پاسخ به:نجوم و اختر شناسی
سه شنبه 17 بهمن 1391 4:38 PM
|
سياهچاله |
|
موضوع سياهچالهها اول بار درسال 1783 بحث شد. جان ميچل مدرس کمبريج با مطرح کردن سرعت بحراني گريز گفت: ستارگاني با جرم بيشتر از خورشيد سرعت گريزشان از سرعت نور بيشتر است. پس نميتوانيم آنها را ببينيم چون نور گسيل شده از آنها توسط گرانش باز پس کشيده ميشود. او آنها را ستارگان تاريک ناميد. اما اصطلاح سياهچاله در 1969 توسط جان ويلر دانشمند آمريکايي بر سر زبانها انداخته شد. ستاره سردي که 5/1 برابر جرم خورشيد باشد در برابرگرانش خود تاب نخواهد آورد. اين حد چاندراسخار است. آنها وقتي نتوانند از طريق سوخت هستهاي گرماي لازم را توليد کنند براي جبران نيروي گرانش خود که در جهت کوچکتر شدن آنها عمل ميکند کوچک و کوچکتر خواهد شد تا به سياهچاله تبديل شوند، يعني ناحيهاي بسيار خميده از فضا ـ زمان که نور را ياراي گريز از آن نيست. در درون سياهچاله زمان به پايان ميرسد. سياهچالهها يکي از موارد نادر تاريخ علم است که تئوري مربوط به آنها به تفصيل و در قالب مدل رياضي تدوين شده است پيش از آن که هيچ گواه و نشانه تجربي دال بر درستي آنها در دست باشد. اگر شعاع ستارهاي کاهش يافت و به مرز بحراني رسيد حفره سياه (black hole) يا سياهچاله تشکيل ميشود. اگر جرم حجم رمبيده شده از 2/3 برابر جرم خورشيد بيشتر باشد با رمبش، الکترونها و نيز نوترونها خرد ميشوند. با خرد شدن نوترونها ديگر چيزي جلوي رمبش را تا صفرشدن جسم نميگيرد. بنابراين مطابق تعريف، سياهچاله جسم کوچکي است که به دليل گرانش شديد همه چيز در آن ميافتد و هيچ چيز، حتي نور، نميتواند از آن خارج شود. کش آمدن يا اثر جزر و مدي به دليل گرانش شديد است. کشش گرانشي ماه سبب ميشود که زمين اندکي کش بيابد. آب در سمت رو به ماه اندکي بالا ميآيد. اگر جسم در سياهچاله بيفتد اثر جزر و مدي چنان باعث کش آمدن آن ميشود که به تکههاي کوچک مبدل ميگردد. براي غلبه بر گرانش، بايد سرعت گريز از يک حد بحراني بيشتر باشد، مثلا اگر سرعت گريز از زمين براي موشکي، بيش از ۱۱ کيلومتر بر ثانيه باشد موشک به بالاي جو ميرود و هرگز به زمين بر نميگردد. سرعت گريز از مشتري 5/60 ، از خورشيد 617، از شعراي يماني 3400 و از يک ستاره نوتروني 192000 است پس نور که سرعتي معادل 300 هزار کيلومتر در ثانيه دارد از ستاره نوتروني ميگريزد اما در درون سياهچاله به دام ميافتد. ماده به هنگام سقوط در سياهچاله پرتو x تابش ميكند. اگر پرتوهاي x تنها از يک نقطه برسد بدان معني است که در آنجا ستارهاي رمبيده وجود دارد خواه نوتروني و يا سياهچاله. اگر نوتروني باشد پالسهاي سريعتر پرتو x تابش ميشود و اگر سياهچاله باشد پرتوهاي x پيوسته تابش نميشود زيرا از سياهچاله نميآيد بلکه از موادي که در سياهچاله ميريزند تابش ميشود و لذا متغيير است. تابش سياهچاله موجب انتقال انرژي آن و به معناي از دست دادن جرم و کوچکتر شدن آن است. يعني دماي سياهچاله و نرخ تابش آن افزايش خواهد يافت. سرانجام جرم سياهچاله به صفر خواهد رسيد و سياهچاله کاملا ناپديد خواهد شد. اگر نوري از سياهچاله بيرون نميآيد چگونه ميتوان آن را آشکار ساخت؟ آيا به تعبير طنزآميز هاوکينگ بايد در يک زيرزمين مخصوص زغال سنگ به دنبال يک گربه سياه باشيم! پاسخ آن است که نيروي گرانشي که سياهچاله بر همسايگانش اعمال ميکند با کششي که پيش از فروپاشي اعمال ميکرده برابر است. اگر خورشيد بدون از دست دادن جرمش به سياهچاله تبديل ميشد سيارهها مثل گذشته بر گرد او ميچرخيدند. بنابراين يک راه جستجوي سياهچاله آن است که دنبال مادهاي در حال گردش پيرامون چيزي فشرده و ناديدني بگرديم. تعدادي از اين منظومهها و سياهچالههاي غولآسا در مرکز کهکشانها پيدا شدهاند که گاه 100 ميليون برابر جرم خورشيد را دارند. هاوکينگ معتقد است حتي اجسام کوچک هم اگر به اندازه کافي فشرده شوند