0

نجوم و اختر شناسی

 
mohamadaminsh
mohamadaminsh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 25772
محل سکونت : خوزستان

پاسخ به:نجوم و اختر شناسی
سه شنبه 17 بهمن 1391  4:38 PM



زمان حقيقي و موهومي

در "زمان حقيقي" که ما به عنوان انسان در چارچوب آن زندگي مي‏کنيم و به آن محدود هستيم همواره يک تکينگي، که آغاز جهان محسوب مي‏شود، وجود دارد. در پيشنهاد بي کرانگي هاوکينگ، مفهوم بي‏آغازي و بي‏انجامي جهان چيزي است که تنها "زمان موهومي" و در قالب ترم‏هاي رياضي وجود دارد. او سود جستن از زمان موهومي را که يک مفهوم رياضي است صرفا تدبير يا حقه‏اي رياضي براي محاسبه پاسخ‏هايي درباره فضا ـ زمان حقيقي مي‏انگارد. در تصوير سازي که او ارائه داده مي‏توان يک فضا ـ زمان با زمان موهومي مثل سطح کره زمين در نظر گرفت که گوي مانند است و زمان موهومي درجه‏هاي عرض جغرافي‏اند. تاريخ جهان در زمان موهومي در قطب جنوب که يک نقطه معمولي فضا ـ زمان است آغاز مي‏شود. جهان در استوا به اندازه بيشتر گسترش يافته و سپس دوباره با افزايش زمان موهومي منقبض مي‏شود تا در قطب شمال به اندازه يک نقطه برسد. هر چند اندازه جهان در قطب‏ها صفر است اما اين نقاط تکينگي به شمار نمي‏رود و عادي هستند. پس مي‏توان قوانين يکساني را در آغاز جهان و ديگر زمان‏ها در نظر گرفت.
البته هاوکينگ با ارائه اين نظريات بر باد رفتن دستاوردهاي پيشين خود پيرامون تکينگي را يادآور مي‏شود و مي‏گويد: در زمان موهومي جهان مي‏تواند متناهي و فاقد کرانه يا تکينگي باشد اما وقتي به زمان حقيقي که در آن زندگي مي‏کنيم بر مي‏گرديم به نظر مي‏رسد تکينگي‏ها همچنان پابرجا هستند. اين تذبذب فکري او را بدانجا مي‏رساند که در اظهار نظري عجيب مي‏گويد: شايد زمان به اصطلاح موهومي همان زمان حقيقي باشد و آنچه زمان حقيقي مي‏ناميم صرفا پرداخته تخيلات ما باشد!

پيکان زمان: آيا سفر در زمان ممکن است؟

هاوکينگ معتقد است اگر بخواهيم گرانش را با مکانيم کوانتمي وحدت بخشيم بايد مفهوم زمان موهومي را معرفي کنيم که قابل تميز از جهات فضايي نيست. در زمان موهومي مي‏توان به جلو رفت و به زمان عقب برگشت. بين جهات جلو و عقب تفاوت مهمي نيست. اما در زمان حقيقي اين تفاوت بين گذشته و آينده را ما درک مي‏کنيم. بازگشت به زمان گذشته حقيقي ممکن نيست زيرا مطابق قانون دوم ترموديناميک، هرج و مرج يا آنتروپي هر سيستمي با گذشت زمان همواره افزايش مي‏يابد. هاوکينگ شوخ طبع اين حالت را نوعي قانون مورفي مي‏داند: سال به سال دريغ از پارسال!
افزايش آنتروپي نسبت به زمان نمونه‏اي است از آنچه "پيکان زمان" خوانده مي‏شود و به زمان جهت مي‏دهد. در پيکان ترموديناميکي زمان، آنتروپي در جهت ترموديناميکي زمان افزايش مي‏يابد. در پيکان روان‏شناختي زمان، احساس مي‏کنيم زمان مي‏گذرد و گذشته را به خاطر مي‏آوريم اما از آينده چيزي در ذهن نداريم. در پيکان کيهان شناختي زمان، جهان بجاي انقباض، گسترش مي‏يابد.
پيکان‏هاي زمان ترموديناميکي و کيهان شناختي در يک جهت هستند، يعني بي‏نظمي در همان جهتي افزايش مي‏يابد که جهان گسترش مي‏يابد. نگراني در مورد شروع انقباض جهان پس از گسترش و بازگشت پيکان ترموديناميکي زمان به عقب بي‏مورد است زيرا اين امر دست که ده ميليارد سال طول مي‏کشد.
پس اينجا مي‏توان پرسيد که زمان چيست؟ آيا جويباري است جاودانه غلتان که همه روياهاي ما را با خود مي‏برد؟ يا مثل راه‏آهن است؟ يا شايد پيچ‏ها و شاخه‏هايي داشته باشد که بتوان جلو رفت و در عين حال به ايستگاه قبلي برروي خط برگشت؟ فضا ـ زمان تخت نيوتني سفر در زمان را روا نمي‏دانستند. اما شايد با استفاده از انرژي منفي بتوان ماشين زماني ساخت که در پيچ و تاب فضا ـ زمان به همان محل و همان زمان آغاز حرکت باز گردد. ممکن است در ناحيه‏اي از فضا ـ زمان حلقه‏هاي زماني وجود داشته باشد. کورت گودل در سال 1949 فضا ـ زماني کشف کرد پر از ماده چرخان که از هر نقطه آن حلقه زماني مي‏گذشت.

