پاسخ به:نجوم و اختر شناسی
سه شنبه 17 بهمن 1391 4:37 PM
گسترش عالم
تا قبل از قرن بيستم، اين مسئله که جهان در حال گسترش است يا انقباض، براي هيچ کس مطرح نشده بود. عموما ميپنداشتند جهان همواره در حالتي ثابت موجود بوده است. الکساندر فريدمان فيزيکدان و رياضي دان 30 سال قبل از آن که ادوين هابل نظريه گسترش جهان را مطرح سازد، کشف او را پيشبيني کرد و گفت: به هر سوي جهان که نظر کنيم با ديگر بخشهاي آن تفاوت ندارد. پس نبايد انتظار داشته باشيم که جهان ساکن و ايستا باشد. در سال 1965 دو دانشمند با آشکارساز قوي خود دريافتند که نويزي که خارج از کهکشان به ما ميرسد در همه حال ثابت است پس جهان نيز در همه جهات ـ هر چند در مقياس کلان ـ بايد يکسان باشد. در سال 1929 ادوين هابل متوجه شد که به هر سوي جهان که نظر کنيم کهکشانهاي دور به سرعت از ما فاصله ميگيرند. به عبارت ديگر، جهان در حال گسترش به نظر ميرسد. يعني در گذشته اجزاي آن به هم نزديکتر بودند. اين تصوير نوين از جهان بود که هابل ارائه کرد و نشان داد که کهشکان ما تنها کهکشان جهان نيست. کهکشانهاي بسيارديگري نيز هست که بين آنها نواحي خالي وسيعي قرار دارد. هابل فواصل 9 کهکشان را محاسبه نمود. هابل براساس مطالعه طيف منتشره از کهکشانها دريافت که بيشتر آنها انتقال به طيف سرخ دارند و اين ميزان نيز کميتي تصادفي نيست و مستقيما با فاصله کهکشان از ما متناسب است، يعني هر چه کهکشان از ما دورتر باشد با سرعت بيشتري از ما فاصله ميگيرد. کوازارها (اخترنماها) به عنوان دورترين اجسام عالم به ما با سرعتي 95-90 درصد سرعت نور از ما دور ميشوند!
سرعت انبساط جهان بيش از نيروي گرانش است که بتواند آن را متوقف يا منقبض کند. اين مسئله درست مانند پرتاب موشک از زمين است که تنها اگر از سرعتي بحراني بيشتر باشد گرانش آن را متوقف نخواهد کرد و دچار سقوط نخواهد شد. جهان به هنگام گسترش، از ميدان گرانشي، انرژي وام ميگيرد تا ماده بيشتري بيافريند. انرژي مثبت ماده درست برابر انرژي منفي گرانش است، پس انرژي کل برابر صفر است. هنگامي که اندازه جهان دو برابر ميشود ماده و انرژي گرانشي هر دو دو برابر ميشوند و انرژي کل، صفر باقي ميماند. اين وضع شبيه بادکنکي است که پيوسته در آن بدمند. اگر روي اين بادکنک خالهايي در نظر گرفته شود، هر چه بادکنک بيشتر گسترش يابد فاصله ميان هر دو خال افزايش مييابد. هر چه خالها از هم دورتر باشند با سرعت بيشتري از هم فاصله ميگيرند. در ضمن هيچ يک از خالها را نميتوان مرکز گسترش و انبساط دانست. اين تائيديه فرض فريدمان است که از شباهت همه جاي عالم در حالت کلان سخن گفته بود.
اگر کهکشانها اينک از يکديگر دور ميشوند بدان معناست که بايد در گذشته به يکديگر نزديکتر بوده باشند. اين مبناي فکر اوليه درباره انفجار بزرگ بود.
مدلهاي گسترش جهان
1. مدل فريدمان: جهان با سرعت نسبتا کمي در حال گسترش است و جاذبه گرانشي بين کهکشانهاي مختلف باعث کندي گسترش شده و سرانجام آن را متوقف ميسازد. آنگاه کهکشانها به سوي همه شروع به حرکت ميکنند و جهان انقباض مييابد.
2. جهان با چنان سرعتي گسترش مييابد که جاذبه گرانشي هرگز قادر به بازداشتن آن از گسترش نيست، هر چند اندکي از سرعت آن ميکاهد.
3. سرعت گسترش جهان به اندازهاي است که گيتي از فروپاشي بپرهيزد. سرعت دورشدن کهکشانها از هم کمتر و کمتر ميشود ولي هرگز به صفر نميرسد.
حد و مرز عالم
مشخصه مدل اول آن است که جهان در پهنه فضا بيکران نيست اما فضا خود، حد و مرزي ندارد:
کران دار + بيحد و مرز
گرانش جنان نيرومند است که فضا را به دور خود خم کرده و چيزي مثل سطح زمين را پديد آورده است اما بجاي دو بعد مثل سطح زمين، سه بعدي است. در مدل دوم، فضا مانند سطح يک زين خميده است پس در اين حالت فضا نامتناهي است. در مدل سوم، فضا تخت و مسطح و در نتيجه نامتناهي است.
هاوکينگ براساس نظريه کوانتمي گرانش بر اين باور است که فضا ـ زمان فاقد کرانه است و بنابراين نيازي به مشخص نمودن رفتار مرزي براي جهان نيست. شرط مرزي جهان عبارت است از آنکه مرزي ندارد. فضا ـ زمان ميتواند از نظر وسعت متناهي باشد اما هيچ تکينگي که مرز و لبهاي بوجود آورد نداشته باشد مثل سطح زمين که از نظر وسعت متناهي است اما کرانه و بعدي ندارد. هاوکينگ به طنز ميگويد: گزارشي از افتادن مردمان از لبه کره زمين در دست نيست! اما او در اينجا به وادي استنتاجي غلط درميافتد و ميپندارد: جهان يکسره در خود ميگنجد (self contained) و متاثر از جيزي خارج از خود نيست. نه آفريده شده و نه از بين ميرود، صرفا وجود دارد! جهان خودگنجاست، يکسره همه چيز خود را دربرميگيرد و به چيزي بيروني که ساعت را کوک کند و آن را به حرکت درآورد نياز نخواهد داشت. در عوض همه چيز در جهان با قوانين دانش و با ريختن تاس درون جهان تعيين ميشود. او ميگويد اين سخن شايد گستاخانه به نظر برسد. منظور او از تاس ريختن، جاري بودن اصل عدم قطعيت در مکانيک کوانتمي است. او فکر ميکرد که با پذيرش شرط بيکرانگي جهان به همراه اصل عدم قطعيت ميتوان همه سازههاي پيچيدهاي را که مشاهده ميکنيم توضيح داد. بر خلاف او، انشتين سخت بر اين اعتقاد بود که خدا تاس بازي نميکند. البته خود هاوکينگ نيز بعدها اين سخن را تعديل کرد و گفت: اين انديشه که فضا ـ زمان سطح بسته بيکرانهاي را تشکيل ميدهد دلالت ضمن ژرفي پيرامون نقش خداوند در امور عالم دارد. هنوز اين خداست که ساعت جهان را کوک ميکند و چگونگي آغاز آن را برميگزيند. او در پذيرش خداي عالم مادامي که جهان آغازي داشته باشد ترديدي نميکند اما در مورد جايگاه آفريدگار در جهان خودگنجا و بيآغاز و بيپايان و صرفا موجود، هنوز نيز در ترديد است.
نويسنده: مسعود بينش
منبع: كتاب معجزه عقل کل
کریمی که جهان پاینده دارد تواند حجتی را زنده دارد
دانلود پروژه و کارآموزی و کارافرینی