ممکن است به صورت سياهچاله در آيند. احتمالا در مهبانگ برخي از تکهها در هم فشرده شدند وسرانجام سياهچالههايي را تشکيل دادند. اين سياهچاله را سياهچالههاي بدوي ميگويند. نزديکترين سياهچاله بدوي به زمين شايد يک ميليارد کيلومتر فاصله داشته باشند. (در حد پلوتو) دماي سياهچالهها سياهچالهها همچون جسمي داغ با دماي T تابش ميكنند. هاوکينگ کشف کرد که سياهچاله داراي دماست. او فرمول دماي سياهچالهها را ارائه داده است. اين دما با ثابت پلانک و سرعت نور متناسب است. هر چه سياهچاله کوچکتر باشد دمايش بيشتر است. دماي سياهچالهها با جرم چند برابر خورشيد تنها حدود يک ميليونيم درجه بالاي صفر مطلق است.هاوکينگ نشان داد که سياهچاله چنان رفتار ميکند که گويي کميتي به نام انرژي دارد. او فرمول انتروپي سياهچاله را که برابر با مساحت افق رويداد سياهچاله است کشف کرد. فرمول مساحت براي انتروپي يا تعداد حالتهاي دروني يک سياهچاله پيشبيني ميکند که اطلاعات درباره آنچه به درون سياهچاله فرو ميريزد ميتواند مانند اطلاعات روي يک صفحه موسيقي نگهداري و ذخيره شود و با بخار شدن سياهچاله اين اطلاعات بازيابي ميشوند. هاوکينگ کشف کرد که سياهچالهها کاملا سياه نيستند. نظريه کوانتمي بر آن است که سياهچالهها مانند اجسام داغ، همه نوع ذرات و پرتو از خود گسيل ميکنند. پارادوکس گم شدن اطلاعات در سياهچالهها آيا اطلاعات در سياهچالهها گم ميشود و يا همه اطلاعات دوباره بيرون ميآيد؟ به تعبير هاوکينگ، اين يکي از برجستهترين پرسشهاي فيزيک نظري امروز است. اشاره شد که سياهچالهها گردابهاي آسماني هستند که از ستارگان فرو پاشيده شکل ميگيرند. هاوکينگ که در دهه 1970 عمدتا به مطالعه سياهچالهها مشغول بود بر اين باور بود که سياهچالهها همه اطلاعات و ردپاهائي را که فرو مي برند نابود ميکنند و تنها يک شکل عمومي تابش را گسيل ميدارند. هر چه درون سياهچاله بيفتد براي هميشه ناپديد ميشود. او براساس نظريه نسبيت عام احتمال در هم پيچيده شدن و گره خوردن فضا ـ زمان و گم شدن اطلاعات را در لابه لاي آن مطرح ميسازد. اما امروزه بسياري بر اين باور هستند که اطلاعات گم نميشود. جهان امن و آسوده و پيشبيني پذير است و چيز غيرمنتظرهاي رخ نميدهد.هاوکينگ امروزه معتقد است افق رويداد که سطح سياهچاله را تشکيل ميدهد داراي افت و خيزهاي کوانتمي است. اينها همان عدم قطعيتها در موقعيت هستند. افت و خيزها رفته رفته ميگذرند و همه اطلاعات درون سياهچاله به بيرون درز مي کند. بنابراين دانشمندان اميدوارند با رمزگشايي از آنچه سياهچالهها گسيل ميدارند تاريخ چيزهايي را که در طول هزاران سال فرو دادهاند شناسايي کنند. اطلاعات با استواري در جهان بر جاي ميمانند. اين نظريه جديد هاوکينگ است. افت و خيزهاي کوانتمي بدان معناست که فضا پر از جفت هاي ذرات مجازي است که با يکديگر پديدار ميشوند و از هم جدا ميشوند. در حضور يک سياهچاله، ذره داراي انرژي منفي ممکن است درون سياهچاله بيفتد و ذره با انرژي مثبت به بينهايت بگريزد. ذرات با انرژي منفي موجب کاهش وزن و بخارشدن آرام و آهسته سياهچاله و کوچک شدن اندازه افق آن شوند. افق رويداد افق رويداد، مرز ناحيهاي از فضا ـ زمان است که گريز از آن امکانپذير نيست. مرکز و کرانه سياهچاله، درون فضا ـ زمان از مسير شعاعهاي نوري شکل گرفته براي هميشه روي لبه آن شناورند و به دشواري از فرو رفتن در سياهچاله گريختهاند. افق رويداد مثل لبههاي يک سايه است. ظاهرا آنچه دانته پيرامون راه ورود به جهنم سروده بود در مورد افق رويداد نيز صادق است. هر کس به اينجا وارد شود تمامي اميدش را از دست ميدهد. هر چيز يا هر کس در محدوده افق رويداد بيفتد بزودي به ناحيهاي که چگالي آن نامتناهي است ميرسد و براي او اين پايان زمان است.
نويسنده: مسعود بينش |
کریمی که جهان پاینده دارد تواند حجتی را زنده دارد
دانلود پروژه و کارآموزی و کارافرینی