مخروط نوري

با توجه به دوگانگي مکانيک کوانتم، نور را مي‏توان با ماهيتي دوگانه، هم موج در نظر گرفت و هم ذره. در ابتدا مردم فکر مي‏کردند ذرات نور با سرعت نامتناهي حرکت مي‏کنند و به اين جهت گرانش قادر به کندکردن سرعت آن نيست، اما انشتين بر اساس نسبيت عام نشان داد نور که با سرعتي متناهي حرکت مي‏کند، گرانش مي‏تواند تاثير قابل توجهي بر آن داشته باشد. پس بدين ترتيب زماني که ما از دريچه تلسکوپ‏هاي عظيم فضايي مانند هابل به کهکشان‏ها مي‏نگريم، در واقع به تاريخچه حوادث گذشته جهان مي‏نگريم. مخروط نوري مسيرهاي پرتوهاي نور کهکشان‏هاي دوردست است که از دل فضا ـ زمان مي‏گذرد و به ما مي‏رسد. مخروط نوري از ميان مقدار معيني ماده مي‏گذرد که براي خميدن فضا ـ زمان کافي است. مخروط نوري گذشته به اندازه بيشينه‏اي مي‏رسد و دوباره کوچکتر مي‏شود، يعني زمان گذشته از ديد ناظر به شکل گلابي است. به عبارت ديگر، انتشار نور بر اثر يک رويداد، مخروطي سه بعدي را در دستگاه فضا ـ زمان چهاربعدي بوجود مي‏آورد که مخروط نوري آينده رويداد نام دارد. مخروط نوري گذشته نيز همان گونه است. براي حجم اين مدل سه بعدي مي‏توان ابتدا سطح آبگير دو بعدي را در نظر گرفت که با افتادن سنگي در آن، امواج گسترش يابنده، مخروطي ايجاد مي‏کنند که راس آن همان نقطه و زماني است که سنگ به آب برخورد مي‏کند. اگر به اين سطح دو بعدي، بعد زمان اضافه شود، مفهوم مخروط نوري قابل درک است.

ثابت کيهاني و اشتباه انشتين

کشف هابل به عنوان يکي از انقلاب‏هاي فکري قرن بيستم، جهان را ديناميک و رو به گسترش نشان داد. اما باور به ايستائي جهان چنان نيرومند بود که حتي انشتين در سال 1915 نيز اصلاحاتي در تئوري نسبيت عام خود به عمل آورد تا آن را امکان‏پذير سازد. او در معادلات خود ثابتي به نام ثابت کيهاني را وارد کرد و نيرويي به نام پاراگرانش را معرفي نمود که برخلاف ديگر نيروها از منبع خاصي ناشي نمي‏شد بلکه در کالبد فضا ـ زمان نهفته بود. موتوري دروني بود که گسترش عالم را کنترل مي‏کرد. انشتين اين مفهوم رياضي را بکار برد تا به فضا ـ زمان گرايشي دروني به گسترش ببخشد. او به جاي دست برداشتن از باور جهاني جاويد، معادلاتش را دستکاري کرد. اين مفهوم ثابت کيهاني، فضا ـ زمان را در جهت متضاد پيچ و تاب مي‏داد تا اجسام از يکديگر دور شوند. تاثير رانشي ثابت کيهاني مي‏توانست با تاثير کششي ماده برابر شود و پاسخي ايستا براي جهان بدست دهد. هاوکينگ معتقد است اين يکي از بزرگترين فرصت‏هاي از دست رفته فيزيک نظري است. چنانچه انشتين به معادلات اصلي خود وفادار بود مي‏توانست پيش‏بيني کند که جهان در چه وضعيتي است. کشف هابل نياز به يک ثابت کيهاني براي داشتن پاسخي ايستا براي جهان را از ميان برداشت. بعدها انشتين ثابت کيهاني را بزرگترين اشتباه زندگي علمي خود خواند.
البته مشاهدات اخير نشان مي‏دهد که شايد به راستي ثابت کيهاني کوچکي وجود داشته باشد. انرژي خلاء که در کنار ماده در جهان وجود دارد درست مانند ثابت کيهاني است. چگالي انرژي همانند ماده، منشا گرانش است. اين چگالي انرژي ناکرانمند، ناچار به معناي آن است که در جهان، کشش گرانشي کافي براي درهم پيچيدن فضا ـ زمان و تبديل آن به يک نقطه يافت مي‏شود. نظريه کوانتمي نيز متضمن آن است که فضا ـ زمان از افت و خيزهاي کوانتمي آکنده است. در مدل گسترش تورمي گوث، سردشدن ناگهاني يا ابرسرمايش مطرح مي‏شود و گفته مي‏شود که دما به کمتر از حد بحراني در جهان رسيد بي‏آنکه تقارن بين نيروها از بين رفته باشد. اين انرژي اضافي، درست مانند گرماي نهان انجماد، داراي اثر پادگرانشي است. نقش آن درست مانند همان ثابت کيهاني است که انشتين کوشيد براي ساختن مدلي ايستا از جهان آن را وارد نسبت عام کند. ثابت کيهاني گسترش جهاني را شتاب مي‏بخشد و اجازه نمي‏دهد جاذبه گرانشي ماده سرعت انبساط را کند گرداند.

چگالي عالم

مشاهدات ميکرو موج زمينه تابش کيهاني نشان مي‏دهد که احتمالا چگالي جهان در هنگام انفجار بزرگ بايد حدود ۱۰۷۲ تن بر اينچ مربع باشد. اگر جرم همه ستارگان مرئي کهکشان‏ها را جمع کنيم، حتي براي پائين‏نرين نرخ گسترش جهان، حاصل جمع از 01/0 مقدار لازم براي توقف گسترش جهان کمتر است. آنچه مي‏دانيم آن است که جهان در هر ميليارد سال بين ۵ تا ۱۰ درصد گسترش مي‏يابد. پس جهان بايد داراي مقادير بسيار زيادي ماده تاريک باشد که مستقيما قابل ديدن نيست اما جاذبه گرانشي آنها بر مدار ستارگان کهکشان‏ها تاثير مي‏گذارد. بخش عمده‏اي از ماده تاريک بايد به شکلي متفاوت از ماده معمولي باشد. شايد ماده تاريک از جرم‏هاي ذرات بنيادي بسيار سبک مانند آکسيون‏ها يا نوترينونها تشکيل شده باشد يا برخي گونه‏هاي عجيب ذره مانند ذرات پرجرم با اندرکنش ضعيف (WIMP) که توسط نظريه‏هاي مدرن ذرات بنيادي پيش‏بيني شده اما در آزمايشگاه آشکار نشده است. ماده گم شده مي‏تواند گواه وجود نوعي جهان سايه‏وار يا پوسته‏اي نيز باشد.

نويسنده: مسعود بينش
منبع: كتاب معجزه عقل کل

کریمی که جهان پاینده دارد               تواند حجتی را زنده دارد

 

دانلود پروژه و کارآموزی و کارافرینی

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها