسان یک شیء بدبو را دارد می خورد، هم لذت می برد هم از بویش متعفن است) ولی بعد از دو ساعت که کارش تمام می شود بیشتر احساس ناراحتی و اضطراب می کند. آن شبه غذاست. از آن نظر که انسان می خورد غذاست، از آن نظر که اگر تا قیامت هم بخورد سیر نمی شود بلکه گرسنه تر می شود شبه غذاست.
یوم نقول لجهنم هل امتلأت و تقول هل من مزید(ق۰۳) به جهنم می گوییم پر شدی؟ می گوید هنوز هم هست؟ بدهید. در این راه ها انسان این جور می شود؟ خودش تبدیل می شود به یک جهنم. اینها غذاست چون انسان می خورد، شبه غذاست چون در انسان سیری ایجاد نمی کند، هرچه می خورد انگار چیزی نخورده، بلکه گرسنه تر می شود و رنج بیشتری نصیبش می شود.
لهذا می فرماید برای اینها در آن جا هم طعامی نیست مگر از ضریع. ضرع و مضارع و مانند اینها به معنی «مشابه» است. ضریع در این جا یعنی چیزی شبه غذا. در عربستان یک نوع خار بوده است که تلخ و بدبو بوده که حیوان اگر از اینها می خورد هیچ تغذیه نمی کرد، به آن می گفتند ضریع، یعنی چیزی که شباهت به گیاه دارد ولی خاصیت گیاه را ندارد. آنچه که در آن دنیا هست چون در این دنیا اسم و لغت ندارد، قهراً یک لغتی که شبیه و نظیر آن باشد می آورند. آنها هم غذا و طعامی ندارند مگر از چیزی که شبیه غذاست، هم خوردنی است هم سیر نکردنی، چون بعد می فرماید: لایسمن ولایغنی من جوع تا آخر دنیا هم که از آن غذا بخوری نه یک ذره چاقت می کند و نه یه ذره گرسنگی ات را رفع می کند. اینها برخی چهره هاست.
۲) گروه سعدا
ولی چهره های دیگری نقطأ مقابل اینهاست: وجوه یومئذ ناعمه و چهره هایی در این روز ناعم و نعمت زاست، نعمت و انعام و رحمت از این چهره ها می بارد. آن چهره ها هر مقدار سرشکسته و ناراضی و پشیمان بودند، این چهره ها برعکس، راضی و خشنودند، لسعیها راضیه ولی به چه علت راضی است؟ این رضایت از کجا پیدا شده؟ آیا قرعه به نامش اصابت کرده؟ نه، آنجا قرعه کشی نیست. آیا همین جور بی حساب، یک مرغ روی سرشان پرواز کرده، گفته اند روی سر هر کس نشست ]او غرق در نعمت می شود و[ تصادفاً روی سر این نشست؟ نه، این حرفها نیست، بلکه لسعیها به دلیل مساعی، به دلیل اعمال، به دلیل کوششهایی که در دنیا کرده است (و ان لیس للانسان الا ما سعی (نجم ۹۳) این جا راضی و خشنود است، برعکس آن گروه اول که عامله ناصبه بود.
درباره اینها تعبیر «سعی» کرده، درباره آنها تعبیر «عمل». ولی آن جا می گوید عمل ناصب، عملهای خستگی آور و رنج آور. او هم عمل کرده ولی از عملش جز رنج نصیبش نشده، این عمل کرده ولی از عمل خودش رضا و خشنودی نصیبش شده است. به اعمال خودش که نگاه می کند راضی و خشنود است که ما وقت خودمان را تلف نکردیم، عمر خودمان را بیهوده صرف نکردیم.
 

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها